مراقبه

در صورت فیلتر مجدد به انتهای نام وبلاگ آنقدر عدد اضافه نمایید تا به آدرس اصلی راه یابید.

167

مراقبه 12/6/:

روز:

شادماني بالاترين بعد خوشي است. نخستين بعد، لذت است- كه حيواني است. دومين بعد خوشحالي است- كه انساني است و سومين بعد شادماني است- كه الهي است. شادماني هدف و مقصود است، زيرا تو فقط به هنگام شادماني مي تواني به اوج قله وجودت دست يابي و به واقعيت نهايي خويش برسي. انسان ساختمان سه طبقه است. طبقه همكف حيواني است- كه چيزي خوب و نيكوست، هيچ عيب و ايرادي در آن نيست. اما تو بايد از چيزي برتر آگاه شوي. بگذار طبقه پايين، پايه و ستون باقي بماند اما خودت را به آن محدود نكن. طبقه دوم انساني است و طبقه سوم الهي. تو با شناخت شادماني، مقام خدايي ات را خواهي شناخت و خدا خواهي شد. و تا زماني كه از آن آگاه نشوي و به يادش نسپاري، زندگي ات بي ثمر باقي مي ماند. يك ناكامي و ناخشنودي عميق باقي مي ماند. اگر تو به اوج قله خويش برسي، تنها آنگاه به خرسندي، آرامش و آسودگي و رضايتي عميق دست مي يابي.

شب:

تمام انرژي ات را صرف يك كار كن: ‌اينكه چگونه خودآگاه تر شوي. اگر تو تمام انرژي ات را صرف خودآگاهي كني، خودآگاهي ناگزير رخ مي نماياند و اين حق طبيعي توست. اما تو نبايد نصفه و نيمه تلاش كني. نمي تواني با تلاشي نصفه و نيمه به خودآگاهي برسي. خودآگاهي فقط زماني رخ مي نمايد كه تو صد در صد در آن باشي، درون آن باشي. زماني كه تو از هيچ چيز دريغ نكرده باشي. وقتي كه تمام تيرهايت را پرتاب كرده باشي، وقتي كه هيچ تيري را در تركش باقي نمانده نگذاشته باشي. آنگاه كه تو از جان مايه بگذاري، خودآگاهي بي درنگ رخ مي نمايد و اين رخ نمايي، آغاز تحولي عظيم است. تو را از پست تر به برتر، از ضخيم و زمخت به لطيف و ظريف و از محسوس به نامحسوس دگرگون مي كند. تو را از ذهن به بي ذهني سوق مي دهد. و در بي ذهني زيستن، عين خردمندي است. عمل كردن از روي بي ذهني،‌عمل كردن از روي خرد است. آنگاه زندگي تو زيبايي و برازندگي مي يابد. زندگي تو خداگونه مي شود. آنگاه هركاري انجام دهي،‌ درست و رواست. نمي تواند نادرست و ناروا باشد. ممكن نيست كاري نادرست انجام دهي، زيرا تو از نور و بصيرت سرشار هستي و ديدت چنان واضح و روشن است كه غير ممكن است كاري نادرست انجام دهي. كار درست خود به خود آنجام مي يابد. هيچ احتياجي به پرورش اخلاقي ويژه نداري. صرف خودآگاهي كافي است. اخلاق همچون سايه در پي خودآگاهي خواهد آمد.

167

مشاركت

فقط زمانيكه مشاركت كنيد، مي توانيد چيزهاي خاصي را بشناسيد. وقتي بيرون هستيد، ‌فقط چيزهاي ظاهري را مي توانيد بشناسيد، ‌اما چه بر درون فرد مي رود؟ كسي گريه مي كند و اشك مي ريزد و شما او را نگاه مي كنيد. در قلب او چه مي گذرد؟ چرا گريه مي كند؟ حتي تفسير آن هم دشوار است. شايد از روي بدبختي گريه مي كند؟ حتي تفسير آن هم دشوار است. شايد از روي بدبختي گريه مي كند. شايد غمگين است و شايد خشمگين و يا حتي شايد از روي شادي و شكرگزاري اشك مي ريزد. اشك فقط اشك است. از لحاظ شميايي نمي توان اشك را تجزيه كرد تا معلوم شود از روي شكرگزاري است،‌از روي سرور است يا از روي فلاكت. همه اشكها يك تركيب دارند. تركيب شيميايي آنها فرقي نمي كند و ظاهر يكساني هم دارند. به هيچ وجه نمي توان از بيرون نتيجه گيري كرد. نمي توان كسي را دقيق و كامل مشاهده كرد. مردم را از درون مي توان شناخت. يعني خود شما بايد با آن اشكها آشنا باشيد. در غير اينصورت آنها را نخواهيد شناخت. با مشاهده، مطالب زيادي مي توان آموخت. مشاهده خوب است، اما در مقايسه با مشاركت كردن، هيچ است.

3 سپتامبر

Your ecstasy is a movement towards the height and your meditation is a movement towards the depth. And once you have both, your life becomes a celebration. That is my work, to transform your life from a sad affair into a celebration.

خلسه تو حرکتی است به سوی بلندی و مراقبه تو حرکتی است به سوی عمق. و روزی که این هر دو را در اختیار داشتی، زندگی ات به جشن مبدل می گردد. این کار من است، تا زندگی تو را از واقعه یی غمناک به یک جشن دگرگون کنم.

Love is language is so foreign to the head. Head and heart are the farthest poles of reality. There is no greater distance between any other two points as there is between the head and the heart, reason and love, logic and life. If a person is mad because of his love, his madness is not a disease. In fact, he is the only healthy person, he is the only whole person, and he is the only holy person – because through his heart he has again become bridged with life.

زبان عشق را عقل نمي فهمد. ذهن و دل دو قطب دور از هم واقعيت اند. فاصله بين ذهن و دل،‌ عقل و عشق،‌ منطق و زندگي،‌ عظيم ترين فاصله است. ديوانگي عاشق، بيماري نيست. در واقع او تنها انسان تندرست است، تنها انسان جامع است و يگانه انسان مقدس؛‌ چون از دهليز دل دوباره با زندگي پيوند يافته است.

+  گردآوري و تنظيم در  چهارشنبه 1393/06/12ساعت   توسط توحید  | 

166

مراقبه 11/6/:

روز:

شهوت پست ترين حالت خودآگاهي و شفقت برترين حالت آن است. پست تر را نبايد انكار كرد، بلكه بايد دگرگونش ساخت. از پست تر بايد بعنوان يك نردبان استفاده كرد. انسان متظاهر به دينداري از ديرباز به شدت با شهوت مخالفت ورزيده اند و در نتيجه قرنها تعليم و تربيت انسانهاي ديگر، انسانيتي دوپاره را به وجود آورده اند. آنان انسان را به دو بخش تجزيه كرده اند:‌ پست و برتر. و اين دوپارگي علت اصلي بدبختي، رنج و عذاب و نگراني انسانهاست. اگر خودت را دو بخش جدا از هم در نظر بگيري، در تو تضاد و تعارضي هميشگي ايجاد مي شود. مي كوشي تا بر پست تر غلبه كني، با آن بجنگي و نابودش كني- و نابود ساختن آن ممكن نيست. دگرگوني ممكن است اما نابود ساختن ناممكن. هيچ چيز هستي را نمي توان نابود ساخت. بلي، مي توان تغييراتي بوجود آورد. مي توان آب را به بخار يا به يخ تبديل كرد اما اين فقط نوعي تغيير و دگرگوني است. تو نمي تواني آب را از بين ببري. هيچ چيزي تاكنون نابود نشده و هيچ چيز جديدي خلق نشده است. فقط تركيب ها تغيير يافته اند. شهوت پايين ترين پله و شفقت بالاترين پله نردبان، اما هردو به يك نردبان تعلق دارند. به ياد داشته باش آنگاه كه شهوت خودآگاه شود، به شفقت تبديل مي شود و شهوت ناخودآگاه، پليد،‌زشت و حيواني است. تو فقط وجودت را خودآگاه تر ساز تا به سوي الوهيت گام برداري. تا از حيوانيت به سوي خدا حركت كني. انسان نردباني بين اين دو ابديت است.

شب:

زندگي سرشار از شكوه و عظمتي الهي است اما ما از آن ناآگاهيم. چنان در خوابي عميق فرورفته ايم كه از شكوه و عظمت زندگي غافل مانده ايم. شكوه و عظمتي كه كاملترين، ‌زيباترين و جذاب ترين امكان هستي است و چيزي بالاتر از آن ارتباط نيست. اما ما در خواب به سر مي بريم‌، از اين رو نمي توانيم با آن ارتباطي داشته باشيم. چنان است كه گويي بهار رسيده، درختان شكوفه كرده اند، ‌پرندگان آواز مي خوانند، باد در ميان درختان به رقص درمي آيد... و طرح و نقشي زيبا پيرامون تو مي آفرينند اما تو گلها و رنگهاي دلنشين آنرا نمي بيني. حتي نمي داني كه در باغ هستي! هيچ تماسي با بهار نداري. در پيله خودت بسته مانده اي. ممكن است در حال ديدن كابوسي وحشتناك وناراحت كننده باشي يا از روي وحشت فرياد بكشي و گريه سر دهي. اين كابوس با واقعيت پيرامون تو هيچ ارتباطي ندارد. اين همان وضعيتي است كه انسان گرفتار آن است. هستي هميشه در بهار است اما انسان بايد براي آگاه شدن از اين بهار، احساس كردن بهار و زندگي كردن در بهار، از خواب بيدار شود. وآنگاه كه طعم شور و نشاطي كه تو را فراگرفته است بچشي، ديندار مي شوي. زيرا آنگاه در تو احساس شكرگزاري، سپاسگزاري و عبادتي عظيم ايجاد مي شود.

166

نيرو

مي توان به داشتن پناه و حامي وابسته شد، اما اين كار نيرويي به شما نمي بخشد. نيرو و قدرت زماني نصيب كسي مي شود كه با موقعيتهايي دشوار رودررو مي شود. در گذشته، مردم به ديرها، ‌كوه هاي هيماليا و غارهاي دوردست پناه مي بردند و آنجا به آرامشي خاص مي رسيدند،‌ اما آن نوع آرامش سطحي بود. هروقت كه اين مردم به دنيا بازمي گشتند، آرامش شان را از دست مي دادند. آرامش آنها بسيار شكننده بود؛ بطوريكه از دنيا مي ترسيدند. گوشه انزواي آنها نوعي گريز بود، نه رشد. ياد بگيريد كه تنها باشيد، اما هرگز به تنهايي تان وابسته نشويد. هميشه توان ارتباط با ديگرن را داشته باشيد. بياموزيد اتصال و مراقبه كنيد، اما چنان افراط نكنيد كه نتوانيد عشق بورزيد. خاموش، آرام و ساكت باشيد، اما نسبت به اين آرامش و خاموشي وسواس نداشته باشيد. در غير اينصورت، نمي توانيد با دنيا مواجه شويد. آرام بودن هنگام تنهايي آسان است، اما وقتي كه با مردم هستيد،‌ به سختي مي توانيد ساكت و آرام بمانيد. بايد با آنچه دشوار است، برخورد كنيد. وقتي قادر شديد در حضور ديگران هم آرام و خاموش باشيد، به هدف رسيده ايد و آنگاه آرامش تان را هيچ چيز در هم نمي ريزد.

2 سپتامبر

Meditation brings transformation from the inside. It is not an imposition of morality and commandments from outside. Anything that comes from outside is worthless – morality, spirituality, whatever you call it. Only that which blossoms within you like a lotus has ultimate value.

مراقبه، تغییر شکل را از درون پدید می آورد. مراقبه تحمیل اخلاق و انضباط از بیرون نیست. هر چیزی که از بیرون بیاید بی ارزش است – اخلاق، وجدان، معنویت ... حال هر اسمی که می خواهی روی آن بگذار. فقط آنچه در درونت مانند یک نیلوفر آبی شکفته می شود، دارای ارزش غائی است.

Love dispels fear just as light dispels darkness.

عشق،‌ ترس را محو مي كند. همچنان كه نور ظلمت را.

+  گردآوري و تنظيم در  سه شنبه 1393/06/11ساعت   توسط توحید  | 

165

مراقبه 10/6/:

روز:

انسان در آشفتگي به سر مي برد. وجود او در هم و بر هم است. در درون تو اشخاص زيادي وجود دارند نه فقط يك نفر. و آنان پيوسته با يكديگر جنگ و دعوا مي كنند. همگي مدعي رياست اند. همه چيز تكه تكه است. هر تكه اي ساز خود را مي زند و هيچ دو تكه با هم توافق ندارند. انسان نيازمند يكپارچگي است. يك پارچه شدن تمام اين تكه ها در يك كل، در يك نظم و آهنگ. آنگاه كه تو همچون بلور به هم پيوسته و يك پارچه شوي، آنگاه كه يكي شوي و تمام تكه هاي وجودت ذوب شوند و در يك اتحاد به هم بپيوندند، شوري عظيم به پا مي خيزد، زيرا تمام تضادها از بين مي روند. و آنگاه كه تضاد و تعارض از بين برود، بزم شادي آغاز مي شود.

شب:

خودآگاهي همان چيزي است كه كيمياگران از ديرباز در جست و جوي آن بوده اند: همان اكسير، همان جوهر و همان فرمول سحرآميزي است كه مي تواند به تو كمك كند جاودان شوي. در حقيقت، همه ما جاودان هستيم اما در بدني فناپذير زندگي مي كنيم و چنان به بدن نزديكيم كه از آن هويت مي گيريم. هيچ فاصله اي بين ما و بدن نيست تا آن را چيزي جدا از خود ببينيم. چنان در بدن جاي گرفته و ريشه دوانده ايم كه احساس مي كنيم خود بدن هستيم و بدينگونه مشكلات سربرآورده اند: شروع به ترس از مرگ كرده ايم. سپس بدنبال اين ترس، ترسهايي ديگر، كابوسهايي ديگر به پا خاسته اند. خودآگاهي، ميان تو و بدنت فاصله ايجاد مي كند. تو را هم تماشاگر بدن و هم تماشاگر ذهن مي سازد، زيرا بدن و ذهن از هم جدا نيستند. بدن/ ذهن يك هويت واحد است. ذهن در درون بدن است. آنگاه كه تو از بدن/ ذهن خودآگاه شوي، ‌بي درنگ در مي يابي كه ازهردوي آنها جدا هستي. بين تو و آنها فاصله ايجاد مي شود. آنگاه درمي يابي جاودان هستي. بخشي از زمان نيستي، بلكه بخشي از ابديت هستي. در مي يابي كه هيچ تولد و مرگي براي تو وجود ندارد. هميشه اينجا بوده اي و خواهي بود. تو به دليل آرزوهاي بسيار زيادت در بدنهاي بسياري به سربرده اي.

165

وحشي

عشق وحشي است. لحظه اي كه بخواهيد آنرا اهلي كنيد،‌ نابودش مي كنيد. عشق گردباد آزادي، ‌خودانگيختگي و خودسري است. نمي توان عشق را اداره و كنترل كرد. وقتي عشق كنترل شود، مي ميرد. عشق را وقتي مي توان كنترل كرد كه قبلا آنرا كشته باشيد. اگر عشق زنده باشد، شما را كنترل مي كند و به تسخير در مي آورد. شما در آن غرق مي شويد؛‌ زيرا بزرگتر از شماست؛ ‌پهناورتر، مقدس تر و اساسي تر. خدا هم همين گونه است. همانطور كه عشق به سراغتان مي آيد، خدا هم همانگونه به سراغتان مي آيد. خدا خودسرتر از عشق است. خدا را نمي توان به جايي خاص محدود و محصور كرد. اگر مي خواهيد خدا پيدا كنيد، بايد در معرض انرژي وحشي زندگي باشيد. عشق فقط يك چشم انداز است؛‌ آغاز سفر است. خدا اوج اين سفر است. خدا چون گردباد مي آيد و شما را ريشه كن مي كند. شما را تسخير مي كند. شما را قطعه قطعه مي كند، مي كشد و از نو حيات مي بخشد. خدا صليب و در عين حال رستاخيز است.

1 سپتامبر

You have lived your whole life horizontally, in a life, from the cradle to the graveyard. In meditation the transformation happens: you are no more a horizontal line, you become vertical. You reach to the highest peak of your consciousness, and you reach to the deepest point of your consciousness.

تو تمام زندگی ات را افقی زندگی کرده ای، در یک خط، از گهواره تا گور. در مراقبه دگردیسی اتفاق می افتد. تو دیگر خطی افقی نیستی، عمودی می شوی. تو به بلندترین قله خودآگاهی ات صعود می کنی و به ژرفتر ین نقطه خودآگاهی ات دست می یازی.

The ocean is not only hidden behind the waves, it is also manifesting itself in the waves.

اقيانوس نه تنها در پس امواج پنهان است،‌ بلكه در امواج تجلي مي يابد.

+  گردآوري و تنظيم در  دوشنبه 1393/06/10ساعت   توسط توحید  | 

164

مراقبه 9/6/:

 

روز:

هميشه به ياد داشته باش كه تو عشق هستي. جامعه تو را فراموش مي كند. انواع قيد و بندها را ايجاد مي كند تا نگذارد به ياد داشته باشي كه عشق هستي. هرجا كه عشق هست، خدا هست. عشق رايحه حضور خداست. پس اين را به ياد داشته باش و تمام قيد و بندهايي را جامعه براي بازداشتن تو از به ياد داشتن واقعيت وجودت ايجاد كرده است بگسل. ما از عشق و براي عشق ساخته شده ايم.

 

شب:

ما از قدر و قيمت خود آگاه نيستيم. از گنج بي پاياني كه درونمان نهان داريم آگاه نيستيم و چون از اين گنج ناآگاهيم، ميل و آرزوي چيزهايي كوچك را در سر مي پرورانيم. براي چيزهاي پست و بي ارزش مي جنگيم. بر سر چيزهاي پيش پا افتاده با يكديگر رقابت مي كنيم. همين كه از زيبايي دروني خويش آگاه شوي، تمام جنگ و دعواها پايان مي پذيرند. زندگي آرام و بي تلاطم مي شود. زندگي به برازندگي مي رسد. تو ديگر به چيزهاي بي اساس علاقه مندي نشان نمي دهي.

 

164

كيمياي عشق

 

عشق، الهي است. اگر چيزي در زمين الهي باشد،‌آن عشق است و عشق هر چيز ديگري را هم الهي مي كند. عشق كيمياي حقيقی زندگي است؛ ‌زيرا هر فلزي را به طلا تبديل مي كند. در تمام فرهنگها به قصه هايي از اين دست بر مي خوريم كه در آن، كسي قورباغه اي را مي بوسد و قورباغه به يك شاهزاده تبديل مي شود. قورباغه منتظر آمدن عشق و دگرگون شدن خود بود. عشق متحول مي كند؛ اين پيام تمام آن قصه هاست. قصه ها زيبا هستند؛‌ نمادين و معنادار. فقط عشق است كه حيوان را به انسان تبديل مي كند. در غير اينصورت،‌تفاوتي ميان انسان و حيوان نيست. تنها تفاوت ممكن، عشق است. هرچه بيشتر با عشق و بعنوان عشق زندگي كنيد، انسانيت بيشتري در شما متولد مي شود. آنگاه فراتر از حيوانات و حتي انسانهاي ديگر مي شويد. ديگر الهي مي شويد. رشد بشري در واقع، رشد عشق است. بدون عشق ما حيوانيم و با عشق انسان هستيم. وقتي عشق حالت طبيعي ما شود، آنگاه الهي مي شويم.

 

31 آگوست

 

The only quality that Buddha has is pure awareness consciousness witnessing. Witnessing is a key word for all mediators. Witness that you are not the body … Witness that you are not the mind… Witness that you are only a witness.

 

تنها کیفیتی که بودا دارا ست، آگاهی ناب و شاهد بودن آگاهانه است. " شاهد بودن " واژه ای کلیدی برای همه آنهایی است که به مراقبه می پردازند. شاهد اینکه تو جسم نیستی ... شاهد اینکه تو ذهن نیستی ... شاهد اینکه تو فقط شاهدی.

 

Meditation is nothing but trying to clean your being. Trying to become fresh and young, trying to become more alive and more alert.

 

مكاشفه چيزي نيست جز تلاش براي پاكسازي وجود. كوشش براي شادابي و جواني و سعي در آنكه زنده تر و هوشيارتر باشي.

 

+  گردآوري و تنظيم در  یکشنبه 1393/06/09ساعت   توسط توحید  | 

163

مراقبه 8/6/:

 

روز:

عشق يگانه واژه اي است كه تمام چيزهاي با ارزش زندگي و تمام چيزهايي را كه ارزش دارا شدن دارند در بردارد. تو مي تواني خدا را فراموش كني، چيزي را از دست نخواهي داد. اما اگر عشق را فراموش كني همه چيز را از دست خواهي داد. اگر عشق باشد خدا هم خواهد بود، زيرا خدا اوج قله عشق است. اما بدون عشق،‌حتي خدا هم ناممكن است. بدون عشق هيچ چيز ممكن نيست: نه شادماني، نه خير و بركت، نه حقيقت، نه آزادي، عشق همان آب حيات است: به تو زندگي شادمان مي بخشد. عشق پل ميان زمان و جاودانگي است.

 

شب:

جامعه از تو مي خواهد مرده باشي نه زنده. تمام تلاش برآن است تا به نحوي تو را بميراند و در عين حال از تو بعنوان يك موجود مفيد استفاده كند. و جامعه به اين كار موفق شده است: همه زندگي را در تو از بين برده و به جاي آن كارايي مكانيكي را جايگزين ساخته است. تمام علاقه مندي جامعه به توليد است حتي به بهاي فدا شدن زندگي. بيشتر به كالا علاقه مند است تا به رشد انسان. از اين رو جامعه پيوسته مردم را اندرز مي دهد كه آرام و مطيع باشند،‌ سر به راه باشند. آرامش را چنان تبليغ مي كند كه گويي چيزي مقدس است. گويي با ارزش ترين چيز است. اما تو فقط زماني مي تواني اين چنين آرام باشي كه احمق باشي و نتواني تشخيص دهي كه چه بهاي گزافي بابت چنين آرامش مرده اي مي پردازي. آرامشي كه پشيزي نمي ارزد. تو آزادي ات، هوشمندي ات، ‌شادابي ات،‌ عشقت، روحيه ماجراجويي ات را فدا مي كني. همه وجودت را فدا مي كني. يك چرخ دنده، يك بخش قابل تعويض مي شوي. تلاش من برآن است تا تركيبي برتر به وجود بياورم كه در آن آرامش و شادماني همچون دو روي يك سكه باشند. آنگاه پديده اي بي نهايت زيبا رخ مي دهد: تو شادمان هستي اما داغ نيستي. آرامش داري اما سرد نيستي. دقيقا در ميانه قرار داري. هم گرمي و هم خنك. خنك در مقايسه با سرد،‌ گرم در مقايسه با داغ. اما اين دو با هم هستند: شادمان آرام و آرام شادمان. آنگاه وجود تو كل است، در كليت ريشه داري. شناخت آن، شناخت هستي و شناخت همه چيز است.

 

163

آسيب ديدن

 

ميليونها نفر تصميم گرفته اند كه حساس نباشند. پوست آنها كلفت شده است تا ديگران به آنها آسيب نرسانند، اما اين تصميم بهاي سنگيني دارد. هيچكس نمي تواند به آنها آسيب رساند. در عين حال هيچكس هم نمي تواند آنها را شاد كند. وقتي باز مي شويد،‌ دو چيز در دسترس تان قرار مي گيرد. گاهي هوا ابري است و گاهي آفتابي، اما اگر در غارتان محبوس بمانيد، ‌ديگر نه ابر وجود خواهد داشت،‌ نه آفتاب. بهتر است از غار بيرون بياييد و در آفتاب برقصيد و گاهي با ابرها غمگين شويد. گاهي باد ها مي آيند. وقتي ازغار بيرون بياييد، ‌همه چيز امكانپذير است و يكي از اين امكانات،‌ آن است كه ديگران مي توانند به شما آسيب برسانند ... ولي اين فقط يكي از احتمالات است. خيلي به آن فكر نكنيد. در غير اينصورت دوباره بسته مي شويد. ميليونها امكان وجود دارد. اگر به آنها فكر كنيد، شاد تر و پر مهرتر خواهيد شد و آزادتر خواهد بود. مردم هم آزادتر خواهند بود. به اين ترتيب قادر خواهيد بود جشن بگيريد و بخنديد. هزار و يك احتمال وجود دارد. چرا فقط اين احتمال را انتخاب كنيد كه مردم به شما آسيب خواهند رساند.

 

30 آگوست

 

Osho is a very beautiful word. It should be added to every language. Just the sound is beautiful in the first place: Osho. It shows respect, it shows love, it shows gratitude. It is not just a dry word like "Reverend." It is a very loving and friendly word, almost having the sense of "The Beloved."

 

اشو واژه ای بسیار زیباست. باید آنرا به واژگان هر زبانی افزود. در وهله اول همان صورتش زیباست: اشو. این واژه احترام، عشق، حق شناسی و شکر را نشان می دهد. فقط یک واژه خشک مثل " عالیجناب " نیست. واژه ای بسیار دوست داشتنی و آشناست، تقریبا حال و هوای " محبوب را دارد.

 

Live more authentically. Drop the masks; they are a weight on your heart. Drop all falsities. Be exposed. Of course it is going to be troublesome but that trouble is worth it because only after that trouble will you grow and become mature. And then nothing is holding life. Each moment life reveals its newness. It is constant miracle happening all around you only you are hiding behind dead habits. Become a Buddha if you do not want to be bored. Live each moment as fully alert as possible, because only in full alertness will you be able to drop the mask.

 

با اصالت بيشتر زندگي كن. صورتكها را به دور افكن،‌ چه اينها باري بر دلند. رياكاريها را به دور افكن، شفاف باش. البته با دردسر همراه خواهد بود. اما به دردسرش مي ارزد. چون با تحمل اين دردسر، رشد خواهي كرد و بلوغ مي يابي. و سپس هيچ چيز مانع زندگي نخواهد بود. هر لحظه  زندگي تازگي خود را آشكار مي كند. معجزه مداوم در پيرامونت در جريان است و تو پشت عادتهاي مرده،‌پنهان شده اي. اگر نمي خواهي دلتنگ باشي،‌ بودا شو،‌هر لحظه را سرشار از هوشياري كن. چون تنها در هوشياري كامل است كه مي تواني صورتك خود را از چهره برداري.

 

+  گردآوري و تنظيم در  شنبه 1393/06/08ساعت   توسط توحید  | 

162

مراقبه 7/6/:

 

روز:

عشق ورزيدن همان دينداري است. عشق ورزيدن به هستي همان عبادت است. تو بايد كيفيت عشق خود را توسعه دهي. بايد آنرا بيشتر و بيشتر منتشر نمايي؛ بي قيد و شرط، بدون انگيزه، بدون چشمداشت، بدون سلطه جويي، بدون منيت سازي.وقتي عشق تو كاملا ناب شود، به خدا مي رسي. هيچ چيزي بالاتر از آن نيست. به نهايت كمال زندگي مي رسي. عشق جوهر هستي است، پس بگذار راه تو راه عشق باشد.

 

شب:

انسان ناآگاه از خويش، يك گداست. انسان آگاه از خويش بزرگترين پادشاه است، زيرا آنگاه كه تو از خويش آگاه شوي، همه پادشاهي خداوند از آن تو مي شود. اين پادشاهي از قبل به تو ارزاني شده اما تو در خوابي. درون توست اما تو به آن نمي نگري. چشمانت را به بيرون دوخته اي!

 

162

تسليم

 

شما در عمق وجودتان دوست داريد كاملا تسليم شويد؛‌ بطوريكه همه نگرانيها حل شوند و بتوانيد آسوده باشيد، اما مي ترسيد. همه از تسليم شدن مي ترسند. معمولا تصور مي كنيم كسي هستيم، در حاليكه هيچ هستيم. تنها چيزي كه بايد تسليم كنيم، نفس كاذب است؛ يعني باور به اينكه كسي هستيم. اين باور افسانه اي بيش نيست. وقتي افسانه را رها كنيد، واقعي مي شويد. وقتي چيزي را كه واقعا نداريد، رها مي كنيد، همان كه هستيد، مي شويد. ما به نفسمان وابسته مي مانيم؛‌زيرا تمام عمر تعليم ديده ايم كه مستقل باشيم. تمام عمر تعليم ديده ايم و برنامه ريزي شده ايم كه بجنگيم؛‌گويي كل زندگي چيزي جز ستيز براي بقا نيست. زندگي را فقط وقتي تسليم شديد، مي توانيد بشناسيد. آنگاه دست از جنگيدن بر مي داريد و لذت مي بريد. در غرب، مفهوم نفس بسيا رقوي است و همه سعي دارند بر چيزي غلبه كنند. مردم حتي از غلبه بر طبيعت حرف مي زنند. در حالي كه اين حرف كاملا احمقانه است. ما قسمتي از طبيعت هستيم. چگونه مي توانيم بر آن غلبه كنيم؟ مي توانيم آنرا نابود كنيم، اما نمي توانيم بر آن غلبه كنيم. به اين ترتيب است كه كل طبيعت به تدريج نابود مي شود و محيط زيست در هم مي ريزد. چيزي وجود ندارد كه بتوان بر آن غلبه كرد. در حقيقت،‌ بايد با طبيعت و در طبيعت حركت كرد و به طبيعت اجازه داد تا وجود داشته باشد.

 

29 آگوست

 

Zen is the only religious phenomenon in the world which has no doctrine, no scripture, which has no God, no belief system, no organized church. It is an individual phenomenon. Just like love. You do not have a church of love. You do not have a political party for love. It is an individual freedom.

 

ذن تنها پدیده مذهبی در دنیا ست که هیچ مکتبی ندارد، هیچ کتاب مقدسی ندارد، هیچ خدایی ندارد، هیچ نظام عقیدتی ندارد، هیچ کلیسای سازمان یافته ای ندارد. ذن پدیده ای منفرد است، درست مثل عشق. شما کلیسای عشق ندارید. شما برای عشق حزب سیاسی ندارید. ذن، آزادی مستقل و جداگانه ای است.

 

Existence is available for those who are available to exictence. And then I tell you, there is no boredom. Life is infinte delight.

 

وجود در دسترس كساني است كه به وجود تعلق دارند. نه دلتنگي در كار نخواهد بود. زندگي شادي بي انتهاست.

 

 

+  گردآوري و تنظيم در  جمعه 1393/06/07ساعت   توسط توحید  | 

161

مراقبه 6/6/:

 

روز:

عشق شهامتي فراوان مي خواهد. در حقيقت هيچ چيزي بيشتر از عشق نيازمند شهامت نيست، زيرا شرط اساسي عشق، نيست كردن «‌خود »‌است. فقط زماني كه خودت را نيست كرده باشي، عشق در تو شكوفا مي شود. «‌ خود »‌ غل و زنجير است و رها شدن از آن نيازمند جرات و شهامت. تو به «‌خود »‌ چسبيده اي. خيال مي كني كه همه چيز «‌خود »‌ توست. پس به شدت احساس ترس مي كني:‌ «‌اگر دست از خود بشويم چه بلايي بر سرم خواهم آمد؟ موجودي بي هويت خواهم شد. » بلي، زماني خواهد رسيد كه تو هويتت، هويت كهنه ات، هويت دروغينت را از دست خواهي داد و مدتي نخواهي دانست كه كيستي. آنگاه هويت راستينت سر بر خواهد آورد. نترس، صبح نزديك است. به عقب نگاه نكن، جلو را نگاه كن... هيچ راه بازگشتي وجود ندارد. زندگي هيچگاه به عقب باز نمي گردد، هميشه رو به جلو حركت مي كند. »‌ بودا مي گويد برو، همچنان برو تا به نقطه اي برسي كه هيچ آرزويي باقي نمانده باشد. آن لحظه، لحظه كاميابي،‌ لحظه شادماني و لحظه رستگاري است.

 

شب:

از هر دري مي خواهي وارد شو... مي تواني از در آرامش وارد شوي تا به شادماني برسي، به عشق برسي، به همدردي برسي، ‌به درك و فهم بالاي انسانها برسي، ‌به بخشش برسي. فروتني، تواضع، شكسته نفسي، ‌صداقت، صميميت،‌ اعتماد، همه آنها شكوفا خواهند شد. تو فقط از هر دري مي خواهي وارد شو. بكوش از در عشق وارد شوي يا بكوش از در همدردي وارد شوي. هيچ فرقي ندارد. معبد خدا درهاي بسيار دارد. اما تمام اين درها با يك كليد گشوده مي شود و آن كليد، ‌مراقبه است. آگاهي است. مسيح، بودا، محمد، زرتشت و ... همگي به يك جا رسيده اند اما از درهايي بسيار متفاوت. وقتي داخل شدند ناگهان دريافتند كه همه درها درست بودند. معجزه اينجاست كه همه آنان از يك كليد استفاده كردند. درها كاملا متفاوت بودند. شكل قفلها متفاوت بود. جهت شان متفاوت بود اما آنان از يك كليد استفاده كردند و آن كليد نامش آگاهي بود.

 

161

استقلال

 

كسي كه مي گويد: «‌علي رغم هرچه اتفاق بيفتد، شاد خواهم ماند و در هر شرايطي، ‌راهي براي شاد شدن پيدا خواهم كرد»‌، ‌فردي مستقل است. هيچ سياستي موثر نخواهد بود. هيچ تغييري در وضعيت دنياي بيرون تفاوتي ايجاد نخواهد كرد. فرد مستقل،‌ خواه فقير يا غني، خواه گدا يا پادشاه، در هر حال يكسان مي ماند و شرايط دروني اش تغيير نمي كند. هدف تمام مراقبه ها، رسيدن به آرامش و خاموشي بي قيد و شرط است. در آنصورت، اين آرامش به شما تعلق مي يابد. آنگاه هر اتفاقي كه روي دهد، شما شاد خواهيد ماند. خواست تان را كنار بگذاريد تا ببينيد همه چيزهايي كه طلب مي كرديد، به خودي خود اتفاق مي افتند. ناگهان همه چيز به نرمي شروع به حركت مي كند. همه چيز با هم هماهنگ مي شود.

 

28 آگوست

 

Rejoice! Sing! Dance! Dance so totally that your egos melt and disappear. Dance so totally that the dancer is no longer there, but only the dance remains. Then you will find me wherever you are.

 

شادی کن! آواز بخوان! دست افشانی کن! چنان با تمام وجود، همچون قاصد کی چر خان به دور خود بچرخ، تا نفس تو ذوب و ناپدید گردد. چنان با تمام وجود پایکوبی کن، که دیگر قاصدک چر خانی آنجا نباشد و فقط رقص باقی بماند. آن وقت هر جا که باشی مرا می بینی.

 

A really alive life is, in a way, chaotic. In a way, I say, bavause that chaos has its own discipline. It has no rules because it need not have any rules. It has the most basic rule in – built in it - it need not have any external rules.

 

زندگي واقعي را مي توان به نوعي هرج و مرج تلقي نمود. مي گويم به «‌ نوعي »‌چون اين هرج و مرج نظم خود را با خود دارد. از اصولي پيروي نمي كند چون به هيچ اصلي نيازمند نيست. زندگي بنيادي ترين اصل را در ذات خود دارد. او از هرگونه اصل بيروني بي نياز است.

 

 

+  گردآوري و تنظيم در  پنجشنبه 1393/06/06ساعت   توسط توحید  | 

160

مراقبه 5/6/:

 

روز:

ما در خود ستاره اي بي نهايت زيبا داريم. ما ستاره هستيم. البته غبارها و ابرهايي فراوان ما را فراگرفته اند و اگر كسي از بيرون بنگرد ستاره اي نخواهد يافت. هدف مراقبه رخنه كردن در ابرهاي تاريكي است كه ما را فراگرفته اند و رسيدن به هسته وجود جايي كه نور ابدي در آنجا حاضر است. جايي كه زندگي با شعله اي از شور و نشاط، شادماني و زيبايي اي چشمگير شعله ور است. اين دروني ترين شعله همان خداست. سفر دشوار اما بسيار پربار است. و سفر فقط در آغاز دشوار است. آنگاه كه تو طعم آن لذت ناشناخته، آن احساس رهايي و هيجان ناشناخته را بچشي، سفر ديگر دشوار نخواهد بود. آنگاه هر لحظه آن از چنان زيبايي دل انگيز، نشاطي بي بديل و شور و حالي عظيم برخوردار خواهد شد كه حاضر خواهي بود هرگونه سختي را به جان بخري. حتي حاضر خواهي بود در راه آن جان دهي، زيرا آنگاه خواهي دانست كه حتي مرگ نيز مرگ نيست.

 

شب:

انسان به شدت تلاش مي كند تا همچنان بدبخت باقي بماند اما اين را نمي داند. آنگاه كه بداند، از مضحك بون آنچه با خود مي كند خنده اش خواهد گرفت. انسان با آفريدن بدبختي به تمام شيوه هاي ممكن، ‌به راستي شاهكار مي كند. كوچكترين فرصت را از دست نمي دهد. هرچيزي ا كه مي تواند بدبختش سازد در هوا مي قاپد! اين رويه را بايد تغيير داد. زندگي هردو فرصت را در اختيار تو قرار مي دهد. هم روز را، هم شب را. هم گل را، هم خار را. همواره بين اين دو تعادل برقرار است، نصف به نصف. بسته به توست كه كدام را برگزيني. معجزه اينجاست كه اگر تو خار را برگزيني دير يا زود هيچ گلي را نخواهي ديد، زيرا ذهنت به خار انس خواهد گرفت. فقط قادر خواهي بود خار را ببيني، گل را از كف خواهي داد. كوچكترين توجهي به آن نخواهي داشت. عين همين اتفاق در مورد كسي كه گل را برمي گزيند مي افتد: او شروع به فراموش كردن خار مي كند و توجه اش به خار جلب نمي شود. نگاهش چنان مثبت مي شود كه همه چيز را متفاوت مي بيند.

 

160

علاقه و اكراه

 

روزي كه تصميم بگيريد چيزهايي را كه دوست داريد، طلب نكنيد و در عوض، چيزهايي را كه اتفاق مي افتد، دوست داشته باشيد، آنروز بالغ شده ايد. ما هميشه مي توانيم آنچه را كه دوست داريم، بخواهيم و طلب كنيم، اما اين كار ما را فلاكت زده و بيچاره مي كند؛ زيرا دنيا مطابق آنچه ما دوست داريم يا دوست نداريم، نمي گردد. تضميني نيست كه آنچه را شما مي خواهيد، زندگي هم بخواهد. احتمال دارد زندگي به سوي چيز ديگري مقدر شده باشد كه شما اصلا از آن آگاه نباشيد. وقتي چيزي كه دوست داريد،‌ پيش مي آيد، باز هم چندان شاد نخواهيد بود؛ زيرا هرچه را مي خواهيم، قبلا در خيالمان با آن زندگي كرده ايم. پس آنچه به دست مي آوريم، دست دوم است. اگر بگوييد دوست داريد با مردي خاص ازدواج كنيد، پيشاپيش در خيالتان با او ازدواج كرده و به آن فكر كرده ايد. آنگاه اگر در واقعيت با او ازدواج كنيد، مطابق تصوراتي كه در خيال خود داشتيد، نخواهد بود. او فقط يك رونوشت از خيال شما خواهد بود؛‌ زيرا واقعيت به اندازه خيال، خيال انگيز نيست. آنگاه نوميد خواهيد شد. اگر آنچه را كه پيش مي آيد، ‌دوست داشته باشيد، ‌اگر خواست خود را مقابل خواست زندگي فرار ندهيد، اگر فقط بگوييد باشد، بله،‌آنگاه هرگز دچار فلاكت نخواهيد شد. زيرا علي رغم هرچه روي دهد، هميشه برخورد و گرايشي مثبت داريد و آماده پذيرش و لذت بردن از اتفاقات زندگي هستيد.

 

27 آگوست

 

Remember the difference between childlike and childish: to be childlike is to be a sage; to be childish is not to be a sage. To be childish means to be immature; it needs mush improvement, growth, maturity.

 

فرق بین کودک وار و کودکانه را به خاطر داشته باش: کودک وار بودن فرزانه بودن است، کودکانه بودن فرزانه بودن نیست. کودکانه بودن یعنی نا بالغ بودن، که به اصطلاح، رشد و بلوغ بسیاری نیاز دارد.

Boredom and restlessness are deeply related. Whenever you feel boredom, then you feel restlessness. Restlessness is a by – product of boredom.

 

دلتنگي و بيقراري بسيار به هم مرتبطند. هرگاه احساس دلتنگي كني، ‌بيقراري به سراغت خواهد آمد. بيقراري زاده دلتنگي است.

 

+  گردآوري و تنظيم در  چهارشنبه 1393/06/05ساعت   توسط توحید  | 

159

مراقبه 4/6/:

 

روز:

دانش سهل و ارزان است. تو مي تواني هرقدر كه بخواهي دانش بيندوزي. مي تواني آنرا از ديگران قرض بگيري. اما خرد گران بهاست، بسيار گرانبها. تو بايد بهاي آنرا با تلاشي شديد، آگاهي و مراقبه گري بپردازي. هيچكس نمي تواند خرد را به تو بدهد و يا آنرا از تو بگيرد. فقط تلاش فردي توست كه خرد را در تو شكوفا مي سازد. خرد همچون بذري در درون توست اما بذري بيش نيست. تو بايد آن بذر را بكاري، كودش دهي، پرورشش دهي، آبياري اش كني، مراقبتش كني- و اين همان مراقبه است. بذر آرام آرام رشد خواهد كرد. آنگاه تو يك بوته گل سرخ خواهي شد و گلهايي فراوان در تو شكوفا خواهند شد. وقتي گلهاي تو شكوفا شوند و رايحه ات در ياد پراكنده شود، شادي و نشاطي عظيم به پا خواهد خاست- نه فقط در تو- كل هستي با تو شاد و خرم خواهد شد. هرگاه شخصي شادمان مي شود، كل هستي يك گام به پيش برمي دارد.

 

شب:

همه ما به سر آويخته ايم. تنها مشكل ما همين است و تنها يك راه حل وجود دارد: از سر به درون قلب فرود آي تا تمام مشكلات ناپديد شوند. مشكلات را سر بوجود آورده است.  و ناگهان همه چيز چنان واضح و روشن مي شود كه در حيرت مي ماني چگونه خود را پيوسته به اختراع مشكل مشغول داشته بودي. اسرار همچنان باقي مي مانند اما مشكلات ناپديد مي شوند. اسرار فراوان مي شوند اما مشكلات هيچ مي شوند. و اسرار هستي زيبا هستند. قرار بر اين نيست كه پرده اسرار را كنار بزني، بلكه بايد با آنها زندگي كني.

 

159

عبادت

 

عبادت را بايد در درون حس كرد. مردم معناي عبادت را كاملا فراموش كرده اند. عبادت يعني برخورد با واقعيت، با قلبي كودكانه؛ نه محاسبه گر، زيرك و يا تحليلگر، بلكه با قلبي سرشار از حيرت و شگفتي. عبادت، ‌يعني احساس اين كه شگفتي و راز شما را احاطه كرده است؛ عبادت، يعني بدانيم كه آنچه پيداست فقط، محيط و حاشيه است و فراسوي آن چيزي مهم با معنا نهفته است. وقتي كودكي بدنبال پروانه ها مي دود، سرشار از حس عبادت است يا وقتي به جاده اي مي رسد و گلي را مي بيند- گلي بسيار معمولي- با شگفتي كامل مي ايستد و گل را تماشا مي كند؛ وقتي به ماري مي رسد، حيرت زده و لبريز از انرژي مي شود. هر لحظه شگفتي تازه اي در بر دارد. كودك هيچ چيز را بديهي و مسلم فرض نمي كند. اين برخورد، عبادت است. هرگز چيزي را بديهي تصور نكنيد. وقتي چيزها را بديهي بدانيد، ساكن مي شويد و كودك درونتان ناپديد مي شود، شگفتي تان مي ميرد و اگر در قلب حس شگفتي نباشد، ديگر عبادتي وجود نخواهد داشت. عبادت، يعني زندگي راز آميز است كه به هيچ وجه نمي توان آنرا شناخت. عبادت فراتر از درك آدمي است. هوش با تمام تلاش شكست مي خورد و هرچه بيشتر سعي كنيم زندگي را بشناسيم، ناشناختني تر به نظر مي رسد.

 

26 آگوست

 

Allow your laugher to be total. A total laugher is a rare phenomenon. When each cell of your body laughs, when each fiber of your being pulsates with joy, then it brings a great relaxation. There are a few activities which are immensely valuable; laugher is one of those activities.

 

بگذار خنده ات با تمام وجود باشد.خنده ای با تمام وجود پدیده نادری است. وقتی هر سلول بدنت می خندد، وقتی هر تار وجود ت از سر وجود به ارتعاش در می آید، آنگاه انبساط خاطری عظیم به همراه می آورد. فعالیتهای معدودی وجود دارند که بی اندازه ارزشمندند؛ خنده یکی از آنهاست.

 

Compassion arises only when you can see that everybody is related to you. Compassion arises only when you see that you are a member of everybody and everybody is a member of you. Nobody is separate. When the illusion of separation drops, compassion arises.

 

همدردي زماني معنا مي يابد،‌ كه دريابي « بني آدم اعضاي يكديگرند. »‌همدردي زماني معنا مي يابد، ‌كه ببيني تو عضوي از همه و همه عضوي از تواند. كسي جدا نيست. آنگاه كه تصور جدايي محو گردد،‌ همدردي از راه مي رسد.  

 

 

 

+  گردآوري و تنظيم در  سه شنبه 1393/06/04ساعت   توسط توحید  | 

158

مراقبه 3/6/:

 

روز:

دانش را مي توان از بيرون بدست آورد. دانستن نيازمند پاكسازي دروني است. دانش، مجموعه اطلاعات است، دانستن، توانايي ديدن و فهميدن. دانش هيچگاه كسي را دگرگون نمي كند. دانشور فقط مطالب را تكرار مي كند. يك راديو ضبط است نه بيشتر و نه كمتر. اما يك شخص دانا مي داند و به اعتبار خود مي داند. او به چيزي باور ندارد، مي بيند. او يك مسيحي نيست، يك مسيح است. يك بودايي نيست، يك بوداست. اين را به ياد داشته باش: ‌تو نيازمند يك دگرگوني بنيادين در خودآگاهي ات هستي. و اين خودآگاهي تو را قادر به ديدن مي كند. كار من اطلاع رساني به تو نيست، بلكه دگرگون ساختن توست و اين همان راه رهروي است.

 

شب:

روياها را مي توان واقعيت بخشيد، تمام روياها را. نهايت روياها، يعني رسيدن به شادماني، چنان نزديك است كه دست نيافتن انسان به آن بسيار عجيب مي نمايد. شادماني كاملا در دسترس توست. در دسترس همه انسانهاست. اما انسانها بسوي آن حركت نمي كنند. اگر هم حركت كنند در مسير نادرست حركت مي كنند. بنابراين زندگي اشان ناخشنود مي ماند. و گذراندن زندگي در ناخشنودي رنج و عذاب است. جهنم غير اين نيست. جهنم مكاني جغرافيايي در جايي نيست، حالتي از روان ناخشنود است. آنگاه كه خشنودي هست، بهشت هم هست.

 

158

تحقير

 

متواضع باشيد. آنگاه هيچكس نمي تواند شما را تحقير كند. عاري از نفس باشيد. آنگاه هيچكس نمي تواند به شما آسيبي برساند. گاهي مردم بهانه اي براي بيرون ريختن خشم شان مي يابند، اما اين نبايد دليل براي برآشفته شدن شما باشد. فقط دو احتمال وجود دارد؛ يا حق با فرد مقابل است، پس شما احساس شرمساري مي كنيد و يا حق با او نيست؛ آنگاه او مسخره مي شود و كل آن وضعيت، خنده دار است و مي توان از آن لذت برد. اگر احساس مي كنيد كه حق با فرد مقابل است، هرچه مي گويد بپذيريد و متواضع باشيد. اگر متواضع باشيد، هرگز تحقير و شرمسار نخواهيد شد. گويي در رديف آخر ايستاده ايد و نمي توان شما را به عقب برگرداند. سعي نمي كنيد كه نفر اول باشيد. پس هيچكس نمي تواند مانع شما شود.

 

25 آگوست

 

Love only gives. It is not business, so there is no question of loss or profit. Love enjoys giving, just as flower enjoy releasing their fragrance. Why should they be afraid? Why should you be afraid? Remember, fear and love never exist together; they can not. No coexistence is possible. Fear is just the opposite of love.

 

عشق فقط می بخشد. عشق تجارت نیست. بنابراین اصلا حساب سود و زیانی در میان نیست. عشق از بخشش لذت می برد. درست همانطور که گلها از عطر افشانی لذت می برند. چرا باید در هراس باشند؟ تو چرا باید در هراس باشی؟ به خاطر داشته باش، ترس و عشق هرگز با هم نیستند؛ نمی توانند با هم باشند. هیچ هم زیستی یی ممکن نیست. ترس درست نقطه مقابل عشق است.

 

Meditation has no frame: it is not a window, it is not a door. Meditation is not concentration, it is not attention – meditation is awareness.

 

مكاشفه چارچوبي ندارد، ‌پنجره نيست، ‌در نيست. تمركز نيست، ‌توجه نيست – مكاشفه آگاهي است.

 

 

+  گردآوري و تنظيم در  دوشنبه 1393/06/03ساعت   توسط توحید  | 

157

مراقبه 2/6/:

 

روز:

تو به خانه و خوراك احتياج داري. به پول و پوشاك احتياج داري. اما آنها نبايد هرچيز و همه چيز تو شوند. بايد زمان و مكاني را به كاوش درون اختصاص دهي. اين همان چيزي است كه مراقبه ناميده مي شود: با خويش نشستن، با خويش بودن. در اختيار دنياي درون قرار داشتن. اين در اختيار بودن، اين باز و پذيرا بودن، تو را نه به روي خويشتن خودت، بلكه به روي خويشتن هستي مي گشايد. تو تا زماني كه نداني زندگي چيست، زندگي ات پوچ و بيهوده خواهد ماند و در بيهودگي به سر خواهي برد. تو فقط بايد كمي هشيارتر و حساس تر شوي. تو با ديدن خويش، دوباره متولد مي شوي. پيوستن به خويش، تولد دوباره توست. تولد واقعي توست و در آن حال، تو دوباره به دنيا مي آيي.

 

شب:

تو بايد چراغ راه خود باشي. اين سودا را از سرت به در كن كه مي تواني از كتابها راهنمايي بگيري يا مي تواني دانايي را از ديگران قرض بگيري. اين يكي از بزرگترين موانع جست و جوي روحي و معنوي توست. تو به هيچ چيزي در بيرون از وجودت احتياج نداري. خدا همه آنچه را كه در سفر لازم داري در اختيارت نهاده. تو فقط بايد درونت را جست و جو كني: چراغ در درون توست و تنها چراغ درونت مي تواند به تو كمك كند مسير درست را از مسير غلط تشخيص دهي، به بيراهه نروي و همواره در جهت هستي گام برداري. كساني كه به ديگران متكي هستند، فرصت را از دست مي دهند. ( البته در اين مسير،‌ ديگران فقط نقش عصا را براي تو بازي مي كنند كه برخيزي و تو با صبر و سماجت است كه مي تواني طي طريق نمايي. )

 

157

خشونت

 

هيچكس خشن بدنيا نمي آيد، بلكه خشونت را مي آموزد. فرد تحت تاثير خشونت جامعه قرار مي گيرد و خشن مي شود. هر كودكي، عاري از خشونت بدنيا مي آيد. در وجود اصلي شما، خشونتي وجود ندارد. موقعيتها ما را شرطي كرده اند. بايد در برابر چيزهاي زيادي از خود دفاع كنيم. اهانت بهترين شيوه دفاع است. وقتي كسي ناچار است در اوقات زيادي از خودش دفاع كند، اهانت مي كند و خشن مي شود؛‌ زيرا تصور مي كند بهتر است اول آسيب بزند و بعد منتظر آسيب ديدن بشود. كسي كه اولين ضربه را مي زند، شانس برد بيشتري دارد. اين همان اصلي است كه ماكياولي در كتاب مشهور خود – شاهزاده – به آن اشاره مي كند. او مي گويد، تهاجم بهترين شيوه دفاع است. منتظر نشويد. قبل از آنكه كسي به شما حمله كند، شما بايد حمله كنيد. او مي گويد: ‌وقتي مورد حمله قرار مي گيريد، بسيار دير شده است و پيشاپيش بازنده شده ايد. براي همين است كه مردم خشن شده اند. آنها خيلي زود متوجه شده اند كه اگر خشونت نداشته باشند،‌ له خواهند شد. تنها راه بقا جنگيدن است. وقتي آنها اين حقه را فرا گيرند، ‌به تدريج كل سرشت شان توسط آن مسموم خواهد شد. اين فرآيند، طبيعي نيست. پس بايد آنرا كنار گذاشت.

 

24 آگوست

 

One needs silence in the heart, and yet a silence which is not cold but warm, a silence which can sing and dance. When silence and song meet, the man is whole.

 

انسان در دلش به سکوت نیاز دارد، ولی سکوتی نه سرد، که گرم؛ سکوتی که می تواند آواز سر دهد و به رقص در آید. وقتی سکوت و آواز با هم تلاقی می کنند، انسان کامل است.

 

 

Meditation is flower and compassion is its fragrance.

 

مكاشفه گل است و همدردي رايحه آن.

 

 

+  گردآوري و تنظيم در  یکشنبه 1393/06/02ساعت   توسط توحید  | 

156

مراقبه 1/6/:

 

روز:

ما با خردي نامحدود به دنيا مي آييم اما با دانش اندوزي، خرد را از دست مي دهيم. دانش چيزي پست و بي ارزش است. چيزي خاكي و ناچيز است. ما خرد گران بها را فداي دانش ارزان مي كنيم! بار دانش را بر زمين بگذار. دانش را از ياد ببر. و همين كه تمام دانش را از ياد ببري، خرد در تو فوران مي كند. خرد طبيعت فطري توست. آموختني نيست. جست و جو كردني نيست. مجبور نيستي در بيرون دنبال آن بگردي. در دروني ترين هسته وجود توست. مراقبه يعني از ياد بردن دانش تا خرد بتواند اختيار زندگي را دوباره دست گيرد.

 

شب:

يگانه چيز لازم و اساسي، آگاهي است. اما مردم در چيزهاي غير لازم و بي اساس گم شده اند. مردم از چيزهاي باارزش غافل مانده اند و حاضرند زندگي خود را با چيزهاي بي ارزش مبادله كنند. چنين است كه همه روحشان را از دست داده اند. چنين است كه هركس روحش را فروخته و بي روح شده.

 

156

تنهایی

 

تنهایی، اندوه و غم، آرامش و سکوتی عمیق در بردارد. بسته به شماست که چگونه به آن نگاه کنید. داشتن فضایی خاص خود، دشوار است، اما اگر فضایی خاص خود نداشته باشید، نمی توانید با وجود خود آشنا شوید و هرگز خودتان را نخواهید شناخت. در حالیکه همه ما مشغول و سرگرم هزار و یک موضوع- در روابط، در امور دنیا، اضطرابها، نقشه ها، آینده و گذشته- هستیم، در سطح زندگی می کنیم. وقتی تنها هستید، می توانید ساکن شوید و به درون بروید. در تنهای، از آنجایی که اشتغال ذهنی ندارید، احساستان مثل همیشه نخواهد بود. احساسات در تنهایی متفاوت خواهند بود و این تنهایی عجیب بنظر می رسد. بی شک هرکس افراد محبوب و دوستانش را عاقبت از دست می دهد، این احساس همیشه وجود خواهد داشت و اگر شما عمیقا به خودتان عشق بورزید و به درون روید، آماده خواهید بود که به دیگران بیشتر و عمیق تر عشق بورزید. کسی که خودش را نمی شناسد، نمی تواند عمیق عشق بورزد. اگر در سطح زندگی کنید، روابط تان عمق نخواهند داشت. اگر عمیق باشید، روابط تان هم عمیق خواهند شد.

 

23 آگوست

 

God is always joking. Look at your own life it is a joke! Look at other people is lives, and you will find jokes and jokes and jokes. Seriousness is illness; seriousness has nothing spiritual about it. Spirituality is laughter, spirituality is joy, and spirituality is fun.

 

خداوند همیشه در حال شوخی است. به زندگی خودت نگاه کن – خنده آور است. به زندگی دیگران نگاه کن و همه اش شوخی خواهی یافت؛ شوخی ، شوخی ، شوخی. جدیت بیماری است. جدیت را با معنویت هیچ سر و کاری نیست. معنویت خنده، نشاط  تفریح است.

 

If you live, ego disappears. Life knows no ego, it knows only living and living and living. Life knows no self, no center; life knows no separation. You breathe – life enters into you; you exhale you enter into you. There is no separation. You eat, and trees enter into you through the fruit. Then one day you die, you are buried in the earth, and the trees suck you up and become fruits. Your children will eat you again. You have been eating your ancestors – the trees have converted them into fruits. You think you are a vegetarian? Do not be deceived by appearances. We are all cannibals. Life is one, it goes on moving. It comes into you; it goes on moving. It comes into you; It passes through you. In fact to say that it comes into you is not right, because then it seems as if life comes into you, and then passes out of you. You do not exist – only this life is coming and going does. You do not exist – only life exists in its tremendous forms, in its energy, in its millions of delights. Once you understand this, let that understanding be the only law.

 

اگر زندگي كني،‌ « ‌من »‌ ناپديد خواهد شد. زندگي «‌من »‌ نمي شناسد،‌ او تنها زندگي و زندگي و زندگي را مي شناسد. زندگي «‌ خود »‌ نمي شناسد،‌ به «‌ محور »‌ قايل نيست. زندگي «‌ جدايي »‌ نمي شناسد. در هر دم، زندگي به درونت راه مي يابد، و در هر بازدم تو به زندگي راه مي يابي. نه، ‌جدايي در كار نيست. مي خوري و درختان از راه ميوه هايشان در تو راه مي يابند و سپس... روزي خواهي مرد و در دل خاك جاي مي گيري و درختها شيره جانت را مي مكند و به ميوه تبديل مي شوي. فرزندانت بار ديگر تو را مي خورند. تو نيز همان اجدادي را مي خورده اي كه در ميوه درختان جان تازه اي يافته بودند. خيال مي كني كه گياه خواري، ‌فريب ظاهر را مخور.  ما همه گوشتخوارانيم. زندگي يگانه است و همچنان در حركت. به تو وارد مي شود و از تو مي گذرد. در واقع، درست نيست بگوييم زندگي به تو وارد مي شود، ‌چون بنظر مي رسد كه اين زندگي است كه در تو حلول مي كند و سپس تو را ترك مي كند، نه تو وجود نداري – تنها زندگي است كه در آمد و شد است. نه اين تو نيستي كه هستي. تنها زندگي است كه در اشكال بيشمار رخ مي نمايد. در انرژي و در ميليونها بارقه ي شور و نشاط. آنگاه كه از اين حقيقت آگاه شدي، ‌بگذار همين تنها قانون برتر حيات تو باشد.

 

+  گردآوري و تنظيم در  شنبه 1393/06/01ساعت   توسط توحید  | 

155

 

مراقبه 31/5/:

 

روز:

آنگاه كه شروع به جست و جوي خود كني، زندگي ات مقدس و معنوي مي شود. اين جست و جو آغازگر دگرگوني توست. و جست و جو هرقدر مشتاقانه تر باشد، دگرگوني سريع تر رخ خواهد داد. اين جست و جو را بيشتر كن. آنرا همه جانبه كن. يكي از رازهاي بنيادين زندگي و هستي اين است: تو فقط زماني زندگي مي كني كه داراي چيزي باشي كه حتي حاضر باشي زندگي ات را فداي آن كني. زندگي فقط زماني آغاز مي شود كه تو چيزي بيشتر، فراتر، بزرگ تر و مقدس تر از زندگي، در زندگي خود داشته باشي. آنگاه كه خود زندگي وسيله اي براي رسيدن به هدفي برتر شود، زندگي ات مفهوم مي يابد. و فقط در اين مفهوم يافتن است كه معنا،‌ ارزش و نشاط هست.

 

شب:

قانون هستي اين است كه حقيقت را نمي توان تسخير كرد، بلكه مي توان دعوتش كرد. تو بايد ميزبان معماي نهايي شوي. اين همان چيزي است كه مراقبه ناميده مي شود: مراقبه تو را از تمام چيزهاي اضافي خالي مي كند. تو را كاملا خالي مي كند تا بتواني جادار، پذيرا، حساس، نفوذپذير و قابل دسترسي باشي. تمام اين كيفيتها تو را به دعوت كننده اي مشتاق تبديل مي كنند- دعوتي براي ناشناخته. دعوتي براي بي نام و نشان. دعوتي براي چيزي كه زندگي تو را يك كامجويي مي كند. چيزي كه بدون آن زندگي به رياضتي كاملا بيهوده تبديل مي شود. اما تو نمي تواني بيش از اين كاري انجام دهي: فقط دعوت و انتظار. اين چيزي است كه من عبادت مي ناممش: دعوت و انتظار با اعتماد كامل به اين كه يار خواهد آمد. و يار حتما خواهد آمد. هميشه آمده است! اين قانون نهايي هستي است.

 

155

با رویا هایتان دوست باشید

 

رویاها پیامی از ضمیر ناخودآگاه هستند. ناخودآگاه پیامی برای شما دارد و سعی می کند پلی برای ذهن و خودآگاهتان بسازد. برای درک رویاها لازم نیست آنها را تفسیر کنید، زیرا با تجزیه و تحلیل رویاها، دوباره ذهن خودآگاه غالب می شود و می کوشد معانی ای را به رویاها تحمیل کند که به ضمیر ناخودآگاه متعلق نیستند. ناخودآگاه زبانی شاعرانه به کار می برد. معنا بسیار ظریف است و نمی توان با تجزیه و تحلیل آنرا یافت. فقط در صورتیکه زبان رویاها را بیاموزید، می توانی به معنای رویاها دست یابید. پس نخستین قدم دوست شدن با رویاهاست. وقتی رویایي دارید که به نظرتان مهم می سد- حتی رویایی خشن یا کابوس- وقتی حس می کنید که پیام مهمی وجود دارد، صبح و یا حتی در نیمه شب، قبل از آنکه رویا را فراموش کنید، در رختخواب خود بنشینید و چشمهایتان را ببندید. با رویایتان دوست باشید. به رویایتان بگویید: « من با تو هستم و آماده ام که نزد تو بیایم. هرجا که می خواهی، مرا ببر. من در دسترس تو هستم. » تسلیم رویا شوید. چشمانتان را ببندید و با آن حرکت کنید. از آن لذت ببرید. اجازه دهید رویایتان شکفته شود. از دیدن گنجینه ای که یک رویا پنهان کرده است، شگفت زده خواهید شد و می بینید که این گنج، همچنان شکفته می شود.

 

22 آگوست

 

The ego is human; egoless ness is divine. The ego is hell; egoless ness is paradise.

 

نفس آدمی است؛ بی نفسی الوهیت. نفس جهنم است؛ فقدان نفس بهشت.

 

Live here now! Living in hope is living in the future, which is really postponing life. It is not a way of living, but a way of suicide. There is no need for any hope and there is no need to feel hopeless. Live here now. Life is tremendously blissful, it is showering here and you are looking somewhere else.

 

همين جا و اكنون زندگي كن! ‌زندگي با اميد، ‌زندگي در آينده است. چيزي كه در واقع زندگي را به تعويق مي اندازد. نه اين زندگي  نيست،  نوعي خودكشي است. نيازي به هيچ اميدي نيست و نيازي به هيچ نوميدي نيز نيست. همين جا و اكنون زندگي كن، زندگي لذت لايزال است،‌ و در همين جا بر سر و رويت مي بارد و تو نظر به ديگر سو داري.

 

 

+  گردآوري و تنظيم در  جمعه 1393/05/31ساعت   توسط توحید  | 

154

مراقبه 30/5/:

 

روز:

ما با گنجي عظيم در درون خود بدنيا مي آييم، گنجي بسيار عظيم. چنان عظيم كه پاياني براي آن متصور نيست. اما در نهايت فقر زندگي مي كنيم، زيرا هيچگاه درون وجودمان را نمي كاويم و جاهاي ديگر را جست و جو مي كنيم. عجيب ترين نكته در مورد انسان اين است كه او همه جاي ديگر را جست و جو مي كند. آماده است تا به قله اورست برود. آماده است تا قدم در ماه بگذارد اما براي رفتن به درون خود آماده نيست. همين كه مي گويي « به درون خود برو »، گوشها كر مي شوند. گنج در آنجاست، در درون تو. ما گنج را با خود حمل مي كنيم اما همچنان گداييم. واقعيت تو در درون توست و تو همچنان بيرون را جست و جو مي كني. نخست بايد درونت را جست و جو كني. سپس اگر گنج را در آنجا نيافتي البته مي تواني كل دنيا را بگردي. اما اين اتفاق هرگز نيفتاده. آناني كه به درون رفته اند، هميشه با دست پر بازگشته اند.

 

شب:

خدا همواره با ماست. مشكل از جانب ماست. ماييم كه با خدا نيستيم. اگر خدا با ما نبود حتي براي يك لحظه نمي توانستيم وجود داشته باشيم. او زندگي ماست. چون نفس در ما جاري است. تپش قلب ماست. آگاهي ماست. خدا هميشه با ماست اما ما هميشه با او نيستيم. آنگاه كه ما نيز با خدا باشيم، تحولي بنيادين رخ مي دهد. آنگاه تو از معنا، اهميت و ترانه زندگي آگاه مي شوي. آنگاه از اينكه خدا چقدر به تو ارزاني داشته، از اينكه چقدر به تو بخشيده شده است آگاه مي شوي. احساس شكرگزاري از وجودت برمي خيزد و اين شكرگزاري هسته اصلي دين و روح دين است. همه چيز ديگر تشريفاتي است. احساس شكرگزاري عين دينداري است.

 

154

قضاوت

 

قضاوت را بايد كنار گذاشت. قضاوت نوعي بيماري است كه مانع آرامش شما مي شود. وقتي قضاوت مي كنيد، نمي توانيد در زمان حال باشيد؛ هميشه در حال مقايسه هستيد. پيوسته به جلو و عقب مي رويد، اما هرگز در اين مكان و زمان نيستيد. فقط اين مكان و زمان است كه وجود دارد؛‌ نه بد و نه خوب. به هيچ وجه نمي توان به شما گفت كه كدام بهتر است؛‌زيرا چيز ديگري براي مقايسه وجود ندارد. زمان حال به تنهايي و با تمام زيبايي اش حضور دارد. ارزيابي و مقايسه، اثري از نفس دارد. نفس اصلاح گر بزرگي است و با اصلاح زنده است. هميشه شما را عذاب مي دهد: «‌ اصلاح كن! بهتر كن! »‌در حالي كه چيزي براي اصلاح كردن و بهتر شدن وجود ندارد. وقتي قضاوت به ميان مي آيد، درجا آنرا ناديده بگيريد. خودتان را بيهوده شكنجه نكنيد و عذاب ندهيد.

 

21 آگوست

 

I would like you to be Zorba the Greek and Gautam the Buddha together, simultaneously. Less than that won't do. Zorba represents the earth with all its flowers and greenery and mountains and rivers and oceans. Buddha represents the sky with all its starts and clouds, and the rainbows.

 

دلم می خواهد تو همزمان زربای یونانی و گائوتاما بودا با هم باشی. کمتر از آن به درد نمی خورد. زربا نماینده زمین با همه گلها و گیاهان سبز و کوهسارها و رودخانه ها و اقیانوس های آن است و بودا نماینده همه ستاره ها و ابرها و رنگین کمانهایش.

 

Live, dance, eat, sleep, do things as totally as possible. And remember again and again: whenever you catch yourself creating any problem, slip out of it, immediately.

 

زندگي كن،‌ دست بيفشان،‌ بخور،‌بخواب و تا آنجا كه ممكن است كارها را تمام و كمال پيش ببر. و دوباره و دوباره به ياد آر:‌ هرگاه مچ خود را در حال ايجاد مشكلي گرفتي، ‌بي درنگ از مهلكه بيرون شو.

 

 

+  گردآوري و تنظيم در  پنجشنبه 1393/05/30ساعت   توسط توحید  | 

153

مراقبه 29/5/:

 

روز:

زندگي را مي توان چون يك سر پاييني گذراند يا چون بالا رفتن از يك سربالايي. اگر تو در يك سرپاييني حركت كني، آنرا راحت و آسودن خواهي يافت. هيچ تلاشي از جانب تو، هيچ اقدامي به خطر و هيچ چيزي را هم به دست نخواهي آورد. تو فقط از تولد به مرگ رانده خواهي شد. زندگي ات يك فضاي خالي گسترده باقي خواهد ماند. تو بايد سازنده باشي. بايد خطرهايي را كه تو را به حركت رو به بالابرمي انگيزد به جان بخري. اين كار دشوار و پر زحمت است اما بهترينها را در تو آشكار مي سازد. در تو يكپارچگي و استواري ايجاد مي كند و سرانجام در تو يك روح پديد مي آورد. تو بايد تمام انرژي ات را صرف اين كار كني، تنها آنگاه ... تو بايد اقدام به خطر كني، تنها آنگاه ... تنها آنگاه زندگي شكوفا مي شود و گل مي دهد. به خوشي و لذت، خرسندي، كاميابي و شادماني تبديل مي شود.

 

شب:

برخي از مبلغان از ديرباز چنان به محكوم كردن انسان پرداخته اند كه به همه احساس رانده شدگي دست داده است. همه احساس مي كنند «‌ من بسيار بي ارزش هستم ». اندك اندك احترام خود را به انسان از بين برده اند. انسان را به دو بخش تقسيم كرده اند: بخش محكوم شونده و بخش محكوم كننده. بخش محكوم كننده تو را وجدان و بخش محكوم شونده تو را غريزه ناميده اند. اين دو پارگي تو را در جنگي هميشگي با خودت، در ناسازگاري با خودت نگاه داشته است. هميشه شمشيري را بالاي سرت نگاه داشته اي و بدينگونه هيچ راهي براي شناخت هستي در پيش رو نداري. نخستين درس تو، دوست داشتن خود توست همانگونه كه هستي، زيرا هستي تو را همانگونه كه هستي دوست دارد. اين به آن معنا نيست كه تو بايد تا ابدهمانگونه كه هستي بماني. در حقيقت، نخستين گام دگرگوني توست: اگر تو خودت را دوست داشته باشي، تندتر و سريع تر رشد خواهي يافت.

 

153

كابوس

 

هرگاه ذهنتان كاري انجام مي دهد كه بر خلاف طبيعتتان است،‌ ضمير ناخودآگاه پيام مي دهد؛‌ ابتدا مودبانه، اما اگر گوش ندهيد، پيام خود را به شكل كابوس تكرار مي كند. كابوس در واقع، فرياد ذهن ناخودآگاه است؛ ‌فرياد نوميدي كه مي گويد، شما از خودتان بسيار دور شده ايد و مي رويد كه كل وجودتان را ناديده بگيريد. پس به خانه برگرديد؛‌ مثل آن كودكي كه در جنگل گم شده است و مادرش نام او را فرياد مي زند. اين فرياد دقيقا ماهيت كابوس است. پس با روياهايتان دوست باشيد. به تدريج خواهيد ديد كه شما و ناخودآگاهتان به هم نزديك و نزديكتر مي شويد. هرچه نزديكتر مي شويد، روياهاي كمتري خواهيد داشت؛‌ زيرا ديگر نيازي به رويا نيست. ناخودآگاه مي تواند حتي زماني كه شما بيداريد،‌ پيام خود را ارايه دهد و نيازي ندارد منتظر شود تا شما به خواب رويد. هرچه بيشتر به خودتان نزديك شويد ضمير ناخودآگاه و خودآگاه، بيشتر تداخل مي يابند و يكي مي شوند. اين تجربه بسيا رمهمي است؛ ‌زيرا براي نخستين بار احساس يگانگي مي كنيد. هيچ قسمت از وجودتان را ناديده نمي گيريد. كل وجود خود را پذيرفته ايد وكامل و يكپارچه مي شويد.

 

20 آگوست

 

Live as totally passionately as possible, because it is through intense living that you will find God. God is nothing but life lived at the optimum, with total abandon, a dance danced so totally that the dancer disappears; only the dance remains.

 

تا حد امکان کامل و با تمام وجود زندگی کن، زیرا از راه زندگی عمیق و پرشور است که خدا را می یابی. خدا چیزی جز زندگی سپری شده در حد کمال و با بی پروایی مطلق نیست. رقصی چنان تمام عیار که رقصنده ناپدید می گردد و فقط رقص می ماند.

 

If people can dance a little more, sing a little more, be a little more crazy, their energy will be flowing more, and their problems will by and by disappear. Hence I insist so much on dance. Dance to orgasm; let the whole energy become dance, and suddenly you will see that you do not have any head – the stuck energy in the head is moving all around, creating beautiful patterns, pictures, movement . And when you dance there comes a moment when your body is no longer a rigid thing, it becomes flexible, flowing. When you dance there comes a moment when your boundary is no longer s clear; you melt and merge with the cosmos, the boundaries are mixing.

 

اگر مردم بتوانند كمي بيشتر برقصند،‌ كمي بيشتر بخوانند، ‌كمي بيشتر ديوانه باشند،‌ انرژي در آنان شتابي افزون مي يابد و مشكلات آرام آرام از ميان خواهند رفت. بنابراين باز بر رقص تاكيد مي كنم،‌ رقصيدن تا خلسه كامل‌. بگذار تمام انرژي در رقص تجلي يابد و ناگهان گويي سري بر بدن نداري. انرژي پنهان در سو به همه و جريان مي يابد و الگوها، تصاوير و حركات زيبا مي آفريند. آنگاه كه مي رقصي، ‌لحظه اي فرا مي رسد كه پيكرت، ‌ديگر جسمي سخت نيست و نرم و جاري مي خرامد. آنگاه كه مي رقصي‌ و لحظه اي فرا مي رسد كه مرزها رنگ مي بازند، ‌اين تويي كه با كيهان در آميخته ايو در آن ذوب شده اي. اينك مرزها در هم فرو رفته اند.

 

+  گردآوري و تنظيم در  چهارشنبه 1393/05/29ساعت   توسط توحید  | 

152

 

مراقبه 28/5/:

                                                                          

روز:

همين كه شروع به اعتماد كني، باز و پذيرا مي شوي. بي اعتمادي تو را بسته نگاه مي دارد، زيرا تو به هنگام دفاع به طور طبيعي بسته مي ماني و از پذيرا شدن مي ترسي. تو فقط هنگام اعتماد كردن باز و پذيرا مي شوي. هيچ چيزي براي ترسيدن وجود ندارد، اينجا خانه توست. درختان، ستارگان، خورشيد و ماه همگي عضوي از خانواده تو، برادران و خواهران تو هستند. جهان يك خانواده است.اين تجربه زماني امكانپذير مي شود كه تو اعتماد كني و پس از آن شادماني گريز ناپذير مي شود ... بدون آن سرنوشت تو بدبختي است. از بدبختي نمي تواني بگريزي. با آن شادماني طبيعي است. شادماني با پاي خودش مي آيد.

 

شب:

خدا به يك اندازه به همه مرحمت دارد. هستي از هيچكس جانبداري نمي كند. هستي كاملا بي طرف است. اما اين به آن معنا نيست كه هستي سرد و بي تفاوت است. هستي بسيار گرم، صميمي،‌ پشتيبان و مراقب است. اما ما به روي گرما و صميميت آن باز نيستيم. بسته ايم. مشكل در ماست نه در هستي. از اين رو تمام تلاشهايي كه طي ساليان سال انجام يافته بر يك چيز متمركز بوده است: كمك به باز و پذيرا شدن انسان تا او بتواند با ستارگان، ابرها، خورشيد و ماه مراوده كند- زيرا هستي همان خداست. هيچ خدايي جز اين هستي وجود ندارد. تا زمانيكه باز و پذيرا نشوي،‌ تا زمانيكه بدون ترس باز و پذيرا نشوي، هيچگاه نخواهي دانست كه چه چيزي را از دست مي دهي. تو زندگي را از دست مي دهي، عشق را از دست مي دهي، ‌حقيقت را از دست مي دهي. شهامت پيدا كن وخودت را به روي تمام زيبايي، ‌سعادت و خير و بركت عالم بگشا. همه از آن توست. كافي است بخواهي تا از آن تو شود.

 

 

152

خواب

 

خواب، الهي است؛ بيشتر از هر موقعيت ديگري الهي است. اگر كسي هنگام مدي تيشن به خواب رود، مدي تيشن در لايه هاي ناخودآگاهش منعكس مي شود. آيا تا به حال توجه كرده ايد كه آخرين فكرتان در شب، نخستين فكرتان در صبح روز بعد خواهد بود؟ دقت كنيد،‌آخرين فكر را وقتي به خواب مي رويد، ‌به ياد داشته باشيد. شما درست در آستانه مي ايستيد؛‌ آخرين فكر شب،‌ اولين فكر روز بعد خواهد بود. به همين دليل است كه همه اديان، ‌بر دعا كردن قبل از خواب تاكيد كرده اند. دعا به اينصورت در دل مي نشيند و تمام شب، چون عطري شما را در بر مي گيرد؛ فضاي درونتان را پر مي كند و صبح وقتي بيدار مي شويد، همچنان آنجاست. هشت ساعت خواب را مي توان بعنوان مدي تيشن بكار برد. امروزه مردم وقت زيادي ندارند. پس مي توانند از اين هشت ساعت خواب، بعنوان مدي تيشن استفاده كنند.

 

19 آگوست

 

Humanity owes all its growth to very few people, not to the masses – not at all. The masses have been the hindrance; they are like rocks preventing the growth of society. Society had been benefited only by a few scientists, a few mystics, a few creators; the others have been just hindering in every possible way.

 

انسانیت همه رشد و شکوفایی خود را به عده ای انگشت شمار مدیون است، نه توده ای کثیر مردم- نه ابدا. توده ها سد راه بوده اند؛ سنگهای روی جاده مانع از رشد جامعه بوده اند. جامعه فقط از تعداد معدودی دانشمند، تعداد معدودی عارف، تعداد معدودی مبتکر سود برده است؛ دیگران فقط به هر طریقه ممکن راه را سد کرده اند.

I call a mind mature which retains the capacity to be surprised. A mind is mature if it goes on continuously being surprised, by others, by him, by everything. Life is a constant wonder.

 

من ذهني را پخته مي دانم كه توان حيرت داشته باشد. ذهني پخته است كه پيوسته در حيرت است. ديگران،‌ خود، هر چيزي او را به حيرت وا مي دارد. زندگي يك شگفتي مداوم است.

 

+  گردآوري و تنظيم در  سه شنبه 1393/05/28ساعت   توسط توحید  | 

151

مراقبه 27/5/:

 

روز:

من زندگي جاري را از زندگي معنوي جدا نمي دانم. آنها يكي هستند، از همديگر جدايي ناپذيرند. جدا ساختن اين دو زندگي از هم دو نيمه كردن بشريت است. زندگي يك وحدت است، وحدتي نظام يافته و جدايي ناپذير. هيچ چيزي برتر و هيچ چيزي پست تر نيست. هيچ سلسله مراتبي وجود ندارد. همه چيز برابر است. همه چيز در يك سطح قرار دارد. پس هيچ چيزي را نبايد كوبيد و هيچ چيزي را نبايد طرد كرد. البته همه چيز بايد دگرگون شود اما از راه عشق و شادماني و از راه خوشي و لذت. اگر بتواني رقص را به زندگي خود وارد كني، اگر هر لحظه از زندگي ات بتواند يك ترانه شود، اگر بتواند تجربه اي آهنگين شود، آنگاه خدا ناگزير در تو حضور مي يابد.

 

شب:

هرگز از حرفهايي كه مردم درباره تو مي گويند نگران نشو. هيچگاه كوچكترين توجهي به آن نشان نده. هميشه فقط به يك چيز فكر كن: « داور خداست. آيا من در برابر او روسفيدم؟ » بگذار اين معيار قضاوت زندگي تو باشد تا بي راهه نروي ... تو بايد روي پاي خودت بايستي و تنها ملاحظه ات اين باشد كه :‌«‌هر كاري انجام مي دهم بايد مطابق شعور خودم باشد. تصميم گيرنده بايد آگاهي و شعور خودم باشد. » ‌آنگاه خدا داور تو خواهد بود.

 

151

انتقاد

 

هروقت مي خواهيد انتقاد كنيد، اول ببينيد چه جايگزين مثبتي مي توانيد براي آن داشته باشيد.اگر براي انتقادتان نمي توانيد جايگزين مثبتي بيابيد،‌ صبر كنيد. انتقاد نكنيد؛ چون بيهوده است. مثلا اگر بگوييد اين دارو خوب نيست، شايد حق با شما باشد،‌ اما آيا داروي خوبي مي شناسيد؟ انتقاد هرگز موجب تغيير نمي شود، انتقاد بعنوان بخشي از يك برنامه مثبت، خوب است. پس اول در مورد برنامه مثبت تصميم بگيريد و بعد درحالي كه مراقب برنامه مثبت هستيد، انتقاد كنيد. در آنصورت، انتقاد شما بسيار ارزشمند خواهد بود و حتي كساني كه از آنها انتقاد مي كنيد نيز آنرا تحسين مي كنند. هيچكس احساس نخواهد كرد كه به او اهانت شده است؛‌ زيرا در حالي كه انتقاد مي كنيد، جايگزينهاي مثبتي در ذهن داريد و بعد آنها را پيشنهاد مي كنيد.

 

18 آگوست

 

Existence goes on repaying you tremendously. Whatsoever you give existence, it returns a thousand fold; it comes back to you. You give one flower, and a thousand flowers shower on you. Do not be clingers. If you really want to be rich, if you want to have an enriched inner world, then learn the art of giving.

 

هستی همواره در پی جبران نیکی های توست. هرچه به هستی ببخشی، هزاران برابرش را به تو باز می گرداند؛ هستی به تو باز می گردد. تو یک شاخه گل هدیه می کنی و هزاران شاخه گل از همه سو بر سر  رویت باریدن می گیرد. به مالت نچسب، اگر مایلی واقعاً ثروتمند شوی، اگر می خواهی دنیای درونی غنی و پر مایه یی داشته باشی، هنر بخشش را بیاموز.

 

Maturity is deep trust in your own consciousness; Immaturity is distrust in your own consciousness. Maturity has nothing to do with age because it has nothing to do with experience; maturity has some thing to do with responsiveness, freshness, virginity, innocence.

 

پختگي باور عميق به آگاهي خود است؛‌ خامي عدم باور به آگاهي خود است. پختگي پيوندي با سن ندارد، چون با تجربه پيوندي ندارد. پختگي با تفاهم،‌ طراوت، بكر بودن و معصوميت پيوند دارد.

 

+  گردآوري و تنظيم در  دوشنبه 1393/05/27ساعت   توسط توحید  | 

150

مراقبه 26/5/:

 

روز:

نرمي و ملايمت است كه تو را نفوذپذير، باز و پذيرا و نسبت به اسرار هستي حساس مي سازد. كسانيكه نرم و ملايم نيستند و چون صخره سفت و سخت اند، زندگي را از كف مي دهند. زندگي مي گذرد بدون اينكه در آنان نفوذ كند و جاري شود. آنان نفوذناپذير هستند. زندگي براي آناني كه نرم، ملايم، عاشق، دلسوز و حساس اند سراسر خوشي است. خود زندگي مدرك اثبات خداست. با هزار يك مدرك ثابت مي كند كه خدا هست. اما براي انسانهاي سفت و سخت، براي انسانهاي صخره مانند،‌ هيچ مدركي براي اثبات خدا وجود ندارد. خدا براي آنان قابل اثبات نيست، زيرا آنان هيچ حساسيتي ندارند تا خدا را احساس كنند. تمام احساسشان را از دست داده اند و فقط با فكر زندگي مي كنند. قلبشان را از دست داده اند. فقط يك سر هستند و سر زباله اي بيش نيست. قلب باش! حتي اگر مجبور شوي سر را از دست دهي، از دست بده. ارزشش را دارد. بي سر بودن زيباست اما با سر بودن زشت.

 

شب:

عبادتگران بسيار فراوانند. دنيا از آنان پر است. تمام عبادتگاهها از عبادتگران پر است. عبادت آنان تشريفاتي است. صرفا دنباله رو سنتها هستند. نمادها را پرستش مي كنند. قلبشان از عشق انباشته نيست. عطش واقعي خدا را ندارند. تنها يك وظيفه اجتماعي را انجام مي دهند. شايد به آن عادت كرده اند. اگر آنرا انجام ندهند احساس مي كنند چيزي كم است... فقط به زيبايي هستي اي كه ما را فرا گرفته است عشق بورز. اين عبادت راستين است، زيرا خدا آشكار است. به هزاران شيوه در دسترس است- در درختان، در گلها، در پرندگان، در كوهها، در خورشيد، در ماه، در انسانها و در حيوانها. خدا را احساس كن! بيشتر از آن كه باور پيدا كني، زيبايي هستي را احساس كن. شكوه عالم، شكوه شبي پر ستاره را احساس كن. اگر زيبايي طلوع خورشيد نتواند به تو كمك كند زانو بزني، هيچ عبادتگاهي نخواهد توانست. اگر صداي آواز مرغي از دوردست هيچ جذبه اي براي تو نداشته باشد، پس تو مرده اي. پس عبادت در تو مرده است. عبادت تنها زماني مي تواند انجام يابد كه قلب با زندگي به تپش در آيد.

 

150

بي قطب متضاد

 

در زبان سانسكريت، سه عنوان خاص وجود دارد؛ ‌يكي براي رنج،‌ يكي براي لذت و ديگري كه از هردو فراتر است؛ آناندا يا سرور. آناندا نه رنج است، نه لذت. نوع متفاوتي از لذت است كه رنج را اصلا نمي شناسد و به هيچ وجه نقطه متضادي ندارد كه آنرا آلوده كند. حتي تصور كردن چنين حالتي دشوار است؛ ‌زيرا تمام چيزهايي كه درك مي كنيم، نيازمند حداقل دو قطب مخالف هستند. ما به سبب زمينه اي كه پشت اشيا وجود دارد، آنها را مي بينيم. ما اين لحظه را به سبب وجود روز، شب مي ناميم. به خاطر فردي كه زشت است كسي را زيبا مي ناميم. به سبب بدي است كه چيزي را خوب مي دانيم. وجود قطب مخالف ضروري است. اما آناندا، يعني حالتي كه در آن قطب مخالفي نيست، يعني وقتي كه به يگانگي رسيده ايد و امكان وجود چيز ديگري نيست. درياي سرور فقط يك ساحل دارد. غير منطقي است؛ زيرا چگونه ممكن است فقط يك ساحل وجود داشته باشد؟ حالت سرور، غير منطقي است. كساني كه به منطق وابسته اند، هرگز نمي توانند به آن دست يابند. سرور فقط درهايش به روي اشخاص ديوانه باز مي كند.

 

17 آگوست

 

We celebrate everything. Celebration is our way to receive all the gifts from God. Life is his gift, death is his gift; the body is his gift, the soul is his gift. We celebrate everything. We love the body, we love the soul. We are materialist spiritualists.

 

ما همه چیز را جشن می گیریم. جشن راهی برای دریافت همه هدایا از طرف خداست. زندگی هدیه اوست، مرگ هدیه اوست؛ جسم هدیه اوست، روح هدیه اوست، ما همه چیز را جشن می گیریم. ما به جسم عشق می ورزیم. ما عاشق روحیم. ما روحانیونی دنیوی هستیم.

Zen is the way of the spontaneous – the effortless effort, the way of intuition.

 

ذن شيوه خودبخودي است، ‌تلاش بي تلاش،‌ شيوه الهام است.

 

+  گردآوري و تنظيم در  یکشنبه 1393/05/26ساعت   توسط توحید  | 

149

مراقبه 25/5/:

 

روز:

قلب هميشه راستگوست و هيچگاه دروغگو نيست. اما سر هيچگاه  راستگو نيست. سر در دروغ زندگي مي كند، با دروغ زندگي مي كند، وجودش در انواع چيزهاي دروغين است. قلب، قابل اعتماد، بي ريا، بي آلايش است، فريبكار نيست. بسيار تيز و زيرك است اما فريبكار نيست. فقط آنچه را كه هست باز مي تاباند. اين زيبايي و صداقت قلب است. خدا را هيچگاه نمي توان از راه سر شناخت. چيزهاي ارزشمند را هيچگاه نمي  توان از راه سر شناخت. عشق، زيبايي و خدا همگي چيزهايي هستند كه از راه قلب شناخته مي شوند. قلب دروازه واقعيت است. از سر به قلب روي گردان!

 

شب:

عبادت بمعناي گفتن چيزي به خدا يا طلب چيزي از او نيست. عبادت يعني گوش سپردن به خدا. اگر قرار باشد كلمه اي به خدا بگويي، آن كلمه فقط مي تواند يك تشكر باشد. يك آري ساده كافي است. اما در سراسر دنيا به آموزش عباداتي غير ضروري مي پردازند و مردم آن عبادتها را طوطي وار تكرار مي كنند. عبادت معناي واقعي خود را از دست داده و به مراسمي تشريفاتي تبديل شده. قراردادي شده است. تو بايد عبادت راستين را بياموزي. عبادت واقعي همان سكوت كردن و گوش دل سپردن به خداست. خدا قصد دارد چيزي را به تو منتقل كند. او بدنبال توست اما هيچگاه تو را پيدا نمي كند، زيرا هميشه مشغولي. ساكت شو! بيشتر و يبشتر خالي شو. بيشتر و بيشتر در دسترس باش تا بي درنگ شروع به شنيدن نداي آرام و آهسته درون كني. خدا از بيرون با تو صحبت نمي كند، بلكه از دروني ترين هسته وجودت با تو سخن مي گويد. او از قبل در آنجاست. و برقراري ارتباط با دروني ترين هسته وجود، عبادت راستين است. وقتي تو ارتباط برقرار كني... چنان شادي بخش، پرشور و سرمست كننده است كه فقط مي تواني در شكرگزاري كامل زانو بزني.

 

149

شيوه

 

اگر مي خواهيد از ذهن دور شويد، بايد از قلب عبور كنيد. نمي توان مستقيم از ذهن جدا شد. بايد از قلب گذشت. بايد قلب را بعنوان يك شيوه بكار گرفت.  «‌ فكر »، «‌ احساس » ‌و «‌ بودن » ‌سه مركز جدا هستند، اما بي ترديد احساس به بودن نزديكتر از فكر است. احساس مثل يك شيوه است. هرچه بيشتر احساس كنيد،‌ كم تر فكر خواهيد كرد. با فكر نجنگيد؛ زيرا جنگيدن با فكر، دوباره افكار جنگ را مي سازد. هرگز با افكار نجنگيد. اين كار بيهوده است. به جاي جنگيدن با فكر، انرژي تان را به سمت احساس سوق دهيد. به جاي فكر كردن، ترانه بخوانيد. به جاي فلسفه بافي، عشق بورزيد. به جاي نثر، به شعر بپردازيد. به طبيعت نگاه كنيد.آنگاه هرچه انجام مي دهيد، از طريق قلب انجام دهيد. قلب مركزي است كه ناديده گرفته شده است. وقتي به آن توجه كنيد، شروع به كار مي كند. وقتي قلب شروع به كار كند، ‌انرژي اي كه ذهن فعال بود، بطور خودكار به سوي قلب حركت مي كند. قلب به مركز انرژي نزديك تر است. مركز انرژي در ناف قرار دارد. هدف تمام نظامهاي آموزشي، تعليم چگونگي ارسال اين انرژي به ذهن و ناديده گرفتن قلب است. در هيچ مدرسه يا دانشگاهي به شما تعليم نمي دهند كه چگونه احساس كنيد. آنها احساس را نابود مي كنند؛ ‌زيرا مي دانند اگر كسي احساس كند، نمي تواند فكر كند. البته عزيمت از ذهن به قلب آسان است و حركت از قلب به ناف آسانتر. در مركز انرژي ناف، شما موجودي پاك هستيد؛ عاري از احساس و فكر. در آنجا هيچ حركتي وجود ندارد. آنجا مركز گردباد است.

 

16 آگوست

 

Spirituality is one; religions are many. My insistence here is on inner transformation. I do not teach you religion, I teach you spirituality.

 

روحانیت یکی است؛ مذاهب بسیارند. اصرار من در اینجا بر استحاله درونی است. من به تو مذهب را نمی آموزم. من به تو روحانیت را می آموزم. 

 

Life is not a punishment but a reward. You are rewarded by being given a great opportunity to grow, to see, to know, to understand, to be. I call life spiritual. In favt, to me, life and God are synonymous.

 

زندگي نه يك مكافات،‌ بلكه يك پاداش است. آري فرصتي مغتنم يافته اي تا ببالي،‌ ببيني، ‌بداني، ‌بفهمي و باشي. زندگي را من الهي مي خوانم. در حقيقت،‌ زندگي و خداوند، معناي يگانه اي دارند.

 

 

+  گردآوري و تنظيم در  شنبه 1393/05/25ساعت   توسط توحید  | 

148

 

مراقبه 24/5/:

 

روز:

ندايي الهي در قلب تو همواره تو را فرا مي خواند اما اين ندا به تو نمي رسد. تو درگير امور دنيوي هستي، درگير چيزهاي پيش پا افتاده. ذهنت پر از چيزهاي زايد است. بدون هيچ مشغوليتي مشغول است از اين رو همچنان اين نداي آهسته درون را نمي شنوي. آنگاه كه ذهن خاموش شود و افكار ناپديد گردند، آنگاه كه هيچ فكري در تو باقي نمانده باشد، ناگهان آن ندا را مي شنوي. و شنيدن نداي خدا از قلبت، آغاز دگرگوني توست. خدا هيچگاه در شكل دانش ظاهر نمي شود. اين را به ياد داشته باش. و خدا دور نيست. هميشه هست. در بيست و چهار ساعت منتظر توست. اما مردم همچنان در جست و جوي خدا به اين سو و آن سو مي دوند. زندگي شان را چنان احمقانه به هدر مي دهند كه به نظر غير قابل تصور مي رسد كه انسان تا اين حد احمق باشد. اما هست.

 

شب:

قلب پر از عشق، صفا و اعتماد است. وجود اين كيفيتها لازم است. بدون آنها نمي تواني از خدا، از عشق، از زيبايي و شكوه پر عظمت هستي آگاه شوي. هستي را از راه قلب مي توان شناخت نه از راه سر- قلبي كه با عشق و اعتمادي عميق به هستي روي مي آورد. هيچ راهي ديگر براي ارتباط برقراركردن با كل وجود ندارد. اين كيفيتها آرام آرام تو را دگرگون مي كنند. تو را از گيجي و شك و ترديد به يقين كامل مي رسانند. تو را از هرج و مرج ذهن به نظم و آهنگ قلب مي رسانند. آنها را به ياد داشته باش.

 

148

به چيز برتري عشق بورزيد

 

به چيزي برتر و عالي تر عشق بورزيد. چيزي كه در آن غرق شويد؛‌ چيزي كه شما را تسخير كند،‌ ولي شما نتوانيد آنرا تسخير كنيد. عشق مي تواند مشكلات بزرگي ايجاد كند. عشق همچنين قادر است سرور و لذت عظيمي بوجود آورد. بايد بسيار هشيار بود؛ زيرا عشق، شيمي بنيادين وجود ماست. اگر كسي نسبت به انرژي عشق خود، آگاه باشد، آنگاه همه چيز درست پيش خواهد رفت. هميشه به چيزي برتر از خودتان عشق بورزيد و آنگاه ديگر دچار مشكل نخواهيد شد. مردكم غالبا به چيزي پايين تر از خود، به چيزي كوچكتر عشق مي ورزند؛ زيرا چيزهاي كوچكتر را مي توان كنترل كرد، برآنها مسلط بود و احساس خوبي داشت. به اين ترتيب، ‌احساس برتري مي كنيم و نفس راضي مي شود. به چيزي برتر و عالي تر عشق بورزيد. چيزي كه در آن غرق شويد؛ ‌چيزي كه شما را تسخير كند، اما شما نتوانيد آنرا تسخير كنيد. آنگاه نفس ناپديد مي شود و وقتي عشق عاري از نفس باشد، به دعا تبديل مي شود.

 

15 آگوست

 

Guilt is one of the oldest tricks of the priests for dominating people. They create guilt in you. They give you such stupid ideas that you cannot fulfill them. Then guilt arises, and once the guilt has arisen, you are trapped, Guilt is the trade secret of all the so – called established religions.

 

گناه یکی از قدیمی ترین ترفندها برای سلطه بر مردم است. آنها در تو احساس گناه ایجاد می کنند. آنها ایده هایی بس احمقانه به خوردت می دهند که قادر به محقق ساختن آنها نیستی. سپس گناه به وجود می آید و همین که گناه به وجود آمد، تو به دام افتاده ای. گناه راز کاسبی همه به اصطلاح ادیان شرک است.

 

In love, one plus one becomes one, not two. In deep love, the twoness disappears. Mathematics is transcended; it becomes irrelevant. In deep love, two persons, they become one. They start feeling, functioning, as one unit, as one organic unity, as one orgasmic joy.

 

در عشق يك به اضافه يك مي شود يك و نه دو. در ژرفاي عشق، ‌دو بودن ناپديد مي شود. منطق رياضي متعالي مي گردد و ديگر به كار نمي آيد. در ژرفاي عشق، ‌دو تن، ‌ديگر دو تن نيستند. يكي خواهند شد. آنها چون يك تن احساس مي كنند، عمل مي كنند، يك واحد سازمندند، ‌يك لذت سرشار از وجد و سرورند.

 

 

+  گردآوري و تنظيم در  جمعه 1393/05/24ساعت   توسط توحید  | 

147

مراقبه 23/5/:

 

روز:

انسان به دوگونه مي تواند عمل كند. او مي تواند چون يك دستگاه متفكر، چون يك كامپيوتر عمل كند. اين همان چيزي است كه مدارس و دانشگاهها براي ما آماده مي كنند: عمل كردن چون يك كامپيوتر ماهر و حرفه اي. اما آنها با اين كار روح ما را از بين مي برند. اما كامپيوتر نمي تواند به روشني برسد. انسانيت در حال مرگ است. مرگ با مسموميتي بسيار آرام و تدريجي در حال روي دادن است. انسان روز به روز به يك كامپيوتر زنده تبديل مي شود. مركز واقعي وجود تو قلب است. از آن غافل نشو. نسبت به آن بي تفاوت نباش. از ذهن استفاده كن اما مورد استفاده ذهن قرار نگير. از ذهن چون يك دستگاه زيبا، چون يك خودرو، يك كامپيوتر و يك دستگاه تهويه ... استفاده كن اما نه بيشتر از آن. ريشه در قلب داشته باش. با قلبت عمل كن. بگذار احساسات تصميم بگيرند. بگذار احساسات هر قدر هم كه غير منطقي به نظر مي رسند تصميم گيرنده باشند تا رقص، زيبايي، شادماني و خير و بركت با پاي خود بيايند.

 

شب:

اگر در جوي عاشقانه قرار بگيري، خدا آن فضا را سرشار مي كند و اگر طعم لذت سرشار بودن از خدا را بچشي، دوست خواهي داشت بيست و چهار ساعت شبانه روز در عشق به سر بري. آنگاه، عشق حالت طبيعي تو و خدا تجربه دروني تو مي شود. انسان فقط از راه عشق، به خدا رسيده است. ديگران در سرگرداني گمراهي مانده اند. عشق، پيام من است اما خودت را درگير واژه « عشق »‌ نكن. از آن يك سراب نساز. تو بايد عشق را تجربه كني.

 

147

پاكي

 

پاكي قلب غير قابل تخريب است. هرچه انجام دهيد، بر پاكي قلب اثري نمي گذارد. حتي عمق وجود گناهكارترين انسانها هم پاك مي ماند. گناه فقط بر سطح و محيط اثر مي گذارد و به هسته نمي رسد؛ زيرا اعمال فقط در سطح باقي مي مانند و وجود واقعي هركس در هسته قرار دارد. وقتي به عمق وجود هركس نگاه كنيد، او را گناهكار نمي يابيد. پاكي چنان مطلق است كه در برابر آن، اعمال ما فقط خواب به نظر مي رسند و اين ديدگاه شرقي است. ديدگاه شرقي، به اعمال اهميت چنداني نمي دهد، بلكه مي گويد علي رغم هرچه انجام دهيد، مي توانيد به درون رويد و با هسته وجودتان كه پيوسته پاك، نيالوده و شفاف است، ارتباط برقرار كنيد. در سطح فقط صورتها وجود دارند؛ گناهكار،‌ بي گناه، خوب، بد، مشهور، گمنام. اينها فقط پرده هاي نمايش هستند. كسي عيسي مسيح شده است و كسي يهودا. هر دو لازمند؛ عيسي مسيح بدون يهودا چه مي شد؟ هر دوي آنها براي واقعيت داستان مسيح لازم بودند. واقعيت اين است. دنيا صحنه وسيعي است و نمايشي بزرگ در آن اجرا مي شود. نگران نباشيد. هر نقشي را كه به شما داده مي شود، با شادي اجرا كنيد و هميشه به ياد داشته باشيد كه در عمق وجودتان پاك هستيد.

 

14 آگوست

 

Listening is learning, because when you listen silently the whole existence starts speaking to you. When you are absolutely silent, that is the greatest moment to learn. Life reveals its secrets when you are silent.

 

گوش دادن یعنی آموختن، زیرا وقتی خاموش گوش فرا می دهی، کل هستی سخن گفتن با تو را آغاز می کند. وقتی کاملا ساکتی، این عالی ترین لحظه بر ای یادگیری است. زندگی رمز و رازهای خود را وقتی آشکار می سازد که تو خاموشی.

 

The moment the ego disappears; all the secrets are open secrets. Life is not like a first; it is an open hand.

 

لحظه اي كه من ناپديد مي شود،‌ تمام رازها،‌ رازهاي آِشكارند. زندگي ديگر شبيه يك مشت نيست، ‌زندگي پنجره اي باز خواهد بود.

 

 

+  گردآوري و تنظيم در  پنجشنبه 1393/05/23ساعت   توسط توحید  | 

146

 

مراقبه 22/5/:

 

روز:

انسان فقط در شكل يك فرصت بدنيا مي آيد. انسان داراي نيرويي عظيم است اما به ياد داشته باش كه اين نيرو عظيم است. بايد آنرا آشكار ساخت. بايد آنرا واقعيت بخشيد. و براي اين كار تلاشي فراوان لازم است. كاري است طاقت فرسا. تو بايد دست به عمل بزني. نمي تواني تنها با اميد و آرزوي شادماني، شادمان شوي. آرزو كردن شادماني كافي نيست. بايد تمام انرژي ات را صرف اين كار بكني. اين بزرگترين موفقيت زندگي است. از اين رو نيازمند جان مايه توست. كمتر از آن كارساز نيست.

 

شب:

راههاي نادرست بسياري بسوي خدا وجود دارند اما تنها يك راه درست است. يكي از راههاي نادرست اين است كه تو مي تواني از روي ترس به خدا گام برداري. اما آنگاه تو فقط گمان خواهي كرد كه در حال حركت بسوي خدا هستي، هرگز حركت نخواهي كرد. و به همين دليل اين راه نادرست است. و از اين طريق از خدا دورتر مي شوي اما نزديك تر خير. برخي اديان به انسان مي آموزند كه از خدا بترسد. انسانهاي ديندار را به « ‌خداترس » ‌بودن مي شناسند! كاملا مضحك است. انسان ديندار هيچگاه از خدا نمي ترسد. او به خدا عشق مي ورزد. راه نادرست ديگر اين است كه از روي آزمندي به سوي خدا حركت كني. آزمندي به اين معناست كه تو مي خواهي از خدا بهره كشي كني. آزمندي يعني اينكه تو آرزوهايي داري كه مي خواهي بوسيله خدا آنها را برآورده كني. خدا هدف و مقصود تو نيست. تو پول مي خواهي، قدرت مي خواهي،‌ بهشت مي خواهي، تمام لذتهاي بهشت را مي خواهي و چون تنها بوسيله خدا مي توان به اين چيزها دست يافت، ناگزير خودت را تسليم خدا مي كني. اما خدا براي تو يك وسيله است،‌هدف و مقصود تو نيست و پايين آوردن مقام خدا تا حد يك وسيله كاري است زشت.خدا هدف نهايي است. هيچ چيزي فراتر از او وجود ندارد. يگانه راه درست، راه عشق است. بيشتر عشق بورز. ژرف تر عشق بورز. از بهر عشق، عشق بورز تا آرام آرام از حضوري در پيرامونت آگاه شوي: از حضور خود خدا.

 

146

تو هم خرسندي

 

فقط در مرتبه بودا ( به روشني و بيداري رسيدن )‌، خرسندي وجود دارد. تمام انواع خرسندي ها تسكين و توهمي بيش نيست كه ذهن آفريده است.پيوسته ناخرسند زيستن بسيار دردناك است؛‌ بطوريكه ذهن توهم خرسندي را مي سازد. اين توهمات مردم را مشغول نگاه مي دارند وبه آنها كمك مي كنند. اگر همه توهمات را بزداييد، ‌حتي براي يك لحظه بيشتر زندگي كردن،‌ دليلي نخواهيد داشت. توهمات لازم هستند. هنگام ناآگاهي توهمات ضروري هستند؛‌ زيرا از طريق توهم ،‌معاني كاذب در زندگي مي سازيم و طبعا تا هنگاميكه معناي واقعي پديدار شود،‌ ناچاريم ان معاني كاذب را خلق كنيم. وقتي از آنها سير مي شويم،‌ معناي ديگري خلق مي كنيم؛ ‌از پول خسته مي شويم و به سراغ سياست مي رويم. از سياست خسته مي شويم و به سراغ موضوع ديگري مي رويم. دين، توهم را نابود مي كند و اين فرآيند، مالامال از ناخرسندي،‌ رنج عظيم و درد شديد است. راه، راه درد شديد است و فقط عده معدودي به مقصد مي رسند؛‌ زيرا همه مردم نمي توانند اين راه را در پيش گيرند. آنها اين درد زندگي را نمي توانند بپذيرند، اما همين درد منشا رشد است. اين ديدن حقيقت محض – بدون اجتناب،‌ بدون گريز و با رها نگاه كردن به آن – سرآغاز هوش واقعي، آگاهي و هشياري است.

 

13 آگوست

 

A real man is always unpredictable. He is freedom. He has no character because each moment he finds a new challenge, each moment he moves in a new dimension, and each moment he looks with fresh eyes. Each moment he responds again and again from a new vision. He is never old; he is always young.

 

انسان واقعی همیشه غیر قابل پیش بینی است. او آزادی است. او شخصیتی ندارد، زیرا هر لحظه چالشی نو می یابد، هر لحظه به پهنه ای جدید قدم می گذارد، و هر لحظه با دیدی نو نگاه می کند. هر لحظه از دیدگاهی نو بارها و بارها پاسخ می دهد. او هرگز پیر نیست؛ او همیشه جوان است.

 

Life is not esoteric at all. It is written on each leaf of each tree, on each people on the seashore; it is contained in each ray of the sun, whatever you come across is life in all its beauty.

 

زندگي ابدا اسرار آميز نيست. بر هر برگ درخت،‌ بر هر ريگ ساحل، زندگي را مي خوانيم،‌ اين زندگي است كه در هر پرتو آفتاب مي رقصد. هر آنچه مي بيني،‌ خود زندگي است با تمام زيبايي.

 

 

+  گردآوري و تنظيم در  چهارشنبه 1393/05/22ساعت   توسط توحید  | 

145

مراقبه 21/5/:

 

روز:

همواره به ياد داشته باش: با ديدن آسمان بدان كه تو آسماني. با ديدن ستارگان بدان كه ستارگان نيز در درون تو هستند. همانگونه كه تو در درون آسماني، آسمان نيز در درون توست. آرام آرام ساختار كلي تو دگرگون خواهد شد و در اين ساختار جديد، كوچكترين مشكلي نمي تواند پديد آيد. مشكلات مضحك مي شوند. انسان ديندار زندگي را اينگونه مي گذراند: دل نبسته، آرام، خونسرد،‌ آسوده، استوار و ريشه دوانده در هستي – هيچ چيز نمي تواند او را متزلزل كند. حتي مرگ، زيرا مرگ نيز نمي تواند چيزي از او بستاند. او همه آنچه را كه ستاندني است دور انداخته و با آن چه هميشه ماندگار است يكي شده.

 

شب:

انسان بودن موهبتي عظيم است اما انسانهايي بسيار اندك اين را مي دانند. تو مي توانستي در اين جهان پهناور هر چيزي باشي- يك تخته سنگ، يك كلم، ‌يك سيب زميني... هر چيزي! و هيچ دادگاهي براي دادخواهي وجود ندارد. تو هر چه كه هستي، هستي. هيچ كاري نمي توان در مورد آن انجام داد. سيب زميني بيچاره در اين مورد چه كاري مي تواند انجام دهد؟ اما انسانهايي بسيار اندك مي دانند كه آنان هستند و نيرويي نهان و عظيم براي رشد و تكامل دارند. شكوه و زيبايي انسان بودن اين است كه فقط از راه انسان بودن مي توان به خدا دست يافت. فقط انسانهايي كه براستي هشيار و آگاه اند، مي توانند بين خود و خدا پل بزنند. بدون وجود آن پل زندگي بي معنا مي شود و ممكن است فرصتي بزرگ به راحتي از دست برود.

 

145

زندان

 

شما موجود كاملا آزاد هستيد؛ ‌عاري از هرگونه محدوديت، ‌تمام محدوديتها‌، كاذب هستند. به همين دليل است كه فقط در عشق، سالم و كامل مي شويم؛ زيرا عشق تمام محدوديتها و عنوانها را مي زدايد. شما را طبقه بندي نمي كند. شما را همانگونه كه هستيد، مي پذيرد. هيچكس به راستي بيمار نيست. در واقع، ‌جامعه بيمار است و مردم قرباني جامعه بيمار هستند. جامعه نياز به درمان دارد. افراد جامعه فقط به عشق نياز دارند. جامعه بيمار است و نيازمند درمان. افراد جامعه رنج مي برند،‌ ولي نمي توانيد جامعه را دستگير كنيد. جامعه نامريي است. وقتي مي كوشيد جامعه را دستگير كنيد، ‌فردي را به جاي آن مي يابيد و او مسوول مي شود. در حاليكه او هم خود قرباني است و رنج مي برد. آن شخص نيازمند درك و همدلي است نه درمان؛‌ او نيازمند عشق است. جامعه شناخت و دركي به او نداده است. جامعه به او عشق نداده است. جامعه در عوض، زندان و زنجير به او داده است. او را بايگاني كرده، طبقه بندي و عنوان گذاري كرده است: « اين تو هستي، ‌اين هويت توست. » شما آزاديد و هويتي نداريد. اين زيبايي و شكوه شماست. نمي توان گفت شما چه كسي هستيد. تصميم مي گيريد هر لحظه چگونه باشد؛‌ اصلا باشد يا نباشد. هرلحظه تصميم تازه اي وجود دارد؛ ‌زندگي تازه منتشر مي شود. يك گناهكار در عرض يك لحظه مي تواند پاك و مطهر شود. فردي پاك و مطهر مي تواند در يك لحظه، فردي گناهكار شود. بيمار مي تواند سالم شود و سالم مي تواند بيمار شود. فقط تغيير دادن تصميم، ‌نگرش و شناخت،‌ همه چيز را تغيير مي دهد.

 

12 آگوست

 

Beauty is the first glimpse of the divine. Whenever you see beauty, remember you are on holy ground. Wherever, I say: in a human face, in a child are eyes, in a lotus flower, or in the wings of a bird in flight, in the rainbow, or in silent rock. Wherever you see beauty, remember, you are on holy ground – God is close.

 

زیبایی نخستین اشارت الوهیت است. هر جا زیبایی را دیدی، یادت باشد که بر روی سرزمینی مقدسی. هر جا؛ در چهره انسان، در چشمان یک کودک، در نیلوفر آبی یا در بالهای پرنده ای در پرواز، در رنگین کمان، یا در تخته سنگی خاموش. هر جا زیبایی را دیدی، به خاطر داشته باش بر روی زمین مقدس قرار داری – خدا نزدیک است.

My sannyasins belong to no race, to no country, to no religion. That is what my sannyas is all about: getting out of all kinds of prisons, becoming simply human; declaring one is universality, declaring that whole earth belongs to us.

 

دوستداران من از نژاد خاصي نيستند. مليت ويژه اي ندارند و آيين مشخصي را دنبال نمي كنند. دوستداران من از زندانهاي گوناگون خود را رها كرده اند. ساده بگويم تنها انسانند، ‌جهان شمولند و مي گويند: ‌تمامي زمين از آن ماست.

 

 

+  گردآوري و تنظيم در  سه شنبه 1393/05/21ساعت   توسط توحید  | 

144

مراقبه 20/5/:

 

روز:

احساسي در ما وجود دارد كه گويي هستي نسبت به ما كاملا بي تفاوت است. اما هرگز چنين نيست. پنداري احمقانه است كه درنتيجه پيشرفتهاي علمي به انسان رسيده. علم بركات بسياري به انسان بخشيده اما برخي مصيبتها را نيز به بار آورده است. علم بدن انسان را سالم تر و سيراب تر كرده است اما روح انسان را گرسنه تر و تكيده تر كرده است. علم به انسان چيزهاي زيادي داده اما چيزهاي زيادي نيز از او ستانده است. و هر چه علم به انسان داده صوري و غير اساسي است و هرچه از انسان ستانده اساسي است. بنابراين علم همچنان به ما زندگي اي راحت اما در عين حال احساس بي هدفي و سردرگمي كامل مي بخشد. در هر انسان هوشمندي اين احساس بوجود آمده است كه هستي بيهوده و بي معناست و دليل آن اين نيست كه هستي بيهوده و بي معناست، بلكه ما زباني را كه مي توانيم با استفاده از آن با هستي ارتباط يابيم كاملا از ياد برده ايم.

 

شب:

ما نه در خواب معمولي، بلكه در خواب روحي هستيم. نمي دانيم كه كيستيم، چگونه مي توانيم بيدار شويم؟ ما از چيزهاي اصل و و اقعي آگاه نيستيم، فقط از چيزهاي پست و بي ارزش آگاهيم. همه چيز را در مورد ماه و زمين و خورشيد مي دانيم اما در مورد خودمان هيج نمي دانيم- و اين بايد نخستين اولويت هر آموزش و پرورش راستين باشد... تو بايد نخست از خودت آگاه شوي، از كسي كه هستي. و فقط خود تو مي تواني اين كار را انجام دهي. تو بايد شهامت كافي پيدا كني تا از تاريكي، از عادات كهنه و از خواب زمستان بيرون آيي. و آنگاه كه بيدار شوي زندگي رقص و ترانه، شادماني و خير وبركت مي شود.

 

144

عشق به خود

 

ما هميشه به عشق ورزيدن به ديگري فكر مي كنيم. مردها به عشق ورزيدن به زنها فكر مي كنند و زنها به عشق ورزيدن به مردها. مادرها به عشق ورزيدن به فرزندانشان و فرزندان به عشق ورزيدن به مادرانشان. با وجوداين، ‌اگر خودتان را دوست نداشته باشيد‌،‌ غير ممكن است بتوانيد ديگري را دوست داشته باشيد. فقط در صورتي مي توانيد شخص ديگري را دوست داشته باشيد كه در خود عشق داشته باشيد. فقط زمانيكه چيزي را داشته باشيد، مي توانيد آنرا با ديگران سهيم شويد. فرض كنيم خودمان را دوست داريم. اكنون مشكل اين است چگونه همسايه مان را دوست داشته باشيم. به همين دليل است كه درباره عشق سخنان زيادي گفته شده، ‌اما دنيا هنوز زشت است؛‌ مالامال از نفرت،‌ جنگ،‌ خشونت و خشم. وقتي بدانيم كه خودمان را دوست نداريم، به شناخت بزرگي رسيده ايم. دوست داشتن خود، واقعا دشوار است؛ ‌زيرا به ما آموخته اند خودمان را سرزنش و محكوم كنيم. به ما آموخته اند كه ارزشمند نيستيم. به اين ترتيب چگونه ممكن است انساني بي ارزش را دوست داشت؟ ‌چگونه مي توان كسي را كه محكوم است و سرزنش و تحقير شده، ‌دوست داشت؟‌ اين درك عاقبت نصيب هركس خواهد شد. اگر هنوز درك نكرده ايد كه خودتان را دوست نداريد،‌ نگران نشويد. پنجره اي باز شده است. ديگر به مدت طولاني در اتاق نخواهيد ماند و از اتاق بيرون خواهيد آمد. وقتي آسمان باز را بشناسيد،‌ نمي توانيد در دنيايي راكد و بسته محصور بمانيد و از آن بيرون خواهيد آمد.

 

11 آگوست

 

Always remember the distinction between aloneness and loneliness. Aloneness is a peak of experience. Loneliness is a valley. Aloneness has light in it, a flame. Loneliness is dark and damp. Loneliness is when you desire others; aloneness is when you enjoy yourself.

 

همواره فرق میان در خلوت بودن و تنها بودن را به خاطر بسپار: خلوت، قله تجربه است و تنهایی، دره. خلوت، نور در خود دارد؛ یک شعله. تنهایی تاریک است و سرد. تنهایی وقتی است که دیگران را آرزومندی و خلوت وقتی که از خود لذت می بری.

 

Love is mirror. Areal relationship is a mirror in which two lovers see each others faces and recognize God. It is a path towards God.

 

عشق آينه است. رابطه حقيقي آينه اي است كه در آن دو عاشق هريك چهره معشوق را مي بينند و به خدا مي رسند. عشق راهي به سوي خداوند است.

 

 

+  گردآوري و تنظيم در  دوشنبه 1393/05/20ساعت   توسط توحید  | 

143

 

مراقبه 19/5/:

روز:

  دانشمند و مراقبه گر هردو يك كار را انجام مي دهند: مشاهده بدون مداخله، بدون پيش داوري، بدون نتيجه گيري از قبل- زيرا اگر از قبل نتيجه گيري كرده باشي، مشاهده هيچ ارزشي نخواهد داشت. آنگاه طوري عمل خواهي كرد كه به نتيجه دلخواه برسي. كار تو كاملا غير عملي خواهد شد. وقتي تو كاملا به دور از پيش داوري، تعصب و نتيجه گيري از قبل، مشاهده كني، مشاهده تو چنان ناب، پاك و بي آلايش مي شود كه آنچه مشاهده اش مي كني، ‌نيست مي شود. تفاوت دين و دانش در همين جاست:‌ دانشمند هرقدر بيشتر مشاهده مي كند، ‌موضوع مشاهده واقعي تر مي شود. قبل از مشاهده او چندان واقعيت نداشت. ممكن بود از چشمش دور بماند. اما اكنون نمي تواند. آن موضوع واقعي تر و ملموس تر از قبل شده است. اما وقتي تو ذهنت را مشاهده مي كني اوضاع كاملا برعكس است: اگر بر خشمت بنگري ناپديد مي شود. نمي تواند وجود داشته باشد. آرام آرام كل ذهن ناپديد مي شود. آنگاه كه ديگر هيچ ذهني باقي نمانده است، مشاهده گر به كنه وجود خود مي رسد. آن لحظه، لحظه واقعيت يافتن است، واقعيت يافتن خويش- هدف نهايي تمام نگرشهاي عرفاني است.

شب:

  آرزوهاي ما رويا هستند. تمام افكار ما رويا هستند. و ما همچنان در رويا به سر  مي بريم، زيرا در خواب هستيم. روياها فقط زماني كه ما خواب باشيم مي توانند وجود داشته باشند. همين كه بيدار شويم ناپديد مي شوند. فراتر رفتن از روياها يعني بيدار شدن. وقت بيدار شدن است! به اندزه كافي خوابيده اي. فرصت بيدار شدن را از دست مده، زيرا فرصت كوتاه و از دست دادنش بسيار آسان است. پس تمام انرژي ات را صرف بيدار شدن كن. اين كار در آغاز ناممكن بنظر مي رسد- چگونه بيدار شوم؟ اما اگر تو به تلاش خود ادامه دهي... تو در خواب غلت مي زني اما اگر به غلت زدن ادامه دهي، خواب تو ناگزير مختل مي شود. فقط لحظه اي اندك از بيدار بودن براي به پا خاستن موجي جديد در وجودت كافيست. آنگاه لحظه هاي بيشتر و بيشتري از بيداري پديد مي آيد. و روزي كه تو كاملا بيدار شوي، حتي وقتي خواب باشي آگاه و هشيار باقي بماني، وقتي ذهنت در خواب است روحت در خواب نباشد، وقتي بتواني بيست و چهار ساعت شبانه روز را حتي زماني را كه بدنت در حال استراحت است بيدار باشي، آنگاه احساس خشنودي خواهي كرد و به خانه خواهي رسيد. قبل از آن هركاري كه مي تواني انجام بده. هيچ تيري را در تيردان نگاه مدار!

143

ديدن در تاريكي

 

  گاهي كه وارد اتاقي مي شويد، ‌تاريك بنظر مي رسد، ‌اما وقتي مي نشينيد و استراحت مي كنيد، ‌تاريكي به تدريج ناپديد مي شود. اتاق پر از نور است. هيچ اتفاقي نيفتاده، فقط چشمان شما به ديدن تاريكي عادت كرده اند. مي گويند كه دزدها بيشتر از هركس ديگري مي توانند در تاريكي ببينند؛ زيرا بايد در تاريكي كار كنند، بايد وارد خانه هايي شوند كه با آنها آشنايي ندارند. هر قدم خطر در انتظارشان است و ممكن است با چيزي برخورد كنند. براي همين، ‌عادت كرده اند در تاريكي راه بروند و چيزها را ببينند. بنابراين نترسيد. مثل دزدها باشيد. با چشمان بسته بنشينيد و تا حد امكان، عميق به تاريكي نگاه كنيد. بگذاريد اين تمرين، ‌مراقبه شما شود. در مراقبه تاريكي، هرچه بيشتر به تاريكي نگاه كنيد، ‌چشمانتان از ديد واضح تري برخوردار خواهند شد. اگر ترس داريد، بگذاريد بطور كامل حضور پيدا كند. بايد از ترس لذت برد. بگذاريد كه ترس باشد،‌ بلرزيد و تا حد امكان وحشت زده شويد. بگذاريد ترس شما را تسخير كند و ببينيد كه اين ترس چه زيباست؛‌ درست مثل استحمام است و غبار زيادي را مي شويد. وقتي از آن ترس و لرز عبور كنيد، ‌احساس سرزندگي خواهيد كرد. احساس مي كنيد لبريز از حيات هستيد، ‌مي تپيد،‌ انرژي تازه اي داريد و جوان شده ايد.

10 آگوست

  The law is for those who are unaware; love is for those who are aware. Love is the higher law; law is the lower love. Law is followed by moralist; love is followed by people who are religious. Religion is not law, it is love.

  قانون برای کسانی است که ناآگاهند و عشق برای کسانی که آگاهند. عشق قانون برتر است و قانون عشق پست تر. در پی قانون، آموزگاران اخلاق اند، در پی عشق، افراد مذهبی. مذهب قانون نیست، عشق است.

 Remain here now in this world, and continue on your way, and continue with deep laughter in your being. Dance your way to God! Laugh your way to God! Sing your way to God!

 

از اين لحظه در اين جهان بمان و راهت را ادامه بده و با خنده اي از ژرفاي وجود روزگار بگذران. با دست افشاني سوي خدا شو!‌ با خنده سوي خدا شود!‌ با نغمه سرايي سوي خدا شو!‌

+  گردآوري و تنظيم در  یکشنبه 1393/05/19ساعت   توسط توحید  | 

142

 

مراقبه 18/5/:

روز:

  به درون برو! در درون وجودت بياساي تا آرام آرام با ژرف تر شدن آسودگي ات، با جاي گرفتن آرامش در وجودت، آنگاه كه هيچ چيز تو را آشفته نمي كند، آنگاه كه در مركز طوفان پابرجا مي ايستي، شعف و شادماني به پا خيزد. و صد البته انسان شادمان، خير و بركت عالم است، درست همانگونه كه انسان بدبخت مصيبت عالم است. اگر تو فقط بتواني به ياد داشته باشي كه الهي هستي، همين بمعناي رسيدن به معناي واقعي مراقبه است. و بعد مي فهمي كه همه الهي هستند. تو فقط زماني مي تواني الهي باشي كه همه الهي باشند. تو فقط در يك هستي الهي مي تواني الهي باشي. ما همگي بخشي از نظامي واحد هستيم. با فهم اين موضوع رازهاي بسياري براي تو آشكار مي شود. و بعد احساس مي كني در حال پروازي. بي وزن مي شوي، بال در مي آوري. و اين عبادت واقعي توست.

شب:

  ما هميشه در ميل و آرزو زندگي مي كنيم. آرزومندي يعني ناخرسندي. يعني اينكه وضع موجود مناسب نيست، مطلوب نيست. طبيعت ميل و آرزو چنين است كه هيچگاه برآورده نمي شود. تو مي تواني هرقدر آرزو مي كني از چيزي بهره مند شوي، اما در همان لحظه بهره مند شدن تو، آرزويت از تو سبقت مي گيرد و شروع به فزون خواهي مي كند. ميل و آرزو هيچ محدوديتي نمي شناسد، حرص و آزش نامحدود است. شبيه به افق آسمان است. آسمان در هيچ نقطه اي با زمين تلاقي نمي كند. فقط در ظاهر اينگونه بنظر مي رسد. تو بايد از ميل و آرزو و بيهودگي آن آگاه شوي. با اين آگاهي است كه ميل و آرزو ناپديد مي شود و با آرامشي عميق در خانه مي ماني. به ياد داشته باش: يگانه آشفتگي خاطر، ميل و آرزوست.

142

دو در

  موضوع انتخاب ميان حقيقت و توهم نيست؛‌ زيرا همه درهايي كه بيرون از وجود شماست، به توهم ختم مي شود. حقيقت در درون شماست. حقيقت در قلب جوينده حضور دارد. بنابراين،‌ اگر روي دري نوشته اند توهم و روي دري ديگر حقيقت، زحمت انتخاب ميان‌ آندو را به خود ندهيد. هردو توهم هستند. شما حقيقت هستيد. حقيقت، همان آگاهي و شعور شماست. هشيارتر و آگاه تر شويد. موضوع انتخاب ميان دو در نيست. ظلمت وجود دارد،‌ زيرا شما ناآگاهيد. هيچ نوري از دنياي بيرون نمي تواند به شما كمك كند. همين حالا مي توانم چراغي به شما بدهم،‌اما اين چراغ مفيد نخواهد بود و وقتي به اتاقتان برسيد،‌ خاموش خواهد شد. بايد آگاه تر و آگاه تر و آگاه تر و هشيار شويد تا شعله درونتان، ‌پيرامونتان را روشنايي بخشد. در آن شعله است كه مي بينيد تمام درها ناپديد شده اند. درهاي توهم و حقيقت هر دو ناپديد مي شوند. هردو باهم تباني دارند. در واقع هردو به يك جا منتهي مي شوند. آنها اين توهم را به شما مي دهند كه مي توانيد انتخاب كنيد. پس هرچه انتخاب كنيد،‌ تفاوتي نمي كند. هردو به يك معبر منتهي مي شوند. در داقع و در هر حال، به توهم مي رسيد. مساله انتخاب نيست. مساله، ‌چگونگي هشيار بودن است.

9 آگوست

 You create yourself moment to moment. You are not born az a fixed entity, but only as a infinite potentiality. You are born as a speed, not as a tree. You are born open, not closed. That opening is tremendous. You will have to choose every moment that you are going to be. Your destiny.

  تو خود را لحظه به لحظه خلق می کنی. تو بصورت جوهری ثابت به دنیا نیامدی، بلکه بصورت قوه ای نامحدود به دنیا آمدی، تو دانه به دنیا آمدی نه درخت. تو باز به دنیا آمدی نه بسته. این گشودگی محشر است. تو مجبوری هر لحظه انتخاب کنی که می خواهی چه کسی باشی؟ تصمیم تو سرنوشت توست.

The whole play of existence is so beautiful that laughter can be the only response to it. Only laughter can be the real prayer, gratitude.

 

سرتاسر بازي وجود چنان زيباست كه خنده مي تواند تنها پاسخ به آن باشد. تنها خنده مي تواند نيايش و سپاس باشد.

 

+  گردآوري و تنظيم در  شنبه 1393/05/18ساعت   توسط توحید  | 

141

مراقبه 17/5/:

 

روز:

شادماني خورشيدي است كه از درون تو طلوع مي كند. انسان معمولا در تاريكي زندگي مي كند. هيچ طلوع و غروبي را نمي شناسد. در تاريكي تلو تلو مي خورد. در اينجا و آنجا به زمين مي افتد و دست و پايش زخمي مي شود. در را فقط در صورتي مي توان يافت كه وجود تو سرشار از نور باشد. در صورتيكه خورشيد در تو طلوع كند. ما معمولا به اين چيزها نمي انديشيم: صلح، آرامش، سكوت، نور-  گنج واقعي اينها هستند. اينها تاج پادشاهي را بر سر ما مي گذارند. پس از اين لحظه،‌ كوچكترين فرصت ساكت شدن و آرام يافتن را از دست مده. كوچكترين فرصت آسودن و تماشا كردن درون را از دست مده. و روزي آن اتفاق خواهد افتاد. ناگهان مي بيني كه خورشيد در حال طلوع است و شب به پايان رسيده. هر لحظه اش با ابديت همراه است. هيچ گذشته و آينده اي وجود ندارد، همه چيز اكنون و حالاست. آنگاه در مي يابي كه هرگز نمي ميري و هرگز به دنيا نمي آيي. تو هميشه اينجا و اكنون هستي.

 

شب:

انسان زماني توانمند است كه با هستي باشد. به هستي بپيوند تا قدرتي نامحدود بيابد. هركس ممكن است كه گاهي زندگي را كاملا پوچ بيابد و در آن هيچ معنا و مقصودي نبيند. او به اين دليل به زندگي ادامه مي دهد كه از اقدام به خودكشي و مرگ مي ترسد- و پيش خود فكر مي كند كه بهتر است سختي هاي امروز را  به اميد فردايي بهتر تحمل كند. اما او با اين كار از هستي مي گسلد و همه مشكل در اينجاست. دين صرفا بمعناي پيوند دوباره با هستي است. آنگاه چنان توانمند مي شوي كه قدرت از سر و رويت مي بارد. حتي مي تواني آنرا به ديگران  ببخشي، زيرا منبع آن پايان ناپذير است. در حقيقت تو هرقدر بيشتر به ديگران ببخشي، سرشارتر مي شوي.

 

141

اندوه

 

مردم مي گويند كه دوست دارند شاد باشند، اما واقعا نمي خواهند. آنها مي ترسند كه غرق شوند. وقتي از چيزي آگاه مي شويد،‌ از آن جدا هستيد. اگر شاد هستيد، ‌شما و شادي از هم جدا هستيد. شاد بودن واقعي،‌ يعني شادي شدن، نه شاد شدن. وقتي شاد نيستيد، ‌نفس به ميان آمده است. براي همين است كه افراد خودخواه، شاد نيستيد و كساني كه شاد نيستند، خودخواه مي مانند. ارتباطي دروني ميان اين دو وجود دارد. اگر مي خواهيد خودخواه باشيد،‌ نبايد شاد باشيد. شاد نبودن، زمينه اي براي پديدار شدن نفس ايجاد مي كند. در آن حالت، نفس واضح و شفاف، مثل نقطه اي سفيد بر زمينه اي سياه مي شود. هرچه شادتر باشيد، نفس كمتر حضور خواهد داشت. براي همين است كه افراد زيادي مي خواهند شاد باشند، ‌اما مي ترسند. مردم مي گويند كه دوست دارند شاد باشند، ‌اما مي ترسند. مردم مي گويند كه دوست دارند شاد باشند،‌ اما واقعا نمي خواهند. آنها مي ترسند كه غرق شوند. شادي و نفس نمي توانند در كنار هم باشند. هرچه شادتر باشيد نفس كمتر حضور خواهد داشت و لحظه اي مي رسد كه فقط شادي وجود دارد و شما حضور نداريد.

 

8 آگوست

 

Help people to be natural, help people to be free, help people to be themselves, and never try to force anybody, pull and push and manipulate. Those are the ways of the ego. And that is what all politics is.

 

به مردم کمک کن طبیعی باشند، به مردم کمک کن آزاد باشند، به مردم کمک کن خودشان باشند. هرگز سعی نکن کسی را به زور وادار به کاری کنی، به زور بکشی و به زور هل بدهی و تحت کنترل خود در آوری. اینها همه ترفند های نفس هستند. و سیاست سر تا پا همین است.

 

Do not be a slave. Follow society to the point you feel needed, but always remain master of your own destiny.

 

برده نباش. تا جايي پيرو جامعه باش كه احساس مي كني لازم است. اما همواره حاكم بر سرنوشت خود باش.

 

+  گردآوري و تنظيم در  جمعه 1393/05/17ساعت   توسط توحید  | 

140

مراقبه 16/5/:

 

روز:

زمان و مكاني را پيدا كن و آنرا به مراقبه اختصاص بده. اين كار در آغاز كمي مشكل است، پس صبر پيشه كن. تنها چيز لازم صبر است. اميدوار و خوش بين باش، زيرا گذشت زمان لازم است. گويي بذري را كاشته اي. نبايد انتظار داشته باشي بذر همين فردا شكوفا شود. شكيبا باش! بذر به موقع شكوفا خواهد شد. شكوفايي بذر نه تابع انتظارات تو، بلكه تابع قوانين مخصوص خود است. بذر، قانون ذاتي و طبيعت خود را دارد. منتظر فصل مناسب مي ماند. شايد منتظر ابرها، منتظر باران و منتظر بهار... پس بي تابي مكن. بي تابي يكي از اصلي ترين دلايلي است كه بسياري از مراقبه نتيجه نمي گيرند. مساله موفقيت يا شكست در ميان نيست. بدون توجه به اينكه چه اتفاقي روي مي دهد به اين كار ادامه بده. همانگونه كه هر روز وقتي شست و شو مي كني يا به خواب مي روي، هيچگاه در مورد اينكه آيا موفق شده اي يا نه، آيا چيزي را به دست آورده اي يا نه، نگران نيستي. شست و شو خود به خود خوب و ذاتا ارزشمند است. ديري نمي گذرد كه مراقبه تبديل به شست و شوي درون مي شود. به تو احساس خوبي دست مي دهد. احساس متمركزتر شدن، ريشه دارتر شدن و استوارتر شدن مي كني. اگر صبر پيشه كني، روزي ناگهان انفجاري در تو رخ مي دهد. نوري به پا خواهد خاست و از آن لحظه به بعد تو ديگر همان آدم گذشته نخواهي بود. ديگر لزومي به مراقبه نخواهي داشت. هركاري انجام دهي، مراقبه خواهد بود. نفس كشيدنت مراقبه خواهد بود و همچنين راه رفتن و غذا خوردنت. مراقبه به طبيعت وجود تو تبديل خواهد شد.

 

شب:

انسان هركاري براي توضيح خدا انجام داده به خرابي انجاميده است. به جاي اينكه دنيا را ديندارتر سازد،‌ بي دين تر ساخته است، زيرا اين پندارها چنان نارسا هستند كه فقط مي توانند انسانهاي احمق را قانع سازند. اگر تو فقط اندكي باهوش باشي، هيچكس نمي تواند تو را قانع سازد. فقط اندكي باهوش...عارفان واقعي در مورد خدا سكوت كامل پيشه كرده اند، زيرا خداي راستين را تنها در سكوت مي توان شناخت. پس در مورد خدا تمام پندارها را دور انداز و بيشتر و بيشتر سكوت پيشه كن تا روزي خدا در تو فرود آيد. آنگاه كه سكوت كامل برقرار باشد، خدا چنان بي سر و صدا و نامحسوس وارد مي شود كه حيران مي شوي. حتي صداي پايش را نمي شنوي. لحظه اي قبل خدا حضور نداشت، لحظه اي بعد حضور يافت و تو از او سرشار شدي. و تو ديگر همان آدم گذشته نيستي. دنيا نيز همان دنيا گذشته نيست!

 

140

ابتدا آگاهي

 

وقتي آگاهي رشد كند، هشيار مي شويد و پذيرش،‌ پيامد طبيعي همان هشياري مي شود. پذيرش، پيامد هشياري است. اگر طمع داريد، در آن تامل كنيد. جاه طلبي هست،‌ به آن بنگريد. شهوت و قدرت هست، ‌نگاهش كنيد. اكنون با فكر كردن به پذيرش، ‌مسايل را پيچيده نكنيد؛ ‌زيرا اگر سعي كنيد بپذيريد و نتوانيد، سركوب را شروع مي كنيد. اينگونه است كه مردم احساسات  و افكارشان را سركوب كرده اند. آنها قادر به پذيرش نبوده اند، پس افكار و احساسات را در قسمت تاريك وجودشان سركوب كره اند. ابتدا پذيرش را فراموش كنيد. دلير باشيد. وقتي آگاهي رشد كند، هشيار مي شويد و پذيرش، پيامد طبيعي همان هشياري مي شود. فرد با ديدن واقعيت بايد آنرا بپذيرد؛‌ زيرا كاري نمي توان كرد. شما دو چشم داريد، نه چهار چشم. وقتي چيزي را بپذيريد، اگر واقعي باشد، مي تواند باقي بماند و اگر غير واقعي باشد، از ميان خواهد رفت. عشق باقي خواهد ماند و نفرت از ميان خواهد رفت. دلسوزي برجا مي ماند و خشم ناپديد خواهد شد.

 

7 آگوست

 

Character kills. The more character you have, the smaller you have become. Character is armor around you, it defines you. And every definition is a death; let me repeat: every definition is a death; only the undefined is alive.

 

شخصیت کشنده است. هر قدر بیشتر شخصیت داشته باشی، کوچکتر می شوی. شخصیت زرهی است دور تا دور تو، زرهی که تو ا محدود می کند. و هر محدودیتی مرگ است.بگذار تکرار کنم: هر محدودیتی یک مرگ است، فقط نامحدود زنده است.

 

Meditation comes naturally to a happy person. Meditation comes automatically to a joyous person. Meditation is very simple to a person who can celebrate, who can delight in life.

 

مكاشفه بگونه اي طبيعي به انسان شاد رو مي كند، مكاشفه خود بخود با شادي همراه است. مكاشفه امري بسيار ساده است براي كسي كه مي تواند مسرور باشد، كسي كه زندگي را با خوشي مي گذراند.

 

+  گردآوري و تنظيم در  پنجشنبه 1393/05/16ساعت   توسط توحید  | 

139

مراقبه 15/5/:

 

روز:

سفر به سوي خويشتن نيازمند صبر و شكيبايي فراوان است اما ما بسيار ناشكيبا شده ايم. به ويژه در قرن اخير، انسان راه بدون شتاب زندگي كردن را گم كرده است. او هميشه در شتاب است. همه چيز را فوري مي خواهد. خيال مي كند كه همه چيز چون يك قهوه فوري است. اما چيزهايي وجود دارند كه نيازمند صبر و شكيبايي فراوان هستند نه به اين سبب كه نمي توانند فورا پديد آيند. تناقض اينجاست كه اگر تو به اندازه كافي شكيبا باشي آنها فورا پديد مي آيند، فورا. اما اگر تو در شتاب باشي، پديد آمدن آنها زماني نامحدود طول مي كشد. يا شايد اصلا پديد نيايند و انسان ناشكيبا هرگز به آنها دست نيابد. ولي انسان شكيبا مي تواند فورا به دستشان آورد. پس بايد از همان آغاز سفر آگاه باشي كه همه چيز به تو بستگي دارد. اگر تو در شتاب باشي، سفر بسي طولاني خواهد شد. اگر شكيبا باشي، سفر بسيار كوتاه خواهد بود. اگر تو كاملا صبور باشي، اگر بتواني بگويي « من حاضرم تا ابد منتظر بمانم » اصلا نيازي به سفر نخواهد بود. با نشستن در سكوت و انجام ندادن هيچ كاري  بهار از راه خواهد رسيد و سبزه ها خود به خود سر بر خواهند آورد.

 

شب:

بايد به زندگي نه چون يك نثر، بلكه بسان يك شعر نگريست. نگاه دين اينگونه است. نگاه عارف اينگونه است. عارف به زندگي نه با كنجكاوي موجود در چشمانش، بلكه با حيرت و شگفتي مي نگرد. او به هستي فكر نمي كند، هستي را احساس مي كند. قلبش را به روي هستي مي گشايد. بيشتر از آنكه از سرش استفاده كند درها و پنجره هاي قلبش را مي گشايد تا خورشيد، باد و باران در او وارد شوند. عارف يك شاعر به تمام معناست. شايد او شعر نگويد، ولي او در شعر زندگي مي كند. او خود شعر است. سرت را كاملا فراموش كن! بي سر و بي قلب شو! در زندگي مشكلي جود ندارد. تمام مشكلات ساخته ذهن هستند.زندگي رازي است براي زندگي كردن، نه مشكلي براي حل كردن. با اين راز زندگي كن و از آن لذت ببر. با آن آواز بخوان. با آن برقص. با آن بازي كن! سعي نكن فيلسوف شوي. شاهد باش تا تمام لذتها از آن تو شود و قادر شوي گنج نهايي را بيابي، پادشاهي خدا را به دست آوري.پادشاهي خدا فقط در دست شاهدان است.

 

139

اضطراب

 

ميان خود و شخصيت تان فاصله ايجاد كنيد. همه مشكلات به شخصيت تان مربوط مي شوند، نه به شما. شما به تنهايي مشكلي نداريد. هيچكس مشكلي ندارد. همه مشكلات، به شخصيت متعلق اند. هرگاه مضطرب مي شويد، ‌به ياد داشته باشيد كه اين حس به شخصيت شما تعلق دارد. احساس تنش مي كنيد، تنش به شخصيت شما متعلق است، نه به خود شما. شما ناظر هستيد؛ يك شاهد. فاصله ايجاد كنيد. هيچ كار ديگري لازم نيست انجام دهيد. وقتي فاصله هست، ‌ناگهان مي بينيد كه اضطراب ناپديد مي شود. وقتي فاصله از ميان برود و دوباره بسته شويد، ‌اضطراب به ميان مي آيد. اضطراب، ‌يعني يكي دانستن خود با مشكلات شخصيت. آسودن، ‌يعني درگير نشدن و يكي ندانستن خود با مشكلات شخصيت. بنابراين،‌ به مدت يك ماه فقط مشاهده كنيد. علي رغم هرچه روي مي دهد، دور بمانيد. براي مثال،‌اگر سر درد داريد،‌ سعي كنيد دور بمانيد و مشاهده كنيد. شما بر فراز تپه ايستاده ايد و از دور تماشا مي كنيد. سر درد كيلومترها دورتر اتفاق مي افتد. فقط فاصله ايجاد كنيد. فضايي ميان خود و سردرد ايجاد كنيد و آن فضا را بزرگ و بزرگ تر كنيد. زماني مي رسد كه مي بينيد سردرد، در آن فضا ناپديد مي شود.

 

6 آگوست

 

Be happy and you will be non jealous. Be happy and you will be no ambitious; be happy and the ego will disappear. The ego can exist only in deep unhappiness and misery. It is a dweller in hell; it abides only in hell.

 

شاد باش تا دیگر حسود نباشی. شاد باش تا دیگر جاه طلب نباشی، شاد باش تا نفس ناپدید گردد. نفس فقط در اعماق ناشادمانی و بدبختی می تواند ادامه حیات دهد. نفس ساکن در جهنم است؛ نفس فقط در جهنم تاب می آورد.

The roses bloom so beautifully because they are not trying to become lotuses. And the lotuses bloom so beautifully because they have not heard the legends about other flowers. Everything in nature goes so beautifully in accord, because nobody is trying to compete with anybody, nobody is trying to become anybody else. Everything is the way it is. Just see the point! Just be yourself and remember you can not be anything else, whatsoever you do. All effort is futile. You have to be just yourself.

 

گل سرخ،‌ زيبا مي شكفد چون تلاش نمي كند نيلوفر باشد. و نيلوفرها اينگونه زيبا مي شكفند چون چيزي از افسانه شكفتن گلهاي ديگر نمي دانند. همه چيز در طبيعت زيبا است چون تمام پديده ها آزاد از رقابت اند،‌ هيچ يك نمي خواهد ديگري باشد. همه به راه خود مي روند. نكته همين جاست! ‌خود باش و از ياد مبر. هر كار كني نمي تواني غير از خود باشي. تمام دست و پا زدنها عبث است و تنها و تنها مجبوري خود باشي.

 

 

+  گردآوري و تنظيم در  چهارشنبه 1393/05/15ساعت   توسط توحید  | 

138

مراقبه 14/5/:

 

روز:

خدا هيچ شكل،‌ هيچ نام و هيچ تعريفي ندارد. خدا شكل ناپذير، توصيف ناپذير و توضيح ناپذير است. از اين رو هرچه كه درمورد خدا به تو گفته شده كاملا دروغين است. همان لحظه كه اين حرفها بر زبان رانده شوند دروغين مي شوند. تو فقط زماني مي تواني در مورد خدا صادق باشي كه ساكت باشي. تا يك كلمه بر زبان آوري از راه حقيقت خارج مي شوي. در مورد خدا هيچ كلمه اي نمي توان گفت اما مي توان او را تجربه كرد. هيچ سند و مدركي و هيچ يقين منطقي از خدا وجود ندارد. رهروي شيوه جديدي از نگريستن به هستي است. رهروي يعني نگريستن بر هستي بدانگونه كه آرام آرام خدا از همه جا ظهور كند. اگرچه خدا هيچ شكلي ندارد، خود را در تمام اشكال مي نماياند. تو او را در تمام شكلها احساس خواهي كرد. به يك معنا، يك موج دريا، درياست. به معنايي ديگر هر موجي از دريا، درياست. به يك معنا، هيچ شكلي خدا نيست. به معنايي ديگر هر شكلي خداست. ذهن نمي تواند از آن سر دربياورد، زيرا ذهن تنها مي تواند اشكال دركي حاصل كند. براي شناخت بي شكل بايد از ذهن فراتر روي. بايد هر روز دست كم براي چند لحظه ذهنت را كنار بگذاري تا بتواني خدا را در بگيري. اين چند لحظه، لحظاتي واقعي هستند. تنها لحظاتي هستند كه تو براستي زندگي كرده اي. تمام ديگر لحظات هرز مي روند و اندوخته نمي شوند. فقط لحظاتي كه در آنها با خدا به سر برده اي و در حضور خدا بوده اي اندوخته مي شوند.

 

شب:

از ديرباز دو ديدگاه در مورد خودآگاهي مطرح بوده است. يك ديدگاه متعلق به فيلسوفان است كه در غرب ارسطو پدر و بنيانگذار آن است. ديدگاه ديگر متعلق به عارفان است كه هيچ ارتباطي با فلسفه ندارد، بلكه در تجربه هستي ريشه دارد. پس، از اين لحظه به ياد داشته باش: ‌راه من راه عرفان است، نه راه فلسفه. من بر خود شادماني باور دارم، نه بر فرضيه هاي شادماني. من مي خواهم مزه شادماني را بچشم، نه اينكه فقط در مورد آن فكركنم. تو مي تواني همچنان در مورد غذا فكر كني اما اين كار، تو را سير نخواهد كرد. انسانهايي احمق وجود دارند كه در كنار رودخانه نشسته يا ايستاده اند و در مورد آب فكر مي كنند. در مورد آب نظريه مي دهند، مواد تشكيل دهنده آب را كشف مي كنند و از تشنگي مي ميرند! پس يك متفكر مباش. فيلسوف مباش. عارف باش تا بتواني هستي را تجربه كني.

 

138

شاعرانه

 

شاعر چيزهايي را مي شناسد كه فقط در ارتباطي شاعرانه با واقعيت عيان مي شوند. به عقيده هوشمندان دنيا، شعرا احمق هستند. شاعر هيچگاه به ثروت و قدرت دست نمي يابد اما در فقر،‌ نوعي از غناي زندگي را مي چشد كه هيچكس ديگر با آن آشنا نيست. عشق براي يك شاعر امكانپذير است. خدا براي يك شاعر، ‌ممكن مي شود. فقط كسانيكه به اندازه كافي معصوم باشند و از چيزهاي كوچك زندگي لذت ببرند، مي توانند خدا را بشناسند، زيرا خدا در همه امور كوچك زندگي هم حضور دارد. خدا در تمام لحظات زندگي ... هنگام غذا خوردن و وقتي راه مي رويد، ‌حضور دارد. خدا در عشقي كه به ديگري مي ورزيد و در دوستي تان حاضر است. پس بيشتر و بيشتر شاعرانه شويد. شاعرانه بودن، شهامت مي طلبد. بايد شهامت آنرا داشت كه احمق ناميده شد. فقط آن زمان مي توانيد شاعرانه شويد. منظور از شاعرانه شدن، سرودن شعر نيست. سرودن شعر قسمت ناچيزي از شاعرانه بودن است. شايد كسي شاعر باشد، اما هرگز حتي يك شعر هم نسرايد و شايد كسي هزاران شعر بسرايد و هنوز شاعر نباشد. شاعر بودن، ‌نوعي شيوه ي زندگي است؛‌ حرمت گذاشتن به زندگي است؛‌ ارتباطي قلبي با زندگي.

 

5 آگوست

 

Do not discard any stone, because many times it has happened that the stone that was discarded by the builders became the very cornerstone of the building in the end.

 

هیچ سنگی را دور نینداز، چون بسیار اتفاق افتاده که سنگی را که بناها دور انداخته اند، آخر سر سنگ بنای اصلی همان ساختمان شده.

 

Be happy! And meditation will follow. Be happy, and religion will follow. Happiness is a basic condition. People become religious only when they are unhappy – then their religion is pseudo.

 

شادزي! و مكاشفه خود از راه مي رسد. شادزي! و مذهب خود از راه مي رسد. شادي، شرط بنيادي است. مردم زماني به مذهب رو مي آورند،‌ كه اندوهگين اند. اينگونه مذهبي، ‌شبه مذهبي است.

 

+  گردآوري و تنظيم در  سه شنبه 1393/05/14ساعت   توسط توحید  | 

مطالب قدیمی‌تر
 

قالب وبلاگ