مراقبه

در صورت فیلتر مجدد به انتهای نام وبلاگ آنقدر عدد اضافه نمایید تا به آدرس اصلی راه یابید.

153

مراقبه 29/5/:

 

روز:

زندگي را مي توان چون يك سر پاييني گذراند يا چون بالا رفتن از يك سربالايي. اگر تو در يك سرپاييني حركت كني، آنرا راحت و آسودن خواهي يافت. هيچ تلاشي از جانب تو، هيچ اقدامي به خطر و هيچ چيزي را هم به دست نخواهي آورد. تو فقط از تولد به مرگ رانده خواهي شد. زندگي ات يك فضاي خالي گسترده باقي خواهد ماند. تو بايد سازنده باشي. بايد خطرهايي را كه تو را به حركت رو به بالابرمي انگيزد به جان بخري. اين كار دشوار و پر زحمت است اما بهترينها را در تو آشكار مي سازد. در تو يكپارچگي و استواري ايجاد مي كند و سرانجام در تو يك روح پديد مي آورد. تو بايد تمام انرژي ات را صرف اين كار كني، تنها آنگاه ... تو بايد اقدام به خطر كني، تنها آنگاه ... تنها آنگاه زندگي شكوفا مي شود و گل مي دهد. به خوشي و لذت، خرسندي، كاميابي و شادماني تبديل مي شود.

 

شب:

برخي از مبلغان از ديرباز چنان به محكوم كردن انسان پرداخته اند كه به همه احساس رانده شدگي دست داده است. همه احساس مي كنند «‌ من بسيار بي ارزش هستم ». اندك اندك احترام خود را به انسان از بين برده اند. انسان را به دو بخش تقسيم كرده اند: بخش محكوم شونده و بخش محكوم كننده. بخش محكوم كننده تو را وجدان و بخش محكوم شونده تو را غريزه ناميده اند. اين دو پارگي تو را در جنگي هميشگي با خودت، در ناسازگاري با خودت نگاه داشته است. هميشه شمشيري را بالاي سرت نگاه داشته اي و بدينگونه هيچ راهي براي شناخت هستي در پيش رو نداري. نخستين درس تو، دوست داشتن خود توست همانگونه كه هستي، زيرا هستي تو را همانگونه كه هستي دوست دارد. اين به آن معنا نيست كه تو بايد تا ابدهمانگونه كه هستي بماني. در حقيقت، نخستين گام دگرگوني توست: اگر تو خودت را دوست داشته باشي، تندتر و سريع تر رشد خواهي يافت.

 

153

كابوس

 

هرگاه ذهنتان كاري انجام مي دهد كه بر خلاف طبيعتتان است،‌ ضمير ناخودآگاه پيام مي دهد؛‌ ابتدا مودبانه، اما اگر گوش ندهيد، پيام خود را به شكل كابوس تكرار مي كند. كابوس در واقع، فرياد ذهن ناخودآگاه است؛ ‌فرياد نوميدي كه مي گويد، شما از خودتان بسيار دور شده ايد و مي رويد كه كل وجودتان را ناديده بگيريد. پس به خانه برگرديد؛‌ مثل آن كودكي كه در جنگل گم شده است و مادرش نام او را فرياد مي زند. اين فرياد دقيقا ماهيت كابوس است. پس با روياهايتان دوست باشيد. به تدريج خواهيد ديد كه شما و ناخودآگاهتان به هم نزديك و نزديكتر مي شويد. هرچه نزديكتر مي شويد، روياهاي كمتري خواهيد داشت؛‌ زيرا ديگر نيازي به رويا نيست. ناخودآگاه مي تواند حتي زماني كه شما بيداريد،‌ پيام خود را ارايه دهد و نيازي ندارد منتظر شود تا شما به خواب رويد. هرچه بيشتر به خودتان نزديك شويد ضمير ناخودآگاه و خودآگاه، بيشتر تداخل مي يابند و يكي مي شوند. اين تجربه بسيا رمهمي است؛ ‌زيرا براي نخستين بار احساس يگانگي مي كنيد. هيچ قسمت از وجودتان را ناديده نمي گيريد. كل وجود خود را پذيرفته ايد وكامل و يكپارچه مي شويد.

 

20 آگوست

 

Live as totally passionately as possible, because it is through intense living that you will find God. God is nothing but life lived at the optimum, with total abandon, a dance danced so totally that the dancer disappears; only the dance remains.

 

تا حد امکان کامل و با تمام وجود زندگی کن، زیرا از راه زندگی عمیق و پرشور است که خدا را می یابی. خدا چیزی جز زندگی سپری شده در حد کمال و با بی پروایی مطلق نیست. رقصی چنان تمام عیار که رقصنده ناپدید می گردد و فقط رقص می ماند.

 

If people can dance a little more, sing a little more, be a little more crazy, their energy will be flowing more, and their problems will by and by disappear. Hence I insist so much on dance. Dance to orgasm; let the whole energy become dance, and suddenly you will see that you do not have any head – the stuck energy in the head is moving all around, creating beautiful patterns, pictures, movement . And when you dance there comes a moment when your body is no longer a rigid thing, it becomes flexible, flowing. When you dance there comes a moment when your boundary is no longer s clear; you melt and merge with the cosmos, the boundaries are mixing.

 

اگر مردم بتوانند كمي بيشتر برقصند،‌ كمي بيشتر بخوانند، ‌كمي بيشتر ديوانه باشند،‌ انرژي در آنان شتابي افزون مي يابد و مشكلات آرام آرام از ميان خواهند رفت. بنابراين باز بر رقص تاكيد مي كنم،‌ رقصيدن تا خلسه كامل‌. بگذار تمام انرژي در رقص تجلي يابد و ناگهان گويي سري بر بدن نداري. انرژي پنهان در سو به همه و جريان مي يابد و الگوها، تصاوير و حركات زيبا مي آفريند. آنگاه كه مي رقصي، ‌لحظه اي فرا مي رسد كه پيكرت، ‌ديگر جسمي سخت نيست و نرم و جاري مي خرامد. آنگاه كه مي رقصي‌ و لحظه اي فرا مي رسد كه مرزها رنگ مي بازند، ‌اين تويي كه با كيهان در آميخته ايو در آن ذوب شده اي. اينك مرزها در هم فرو رفته اند.

 

+  گردآوري و تنظيم در  چهارشنبه 1393/05/29ساعت   توسط توحید  | 

152

 

مراقبه 28/5/:

                                                                          

روز:

همين كه شروع به اعتماد كني، باز و پذيرا مي شوي. بي اعتمادي تو را بسته نگاه مي دارد، زيرا تو به هنگام دفاع به طور طبيعي بسته مي ماني و از پذيرا شدن مي ترسي. تو فقط هنگام اعتماد كردن باز و پذيرا مي شوي. هيچ چيزي براي ترسيدن وجود ندارد، اينجا خانه توست. درختان، ستارگان، خورشيد و ماه همگي عضوي از خانواده تو، برادران و خواهران تو هستند. جهان يك خانواده است.اين تجربه زماني امكانپذير مي شود كه تو اعتماد كني و پس از آن شادماني گريز ناپذير مي شود ... بدون آن سرنوشت تو بدبختي است. از بدبختي نمي تواني بگريزي. با آن شادماني طبيعي است. شادماني با پاي خودش مي آيد.

 

شب:

خدا به يك اندازه به همه مرحمت دارد. هستي از هيچكس جانبداري نمي كند. هستي كاملا بي طرف است. اما اين به آن معنا نيست كه هستي سرد و بي تفاوت است. هستي بسيار گرم، صميمي،‌ پشتيبان و مراقب است. اما ما به روي گرما و صميميت آن باز نيستيم. بسته ايم. مشكل در ماست نه در هستي. از اين رو تمام تلاشهايي كه طي ساليان سال انجام يافته بر يك چيز متمركز بوده است: كمك به باز و پذيرا شدن انسان تا او بتواند با ستارگان، ابرها، خورشيد و ماه مراوده كند- زيرا هستي همان خداست. هيچ خدايي جز اين هستي وجود ندارد. تا زمانيكه باز و پذيرا نشوي،‌ تا زمانيكه بدون ترس باز و پذيرا نشوي، هيچگاه نخواهي دانست كه چه چيزي را از دست مي دهي. تو زندگي را از دست مي دهي، عشق را از دست مي دهي، ‌حقيقت را از دست مي دهي. شهامت پيدا كن وخودت را به روي تمام زيبايي، ‌سعادت و خير و بركت عالم بگشا. همه از آن توست. كافي است بخواهي تا از آن تو شود.

 

 

152

خواب

 

خواب، الهي است؛ بيشتر از هر موقعيت ديگري الهي است. اگر كسي هنگام مدي تيشن به خواب رود، مدي تيشن در لايه هاي ناخودآگاهش منعكس مي شود. آيا تا به حال توجه كرده ايد كه آخرين فكرتان در شب، نخستين فكرتان در صبح روز بعد خواهد بود؟ دقت كنيد،‌آخرين فكر را وقتي به خواب مي رويد، ‌به ياد داشته باشيد. شما درست در آستانه مي ايستيد؛‌ آخرين فكر شب،‌ اولين فكر روز بعد خواهد بود. به همين دليل است كه همه اديان، ‌بر دعا كردن قبل از خواب تاكيد كرده اند. دعا به اينصورت در دل مي نشيند و تمام شب، چون عطري شما را در بر مي گيرد؛ فضاي درونتان را پر مي كند و صبح وقتي بيدار مي شويد، همچنان آنجاست. هشت ساعت خواب را مي توان بعنوان مدي تيشن بكار برد. امروزه مردم وقت زيادي ندارند. پس مي توانند از اين هشت ساعت خواب، بعنوان مدي تيشن استفاده كنند.

 

19 آگوست

 

Humanity owes all its growth to very few people, not to the masses – not at all. The masses have been the hindrance; they are like rocks preventing the growth of society. Society had been benefited only by a few scientists, a few mystics, a few creators; the others have been just hindering in every possible way.

 

انسانیت همه رشد و شکوفایی خود را به عده ای انگشت شمار مدیون است، نه توده ای کثیر مردم- نه ابدا. توده ها سد راه بوده اند؛ سنگهای روی جاده مانع از رشد جامعه بوده اند. جامعه فقط از تعداد معدودی دانشمند، تعداد معدودی عارف، تعداد معدودی مبتکر سود برده است؛ دیگران فقط به هر طریقه ممکن راه را سد کرده اند.

I call a mind mature which retains the capacity to be surprised. A mind is mature if it goes on continuously being surprised, by others, by him, by everything. Life is a constant wonder.

 

من ذهني را پخته مي دانم كه توان حيرت داشته باشد. ذهني پخته است كه پيوسته در حيرت است. ديگران،‌ خود، هر چيزي او را به حيرت وا مي دارد. زندگي يك شگفتي مداوم است.

 

+  گردآوري و تنظيم در  سه شنبه 1393/05/28ساعت   توسط توحید  | 

151

مراقبه 27/5/:

 

روز:

من زندگي جاري را از زندگي معنوي جدا نمي دانم. آنها يكي هستند، از همديگر جدايي ناپذيرند. جدا ساختن اين دو زندگي از هم دو نيمه كردن بشريت است. زندگي يك وحدت است، وحدتي نظام يافته و جدايي ناپذير. هيچ چيزي برتر و هيچ چيزي پست تر نيست. هيچ سلسله مراتبي وجود ندارد. همه چيز برابر است. همه چيز در يك سطح قرار دارد. پس هيچ چيزي را نبايد كوبيد و هيچ چيزي را نبايد طرد كرد. البته همه چيز بايد دگرگون شود اما از راه عشق و شادماني و از راه خوشي و لذت. اگر بتواني رقص را به زندگي خود وارد كني، اگر هر لحظه از زندگي ات بتواند يك ترانه شود، اگر بتواند تجربه اي آهنگين شود، آنگاه خدا ناگزير در تو حضور مي يابد.

 

شب:

هرگز از حرفهايي كه مردم درباره تو مي گويند نگران نشو. هيچگاه كوچكترين توجهي به آن نشان نده. هميشه فقط به يك چيز فكر كن: « داور خداست. آيا من در برابر او روسفيدم؟ » بگذار اين معيار قضاوت زندگي تو باشد تا بي راهه نروي ... تو بايد روي پاي خودت بايستي و تنها ملاحظه ات اين باشد كه :‌«‌هر كاري انجام مي دهم بايد مطابق شعور خودم باشد. تصميم گيرنده بايد آگاهي و شعور خودم باشد. » ‌آنگاه خدا داور تو خواهد بود.

 

151

انتقاد

 

هروقت مي خواهيد انتقاد كنيد، اول ببينيد چه جايگزين مثبتي مي توانيد براي آن داشته باشيد.اگر براي انتقادتان نمي توانيد جايگزين مثبتي بيابيد،‌ صبر كنيد. انتقاد نكنيد؛ چون بيهوده است. مثلا اگر بگوييد اين دارو خوب نيست، شايد حق با شما باشد،‌ اما آيا داروي خوبي مي شناسيد؟ انتقاد هرگز موجب تغيير نمي شود، انتقاد بعنوان بخشي از يك برنامه مثبت، خوب است. پس اول در مورد برنامه مثبت تصميم بگيريد و بعد درحالي كه مراقب برنامه مثبت هستيد، انتقاد كنيد. در آنصورت، انتقاد شما بسيار ارزشمند خواهد بود و حتي كساني كه از آنها انتقاد مي كنيد نيز آنرا تحسين مي كنند. هيچكس احساس نخواهد كرد كه به او اهانت شده است؛‌ زيرا در حالي كه انتقاد مي كنيد، جايگزينهاي مثبتي در ذهن داريد و بعد آنها را پيشنهاد مي كنيد.

 

18 آگوست

 

Existence goes on repaying you tremendously. Whatsoever you give existence, it returns a thousand fold; it comes back to you. You give one flower, and a thousand flowers shower on you. Do not be clingers. If you really want to be rich, if you want to have an enriched inner world, then learn the art of giving.

 

هستی همواره در پی جبران نیکی های توست. هرچه به هستی ببخشی، هزاران برابرش را به تو باز می گرداند؛ هستی به تو باز می گردد. تو یک شاخه گل هدیه می کنی و هزاران شاخه گل از همه سو بر سر  رویت باریدن می گیرد. به مالت نچسب، اگر مایلی واقعاً ثروتمند شوی، اگر می خواهی دنیای درونی غنی و پر مایه یی داشته باشی، هنر بخشش را بیاموز.

 

Maturity is deep trust in your own consciousness; Immaturity is distrust in your own consciousness. Maturity has nothing to do with age because it has nothing to do with experience; maturity has some thing to do with responsiveness, freshness, virginity, innocence.

 

پختگي باور عميق به آگاهي خود است؛‌ خامي عدم باور به آگاهي خود است. پختگي پيوندي با سن ندارد، چون با تجربه پيوندي ندارد. پختگي با تفاهم،‌ طراوت، بكر بودن و معصوميت پيوند دارد.

 

+  گردآوري و تنظيم در  دوشنبه 1393/05/27ساعت   توسط توحید  | 

150

مراقبه 26/5/:

 

روز:

نرمي و ملايمت است كه تو را نفوذپذير، باز و پذيرا و نسبت به اسرار هستي حساس مي سازد. كسانيكه نرم و ملايم نيستند و چون صخره سفت و سخت اند، زندگي را از كف مي دهند. زندگي مي گذرد بدون اينكه در آنان نفوذ كند و جاري شود. آنان نفوذناپذير هستند. زندگي براي آناني كه نرم، ملايم، عاشق، دلسوز و حساس اند سراسر خوشي است. خود زندگي مدرك اثبات خداست. با هزار يك مدرك ثابت مي كند كه خدا هست. اما براي انسانهاي سفت و سخت، براي انسانهاي صخره مانند،‌ هيچ مدركي براي اثبات خدا وجود ندارد. خدا براي آنان قابل اثبات نيست، زيرا آنان هيچ حساسيتي ندارند تا خدا را احساس كنند. تمام احساسشان را از دست داده اند و فقط با فكر زندگي مي كنند. قلبشان را از دست داده اند. فقط يك سر هستند و سر زباله اي بيش نيست. قلب باش! حتي اگر مجبور شوي سر را از دست دهي، از دست بده. ارزشش را دارد. بي سر بودن زيباست اما با سر بودن زشت.

 

شب:

عبادتگران بسيار فراوانند. دنيا از آنان پر است. تمام عبادتگاهها از عبادتگران پر است. عبادت آنان تشريفاتي است. صرفا دنباله رو سنتها هستند. نمادها را پرستش مي كنند. قلبشان از عشق انباشته نيست. عطش واقعي خدا را ندارند. تنها يك وظيفه اجتماعي را انجام مي دهند. شايد به آن عادت كرده اند. اگر آنرا انجام ندهند احساس مي كنند چيزي كم است... فقط به زيبايي هستي اي كه ما را فرا گرفته است عشق بورز. اين عبادت راستين است، زيرا خدا آشكار است. به هزاران شيوه در دسترس است- در درختان، در گلها، در پرندگان، در كوهها، در خورشيد، در ماه، در انسانها و در حيوانها. خدا را احساس كن! بيشتر از آن كه باور پيدا كني، زيبايي هستي را احساس كن. شكوه عالم، شكوه شبي پر ستاره را احساس كن. اگر زيبايي طلوع خورشيد نتواند به تو كمك كند زانو بزني، هيچ عبادتگاهي نخواهد توانست. اگر صداي آواز مرغي از دوردست هيچ جذبه اي براي تو نداشته باشد، پس تو مرده اي. پس عبادت در تو مرده است. عبادت تنها زماني مي تواند انجام يابد كه قلب با زندگي به تپش در آيد.

 

150

بي قطب متضاد

 

در زبان سانسكريت، سه عنوان خاص وجود دارد؛ ‌يكي براي رنج،‌ يكي براي لذت و ديگري كه از هردو فراتر است؛ آناندا يا سرور. آناندا نه رنج است، نه لذت. نوع متفاوتي از لذت است كه رنج را اصلا نمي شناسد و به هيچ وجه نقطه متضادي ندارد كه آنرا آلوده كند. حتي تصور كردن چنين حالتي دشوار است؛ ‌زيرا تمام چيزهايي كه درك مي كنيم، نيازمند حداقل دو قطب مخالف هستند. ما به سبب زمينه اي كه پشت اشيا وجود دارد، آنها را مي بينيم. ما اين لحظه را به سبب وجود روز، شب مي ناميم. به خاطر فردي كه زشت است كسي را زيبا مي ناميم. به سبب بدي است كه چيزي را خوب مي دانيم. وجود قطب مخالف ضروري است. اما آناندا، يعني حالتي كه در آن قطب مخالفي نيست، يعني وقتي كه به يگانگي رسيده ايد و امكان وجود چيز ديگري نيست. درياي سرور فقط يك ساحل دارد. غير منطقي است؛ زيرا چگونه ممكن است فقط يك ساحل وجود داشته باشد؟ حالت سرور، غير منطقي است. كساني كه به منطق وابسته اند، هرگز نمي توانند به آن دست يابند. سرور فقط درهايش به روي اشخاص ديوانه باز مي كند.

 

17 آگوست

 

We celebrate everything. Celebration is our way to receive all the gifts from God. Life is his gift, death is his gift; the body is his gift, the soul is his gift. We celebrate everything. We love the body, we love the soul. We are materialist spiritualists.

 

ما همه چیز را جشن می گیریم. جشن راهی برای دریافت همه هدایا از طرف خداست. زندگی هدیه اوست، مرگ هدیه اوست؛ جسم هدیه اوست، روح هدیه اوست، ما همه چیز را جشن می گیریم. ما به جسم عشق می ورزیم. ما عاشق روحیم. ما روحانیونی دنیوی هستیم.

Zen is the way of the spontaneous – the effortless effort, the way of intuition.

 

ذن شيوه خودبخودي است، ‌تلاش بي تلاش،‌ شيوه الهام است.

 

+  گردآوري و تنظيم در  یکشنبه 1393/05/26ساعت   توسط توحید  | 

149

مراقبه 25/5/:

 

روز:

قلب هميشه راستگوست و هيچگاه دروغگو نيست. اما سر هيچگاه  راستگو نيست. سر در دروغ زندگي مي كند، با دروغ زندگي مي كند، وجودش در انواع چيزهاي دروغين است. قلب، قابل اعتماد، بي ريا، بي آلايش است، فريبكار نيست. بسيار تيز و زيرك است اما فريبكار نيست. فقط آنچه را كه هست باز مي تاباند. اين زيبايي و صداقت قلب است. خدا را هيچگاه نمي توان از راه سر شناخت. چيزهاي ارزشمند را هيچگاه نمي  توان از راه سر شناخت. عشق، زيبايي و خدا همگي چيزهايي هستند كه از راه قلب شناخته مي شوند. قلب دروازه واقعيت است. از سر به قلب روي گردان!

 

شب:

عبادت بمعناي گفتن چيزي به خدا يا طلب چيزي از او نيست. عبادت يعني گوش سپردن به خدا. اگر قرار باشد كلمه اي به خدا بگويي، آن كلمه فقط مي تواند يك تشكر باشد. يك آري ساده كافي است. اما در سراسر دنيا به آموزش عباداتي غير ضروري مي پردازند و مردم آن عبادتها را طوطي وار تكرار مي كنند. عبادت معناي واقعي خود را از دست داده و به مراسمي تشريفاتي تبديل شده. قراردادي شده است. تو بايد عبادت راستين را بياموزي. عبادت واقعي همان سكوت كردن و گوش دل سپردن به خداست. خدا قصد دارد چيزي را به تو منتقل كند. او بدنبال توست اما هيچگاه تو را پيدا نمي كند، زيرا هميشه مشغولي. ساكت شو! بيشتر و يبشتر خالي شو. بيشتر و بيشتر در دسترس باش تا بي درنگ شروع به شنيدن نداي آرام و آهسته درون كني. خدا از بيرون با تو صحبت نمي كند، بلكه از دروني ترين هسته وجودت با تو سخن مي گويد. او از قبل در آنجاست. و برقراري ارتباط با دروني ترين هسته وجود، عبادت راستين است. وقتي تو ارتباط برقرار كني... چنان شادي بخش، پرشور و سرمست كننده است كه فقط مي تواني در شكرگزاري كامل زانو بزني.

 

149

شيوه

 

اگر مي خواهيد از ذهن دور شويد، بايد از قلب عبور كنيد. نمي توان مستقيم از ذهن جدا شد. بايد از قلب گذشت. بايد قلب را بعنوان يك شيوه بكار گرفت.  «‌ فكر »، «‌ احساس » ‌و «‌ بودن » ‌سه مركز جدا هستند، اما بي ترديد احساس به بودن نزديكتر از فكر است. احساس مثل يك شيوه است. هرچه بيشتر احساس كنيد،‌ كم تر فكر خواهيد كرد. با فكر نجنگيد؛ زيرا جنگيدن با فكر، دوباره افكار جنگ را مي سازد. هرگز با افكار نجنگيد. اين كار بيهوده است. به جاي جنگيدن با فكر، انرژي تان را به سمت احساس سوق دهيد. به جاي فكر كردن، ترانه بخوانيد. به جاي فلسفه بافي، عشق بورزيد. به جاي نثر، به شعر بپردازيد. به طبيعت نگاه كنيد.آنگاه هرچه انجام مي دهيد، از طريق قلب انجام دهيد. قلب مركزي است كه ناديده گرفته شده است. وقتي به آن توجه كنيد، شروع به كار مي كند. وقتي قلب شروع به كار كند، ‌انرژي اي كه ذهن فعال بود، بطور خودكار به سوي قلب حركت مي كند. قلب به مركز انرژي نزديك تر است. مركز انرژي در ناف قرار دارد. هدف تمام نظامهاي آموزشي، تعليم چگونگي ارسال اين انرژي به ذهن و ناديده گرفتن قلب است. در هيچ مدرسه يا دانشگاهي به شما تعليم نمي دهند كه چگونه احساس كنيد. آنها احساس را نابود مي كنند؛ ‌زيرا مي دانند اگر كسي احساس كند، نمي تواند فكر كند. البته عزيمت از ذهن به قلب آسان است و حركت از قلب به ناف آسانتر. در مركز انرژي ناف، شما موجودي پاك هستيد؛ عاري از احساس و فكر. در آنجا هيچ حركتي وجود ندارد. آنجا مركز گردباد است.

 

16 آگوست

 

Spirituality is one; religions are many. My insistence here is on inner transformation. I do not teach you religion, I teach you spirituality.

 

روحانیت یکی است؛ مذاهب بسیارند. اصرار من در اینجا بر استحاله درونی است. من به تو مذهب را نمی آموزم. من به تو روحانیت را می آموزم. 

 

Life is not a punishment but a reward. You are rewarded by being given a great opportunity to grow, to see, to know, to understand, to be. I call life spiritual. In favt, to me, life and God are synonymous.

 

زندگي نه يك مكافات،‌ بلكه يك پاداش است. آري فرصتي مغتنم يافته اي تا ببالي،‌ ببيني، ‌بداني، ‌بفهمي و باشي. زندگي را من الهي مي خوانم. در حقيقت،‌ زندگي و خداوند، معناي يگانه اي دارند.

 

 

+  گردآوري و تنظيم در  شنبه 1393/05/25ساعت   توسط توحید  | 

148

 

مراقبه 24/5/:

 

روز:

ندايي الهي در قلب تو همواره تو را فرا مي خواند اما اين ندا به تو نمي رسد. تو درگير امور دنيوي هستي، درگير چيزهاي پيش پا افتاده. ذهنت پر از چيزهاي زايد است. بدون هيچ مشغوليتي مشغول است از اين رو همچنان اين نداي آهسته درون را نمي شنوي. آنگاه كه ذهن خاموش شود و افكار ناپديد گردند، آنگاه كه هيچ فكري در تو باقي نمانده باشد، ناگهان آن ندا را مي شنوي. و شنيدن نداي خدا از قلبت، آغاز دگرگوني توست. خدا هيچگاه در شكل دانش ظاهر نمي شود. اين را به ياد داشته باش. و خدا دور نيست. هميشه هست. در بيست و چهار ساعت منتظر توست. اما مردم همچنان در جست و جوي خدا به اين سو و آن سو مي دوند. زندگي شان را چنان احمقانه به هدر مي دهند كه به نظر غير قابل تصور مي رسد كه انسان تا اين حد احمق باشد. اما هست.

 

شب:

قلب پر از عشق، صفا و اعتماد است. وجود اين كيفيتها لازم است. بدون آنها نمي تواني از خدا، از عشق، از زيبايي و شكوه پر عظمت هستي آگاه شوي. هستي را از راه قلب مي توان شناخت نه از راه سر- قلبي كه با عشق و اعتمادي عميق به هستي روي مي آورد. هيچ راهي ديگر براي ارتباط برقراركردن با كل وجود ندارد. اين كيفيتها آرام آرام تو را دگرگون مي كنند. تو را از گيجي و شك و ترديد به يقين كامل مي رسانند. تو را از هرج و مرج ذهن به نظم و آهنگ قلب مي رسانند. آنها را به ياد داشته باش.

 

148

به چيز برتري عشق بورزيد

 

به چيزي برتر و عالي تر عشق بورزيد. چيزي كه در آن غرق شويد؛‌ چيزي كه شما را تسخير كند،‌ ولي شما نتوانيد آنرا تسخير كنيد. عشق مي تواند مشكلات بزرگي ايجاد كند. عشق همچنين قادر است سرور و لذت عظيمي بوجود آورد. بايد بسيار هشيار بود؛ زيرا عشق، شيمي بنيادين وجود ماست. اگر كسي نسبت به انرژي عشق خود، آگاه باشد، آنگاه همه چيز درست پيش خواهد رفت. هميشه به چيزي برتر از خودتان عشق بورزيد و آنگاه ديگر دچار مشكل نخواهيد شد. مردكم غالبا به چيزي پايين تر از خود، به چيزي كوچكتر عشق مي ورزند؛ زيرا چيزهاي كوچكتر را مي توان كنترل كرد، برآنها مسلط بود و احساس خوبي داشت. به اين ترتيب، ‌احساس برتري مي كنيم و نفس راضي مي شود. به چيزي برتر و عالي تر عشق بورزيد. چيزي كه در آن غرق شويد؛ ‌چيزي كه شما را تسخير كند، اما شما نتوانيد آنرا تسخير كنيد. آنگاه نفس ناپديد مي شود و وقتي عشق عاري از نفس باشد، به دعا تبديل مي شود.

 

15 آگوست

 

Guilt is one of the oldest tricks of the priests for dominating people. They create guilt in you. They give you such stupid ideas that you cannot fulfill them. Then guilt arises, and once the guilt has arisen, you are trapped, Guilt is the trade secret of all the so – called established religions.

 

گناه یکی از قدیمی ترین ترفندها برای سلطه بر مردم است. آنها در تو احساس گناه ایجاد می کنند. آنها ایده هایی بس احمقانه به خوردت می دهند که قادر به محقق ساختن آنها نیستی. سپس گناه به وجود می آید و همین که گناه به وجود آمد، تو به دام افتاده ای. گناه راز کاسبی همه به اصطلاح ادیان شرک است.

 

In love, one plus one becomes one, not two. In deep love, the twoness disappears. Mathematics is transcended; it becomes irrelevant. In deep love, two persons, they become one. They start feeling, functioning, as one unit, as one organic unity, as one orgasmic joy.

 

در عشق يك به اضافه يك مي شود يك و نه دو. در ژرفاي عشق، ‌دو بودن ناپديد مي شود. منطق رياضي متعالي مي گردد و ديگر به كار نمي آيد. در ژرفاي عشق، ‌دو تن، ‌ديگر دو تن نيستند. يكي خواهند شد. آنها چون يك تن احساس مي كنند، عمل مي كنند، يك واحد سازمندند، ‌يك لذت سرشار از وجد و سرورند.

 

 

+  گردآوري و تنظيم در  جمعه 1393/05/24ساعت   توسط توحید  | 

147

مراقبه 23/5/:

 

روز:

انسان به دوگونه مي تواند عمل كند. او مي تواند چون يك دستگاه متفكر، چون يك كامپيوتر عمل كند. اين همان چيزي است كه مدارس و دانشگاهها براي ما آماده مي كنند: عمل كردن چون يك كامپيوتر ماهر و حرفه اي. اما آنها با اين كار روح ما را از بين مي برند. اما كامپيوتر نمي تواند به روشني برسد. انسانيت در حال مرگ است. مرگ با مسموميتي بسيار آرام و تدريجي در حال روي دادن است. انسان روز به روز به يك كامپيوتر زنده تبديل مي شود. مركز واقعي وجود تو قلب است. از آن غافل نشو. نسبت به آن بي تفاوت نباش. از ذهن استفاده كن اما مورد استفاده ذهن قرار نگير. از ذهن چون يك دستگاه زيبا، چون يك خودرو، يك كامپيوتر و يك دستگاه تهويه ... استفاده كن اما نه بيشتر از آن. ريشه در قلب داشته باش. با قلبت عمل كن. بگذار احساسات تصميم بگيرند. بگذار احساسات هر قدر هم كه غير منطقي به نظر مي رسند تصميم گيرنده باشند تا رقص، زيبايي، شادماني و خير و بركت با پاي خود بيايند.

 

شب:

اگر در جوي عاشقانه قرار بگيري، خدا آن فضا را سرشار مي كند و اگر طعم لذت سرشار بودن از خدا را بچشي، دوست خواهي داشت بيست و چهار ساعت شبانه روز در عشق به سر بري. آنگاه، عشق حالت طبيعي تو و خدا تجربه دروني تو مي شود. انسان فقط از راه عشق، به خدا رسيده است. ديگران در سرگرداني گمراهي مانده اند. عشق، پيام من است اما خودت را درگير واژه « عشق »‌ نكن. از آن يك سراب نساز. تو بايد عشق را تجربه كني.

 

147

پاكي

 

پاكي قلب غير قابل تخريب است. هرچه انجام دهيد، بر پاكي قلب اثري نمي گذارد. حتي عمق وجود گناهكارترين انسانها هم پاك مي ماند. گناه فقط بر سطح و محيط اثر مي گذارد و به هسته نمي رسد؛ زيرا اعمال فقط در سطح باقي مي مانند و وجود واقعي هركس در هسته قرار دارد. وقتي به عمق وجود هركس نگاه كنيد، او را گناهكار نمي يابيد. پاكي چنان مطلق است كه در برابر آن، اعمال ما فقط خواب به نظر مي رسند و اين ديدگاه شرقي است. ديدگاه شرقي، به اعمال اهميت چنداني نمي دهد، بلكه مي گويد علي رغم هرچه انجام دهيد، مي توانيد به درون رويد و با هسته وجودتان كه پيوسته پاك، نيالوده و شفاف است، ارتباط برقرار كنيد. در سطح فقط صورتها وجود دارند؛ گناهكار،‌ بي گناه، خوب، بد، مشهور، گمنام. اينها فقط پرده هاي نمايش هستند. كسي عيسي مسيح شده است و كسي يهودا. هر دو لازمند؛ عيسي مسيح بدون يهودا چه مي شد؟ هر دوي آنها براي واقعيت داستان مسيح لازم بودند. واقعيت اين است. دنيا صحنه وسيعي است و نمايشي بزرگ در آن اجرا مي شود. نگران نباشيد. هر نقشي را كه به شما داده مي شود، با شادي اجرا كنيد و هميشه به ياد داشته باشيد كه در عمق وجودتان پاك هستيد.

 

14 آگوست

 

Listening is learning, because when you listen silently the whole existence starts speaking to you. When you are absolutely silent, that is the greatest moment to learn. Life reveals its secrets when you are silent.

 

گوش دادن یعنی آموختن، زیرا وقتی خاموش گوش فرا می دهی، کل هستی سخن گفتن با تو را آغاز می کند. وقتی کاملا ساکتی، این عالی ترین لحظه بر ای یادگیری است. زندگی رمز و رازهای خود را وقتی آشکار می سازد که تو خاموشی.

 

The moment the ego disappears; all the secrets are open secrets. Life is not like a first; it is an open hand.

 

لحظه اي كه من ناپديد مي شود،‌ تمام رازها،‌ رازهاي آِشكارند. زندگي ديگر شبيه يك مشت نيست، ‌زندگي پنجره اي باز خواهد بود.

 

 

+  گردآوري و تنظيم در  پنجشنبه 1393/05/23ساعت   توسط توحید  | 

146

 

مراقبه 22/5/:

 

روز:

انسان فقط در شكل يك فرصت بدنيا مي آيد. انسان داراي نيرويي عظيم است اما به ياد داشته باش كه اين نيرو عظيم است. بايد آنرا آشكار ساخت. بايد آنرا واقعيت بخشيد. و براي اين كار تلاشي فراوان لازم است. كاري است طاقت فرسا. تو بايد دست به عمل بزني. نمي تواني تنها با اميد و آرزوي شادماني، شادمان شوي. آرزو كردن شادماني كافي نيست. بايد تمام انرژي ات را صرف اين كار بكني. اين بزرگترين موفقيت زندگي است. از اين رو نيازمند جان مايه توست. كمتر از آن كارساز نيست.

 

شب:

راههاي نادرست بسياري بسوي خدا وجود دارند اما تنها يك راه درست است. يكي از راههاي نادرست اين است كه تو مي تواني از روي ترس به خدا گام برداري. اما آنگاه تو فقط گمان خواهي كرد كه در حال حركت بسوي خدا هستي، هرگز حركت نخواهي كرد. و به همين دليل اين راه نادرست است. و از اين طريق از خدا دورتر مي شوي اما نزديك تر خير. برخي اديان به انسان مي آموزند كه از خدا بترسد. انسانهاي ديندار را به « ‌خداترس » ‌بودن مي شناسند! كاملا مضحك است. انسان ديندار هيچگاه از خدا نمي ترسد. او به خدا عشق مي ورزد. راه نادرست ديگر اين است كه از روي آزمندي به سوي خدا حركت كني. آزمندي به اين معناست كه تو مي خواهي از خدا بهره كشي كني. آزمندي يعني اينكه تو آرزوهايي داري كه مي خواهي بوسيله خدا آنها را برآورده كني. خدا هدف و مقصود تو نيست. تو پول مي خواهي، قدرت مي خواهي،‌ بهشت مي خواهي، تمام لذتهاي بهشت را مي خواهي و چون تنها بوسيله خدا مي توان به اين چيزها دست يافت، ناگزير خودت را تسليم خدا مي كني. اما خدا براي تو يك وسيله است،‌هدف و مقصود تو نيست و پايين آوردن مقام خدا تا حد يك وسيله كاري است زشت.خدا هدف نهايي است. هيچ چيزي فراتر از او وجود ندارد. يگانه راه درست، راه عشق است. بيشتر عشق بورز. ژرف تر عشق بورز. از بهر عشق، عشق بورز تا آرام آرام از حضوري در پيرامونت آگاه شوي: از حضور خود خدا.

 

146

تو هم خرسندي

 

فقط در مرتبه بودا ( به روشني و بيداري رسيدن )‌، خرسندي وجود دارد. تمام انواع خرسندي ها تسكين و توهمي بيش نيست كه ذهن آفريده است.پيوسته ناخرسند زيستن بسيار دردناك است؛‌ بطوريكه ذهن توهم خرسندي را مي سازد. اين توهمات مردم را مشغول نگاه مي دارند وبه آنها كمك مي كنند. اگر همه توهمات را بزداييد، ‌حتي براي يك لحظه بيشتر زندگي كردن،‌ دليلي نخواهيد داشت. توهمات لازم هستند. هنگام ناآگاهي توهمات ضروري هستند؛‌ زيرا از طريق توهم ،‌معاني كاذب در زندگي مي سازيم و طبعا تا هنگاميكه معناي واقعي پديدار شود،‌ ناچاريم ان معاني كاذب را خلق كنيم. وقتي از آنها سير مي شويم،‌ معناي ديگري خلق مي كنيم؛ ‌از پول خسته مي شويم و به سراغ سياست مي رويم. از سياست خسته مي شويم و به سراغ موضوع ديگري مي رويم. دين، توهم را نابود مي كند و اين فرآيند، مالامال از ناخرسندي،‌ رنج عظيم و درد شديد است. راه، راه درد شديد است و فقط عده معدودي به مقصد مي رسند؛‌ زيرا همه مردم نمي توانند اين راه را در پيش گيرند. آنها اين درد زندگي را نمي توانند بپذيرند، اما همين درد منشا رشد است. اين ديدن حقيقت محض – بدون اجتناب،‌ بدون گريز و با رها نگاه كردن به آن – سرآغاز هوش واقعي، آگاهي و هشياري است.

 

13 آگوست

 

A real man is always unpredictable. He is freedom. He has no character because each moment he finds a new challenge, each moment he moves in a new dimension, and each moment he looks with fresh eyes. Each moment he responds again and again from a new vision. He is never old; he is always young.

 

انسان واقعی همیشه غیر قابل پیش بینی است. او آزادی است. او شخصیتی ندارد، زیرا هر لحظه چالشی نو می یابد، هر لحظه به پهنه ای جدید قدم می گذارد، و هر لحظه با دیدی نو نگاه می کند. هر لحظه از دیدگاهی نو بارها و بارها پاسخ می دهد. او هرگز پیر نیست؛ او همیشه جوان است.

 

Life is not esoteric at all. It is written on each leaf of each tree, on each people on the seashore; it is contained in each ray of the sun, whatever you come across is life in all its beauty.

 

زندگي ابدا اسرار آميز نيست. بر هر برگ درخت،‌ بر هر ريگ ساحل، زندگي را مي خوانيم،‌ اين زندگي است كه در هر پرتو آفتاب مي رقصد. هر آنچه مي بيني،‌ خود زندگي است با تمام زيبايي.

 

 

+  گردآوري و تنظيم در  چهارشنبه 1393/05/22ساعت   توسط توحید  | 

145

مراقبه 21/5/:

 

روز:

همواره به ياد داشته باش: با ديدن آسمان بدان كه تو آسماني. با ديدن ستارگان بدان كه ستارگان نيز در درون تو هستند. همانگونه كه تو در درون آسماني، آسمان نيز در درون توست. آرام آرام ساختار كلي تو دگرگون خواهد شد و در اين ساختار جديد، كوچكترين مشكلي نمي تواند پديد آيد. مشكلات مضحك مي شوند. انسان ديندار زندگي را اينگونه مي گذراند: دل نبسته، آرام، خونسرد،‌ آسوده، استوار و ريشه دوانده در هستي – هيچ چيز نمي تواند او را متزلزل كند. حتي مرگ، زيرا مرگ نيز نمي تواند چيزي از او بستاند. او همه آنچه را كه ستاندني است دور انداخته و با آن چه هميشه ماندگار است يكي شده.

 

شب:

انسان بودن موهبتي عظيم است اما انسانهايي بسيار اندك اين را مي دانند. تو مي توانستي در اين جهان پهناور هر چيزي باشي- يك تخته سنگ، يك كلم، ‌يك سيب زميني... هر چيزي! و هيچ دادگاهي براي دادخواهي وجود ندارد. تو هر چه كه هستي، هستي. هيچ كاري نمي توان در مورد آن انجام داد. سيب زميني بيچاره در اين مورد چه كاري مي تواند انجام دهد؟ اما انسانهايي بسيار اندك مي دانند كه آنان هستند و نيرويي نهان و عظيم براي رشد و تكامل دارند. شكوه و زيبايي انسان بودن اين است كه فقط از راه انسان بودن مي توان به خدا دست يافت. فقط انسانهايي كه براستي هشيار و آگاه اند، مي توانند بين خود و خدا پل بزنند. بدون وجود آن پل زندگي بي معنا مي شود و ممكن است فرصتي بزرگ به راحتي از دست برود.

 

145

زندان

 

شما موجود كاملا آزاد هستيد؛ ‌عاري از هرگونه محدوديت، ‌تمام محدوديتها‌، كاذب هستند. به همين دليل است كه فقط در عشق، سالم و كامل مي شويم؛ زيرا عشق تمام محدوديتها و عنوانها را مي زدايد. شما را طبقه بندي نمي كند. شما را همانگونه كه هستيد، مي پذيرد. هيچكس به راستي بيمار نيست. در واقع، ‌جامعه بيمار است و مردم قرباني جامعه بيمار هستند. جامعه نياز به درمان دارد. افراد جامعه فقط به عشق نياز دارند. جامعه بيمار است و نيازمند درمان. افراد جامعه رنج مي برند،‌ ولي نمي توانيد جامعه را دستگير كنيد. جامعه نامريي است. وقتي مي كوشيد جامعه را دستگير كنيد، ‌فردي را به جاي آن مي يابيد و او مسوول مي شود. در حاليكه او هم خود قرباني است و رنج مي برد. آن شخص نيازمند درك و همدلي است نه درمان؛‌ او نيازمند عشق است. جامعه شناخت و دركي به او نداده است. جامعه به او عشق نداده است. جامعه در عوض، زندان و زنجير به او داده است. او را بايگاني كرده، طبقه بندي و عنوان گذاري كرده است: « اين تو هستي، ‌اين هويت توست. » شما آزاديد و هويتي نداريد. اين زيبايي و شكوه شماست. نمي توان گفت شما چه كسي هستيد. تصميم مي گيريد هر لحظه چگونه باشد؛‌ اصلا باشد يا نباشد. هرلحظه تصميم تازه اي وجود دارد؛ ‌زندگي تازه منتشر مي شود. يك گناهكار در عرض يك لحظه مي تواند پاك و مطهر شود. فردي پاك و مطهر مي تواند در يك لحظه، فردي گناهكار شود. بيمار مي تواند سالم شود و سالم مي تواند بيمار شود. فقط تغيير دادن تصميم، ‌نگرش و شناخت،‌ همه چيز را تغيير مي دهد.

 

12 آگوست

 

Beauty is the first glimpse of the divine. Whenever you see beauty, remember you are on holy ground. Wherever, I say: in a human face, in a child are eyes, in a lotus flower, or in the wings of a bird in flight, in the rainbow, or in silent rock. Wherever you see beauty, remember, you are on holy ground – God is close.

 

زیبایی نخستین اشارت الوهیت است. هر جا زیبایی را دیدی، یادت باشد که بر روی سرزمینی مقدسی. هر جا؛ در چهره انسان، در چشمان یک کودک، در نیلوفر آبی یا در بالهای پرنده ای در پرواز، در رنگین کمان، یا در تخته سنگی خاموش. هر جا زیبایی را دیدی، به خاطر داشته باش بر روی زمین مقدس قرار داری – خدا نزدیک است.

My sannyasins belong to no race, to no country, to no religion. That is what my sannyas is all about: getting out of all kinds of prisons, becoming simply human; declaring one is universality, declaring that whole earth belongs to us.

 

دوستداران من از نژاد خاصي نيستند. مليت ويژه اي ندارند و آيين مشخصي را دنبال نمي كنند. دوستداران من از زندانهاي گوناگون خود را رها كرده اند. ساده بگويم تنها انسانند، ‌جهان شمولند و مي گويند: ‌تمامي زمين از آن ماست.

 

 

+  گردآوري و تنظيم در  سه شنبه 1393/05/21ساعت   توسط توحید  | 

144

مراقبه 20/5/:

 

روز:

احساسي در ما وجود دارد كه گويي هستي نسبت به ما كاملا بي تفاوت است. اما هرگز چنين نيست. پنداري احمقانه است كه درنتيجه پيشرفتهاي علمي به انسان رسيده. علم بركات بسياري به انسان بخشيده اما برخي مصيبتها را نيز به بار آورده است. علم بدن انسان را سالم تر و سيراب تر كرده است اما روح انسان را گرسنه تر و تكيده تر كرده است. علم به انسان چيزهاي زيادي داده اما چيزهاي زيادي نيز از او ستانده است. و هر چه علم به انسان داده صوري و غير اساسي است و هرچه از انسان ستانده اساسي است. بنابراين علم همچنان به ما زندگي اي راحت اما در عين حال احساس بي هدفي و سردرگمي كامل مي بخشد. در هر انسان هوشمندي اين احساس بوجود آمده است كه هستي بيهوده و بي معناست و دليل آن اين نيست كه هستي بيهوده و بي معناست، بلكه ما زباني را كه مي توانيم با استفاده از آن با هستي ارتباط يابيم كاملا از ياد برده ايم.

 

شب:

ما نه در خواب معمولي، بلكه در خواب روحي هستيم. نمي دانيم كه كيستيم، چگونه مي توانيم بيدار شويم؟ ما از چيزهاي اصل و و اقعي آگاه نيستيم، فقط از چيزهاي پست و بي ارزش آگاهيم. همه چيز را در مورد ماه و زمين و خورشيد مي دانيم اما در مورد خودمان هيج نمي دانيم- و اين بايد نخستين اولويت هر آموزش و پرورش راستين باشد... تو بايد نخست از خودت آگاه شوي، از كسي كه هستي. و فقط خود تو مي تواني اين كار را انجام دهي. تو بايد شهامت كافي پيدا كني تا از تاريكي، از عادات كهنه و از خواب زمستان بيرون آيي. و آنگاه كه بيدار شوي زندگي رقص و ترانه، شادماني و خير وبركت مي شود.

 

144

عشق به خود

 

ما هميشه به عشق ورزيدن به ديگري فكر مي كنيم. مردها به عشق ورزيدن به زنها فكر مي كنند و زنها به عشق ورزيدن به مردها. مادرها به عشق ورزيدن به فرزندانشان و فرزندان به عشق ورزيدن به مادرانشان. با وجوداين، ‌اگر خودتان را دوست نداشته باشيد‌،‌ غير ممكن است بتوانيد ديگري را دوست داشته باشيد. فقط در صورتي مي توانيد شخص ديگري را دوست داشته باشيد كه در خود عشق داشته باشيد. فقط زمانيكه چيزي را داشته باشيد، مي توانيد آنرا با ديگران سهيم شويد. فرض كنيم خودمان را دوست داريم. اكنون مشكل اين است چگونه همسايه مان را دوست داشته باشيم. به همين دليل است كه درباره عشق سخنان زيادي گفته شده، ‌اما دنيا هنوز زشت است؛‌ مالامال از نفرت،‌ جنگ،‌ خشونت و خشم. وقتي بدانيم كه خودمان را دوست نداريم، به شناخت بزرگي رسيده ايم. دوست داشتن خود، واقعا دشوار است؛ ‌زيرا به ما آموخته اند خودمان را سرزنش و محكوم كنيم. به ما آموخته اند كه ارزشمند نيستيم. به اين ترتيب چگونه ممكن است انساني بي ارزش را دوست داشت؟ ‌چگونه مي توان كسي را كه محكوم است و سرزنش و تحقير شده، ‌دوست داشت؟‌ اين درك عاقبت نصيب هركس خواهد شد. اگر هنوز درك نكرده ايد كه خودتان را دوست نداريد،‌ نگران نشويد. پنجره اي باز شده است. ديگر به مدت طولاني در اتاق نخواهيد ماند و از اتاق بيرون خواهيد آمد. وقتي آسمان باز را بشناسيد،‌ نمي توانيد در دنيايي راكد و بسته محصور بمانيد و از آن بيرون خواهيد آمد.

 

11 آگوست

 

Always remember the distinction between aloneness and loneliness. Aloneness is a peak of experience. Loneliness is a valley. Aloneness has light in it, a flame. Loneliness is dark and damp. Loneliness is when you desire others; aloneness is when you enjoy yourself.

 

همواره فرق میان در خلوت بودن و تنها بودن را به خاطر بسپار: خلوت، قله تجربه است و تنهایی، دره. خلوت، نور در خود دارد؛ یک شعله. تنهایی تاریک است و سرد. تنهایی وقتی است که دیگران را آرزومندی و خلوت وقتی که از خود لذت می بری.

 

Love is mirror. Areal relationship is a mirror in which two lovers see each others faces and recognize God. It is a path towards God.

 

عشق آينه است. رابطه حقيقي آينه اي است كه در آن دو عاشق هريك چهره معشوق را مي بينند و به خدا مي رسند. عشق راهي به سوي خداوند است.

 

 

+  گردآوري و تنظيم در  دوشنبه 1393/05/20ساعت   توسط توحید  | 

143

 

مراقبه 19/5/:

روز:

  دانشمند و مراقبه گر هردو يك كار را انجام مي دهند: مشاهده بدون مداخله، بدون پيش داوري، بدون نتيجه گيري از قبل- زيرا اگر از قبل نتيجه گيري كرده باشي، مشاهده هيچ ارزشي نخواهد داشت. آنگاه طوري عمل خواهي كرد كه به نتيجه دلخواه برسي. كار تو كاملا غير عملي خواهد شد. وقتي تو كاملا به دور از پيش داوري، تعصب و نتيجه گيري از قبل، مشاهده كني، مشاهده تو چنان ناب، پاك و بي آلايش مي شود كه آنچه مشاهده اش مي كني، ‌نيست مي شود. تفاوت دين و دانش در همين جاست:‌ دانشمند هرقدر بيشتر مشاهده مي كند، ‌موضوع مشاهده واقعي تر مي شود. قبل از مشاهده او چندان واقعيت نداشت. ممكن بود از چشمش دور بماند. اما اكنون نمي تواند. آن موضوع واقعي تر و ملموس تر از قبل شده است. اما وقتي تو ذهنت را مشاهده مي كني اوضاع كاملا برعكس است: اگر بر خشمت بنگري ناپديد مي شود. نمي تواند وجود داشته باشد. آرام آرام كل ذهن ناپديد مي شود. آنگاه كه ديگر هيچ ذهني باقي نمانده است، مشاهده گر به كنه وجود خود مي رسد. آن لحظه، لحظه واقعيت يافتن است، واقعيت يافتن خويش- هدف نهايي تمام نگرشهاي عرفاني است.

شب:

  آرزوهاي ما رويا هستند. تمام افكار ما رويا هستند. و ما همچنان در رويا به سر  مي بريم، زيرا در خواب هستيم. روياها فقط زماني كه ما خواب باشيم مي توانند وجود داشته باشند. همين كه بيدار شويم ناپديد مي شوند. فراتر رفتن از روياها يعني بيدار شدن. وقت بيدار شدن است! به اندزه كافي خوابيده اي. فرصت بيدار شدن را از دست مده، زيرا فرصت كوتاه و از دست دادنش بسيار آسان است. پس تمام انرژي ات را صرف بيدار شدن كن. اين كار در آغاز ناممكن بنظر مي رسد- چگونه بيدار شوم؟ اما اگر تو به تلاش خود ادامه دهي... تو در خواب غلت مي زني اما اگر به غلت زدن ادامه دهي، خواب تو ناگزير مختل مي شود. فقط لحظه اي اندك از بيدار بودن براي به پا خاستن موجي جديد در وجودت كافيست. آنگاه لحظه هاي بيشتر و بيشتري از بيداري پديد مي آيد. و روزي كه تو كاملا بيدار شوي، حتي وقتي خواب باشي آگاه و هشيار باقي بماني، وقتي ذهنت در خواب است روحت در خواب نباشد، وقتي بتواني بيست و چهار ساعت شبانه روز را حتي زماني را كه بدنت در حال استراحت است بيدار باشي، آنگاه احساس خشنودي خواهي كرد و به خانه خواهي رسيد. قبل از آن هركاري كه مي تواني انجام بده. هيچ تيري را در تيردان نگاه مدار!

143

ديدن در تاريكي

 

  گاهي كه وارد اتاقي مي شويد، ‌تاريك بنظر مي رسد، ‌اما وقتي مي نشينيد و استراحت مي كنيد، ‌تاريكي به تدريج ناپديد مي شود. اتاق پر از نور است. هيچ اتفاقي نيفتاده، فقط چشمان شما به ديدن تاريكي عادت كرده اند. مي گويند كه دزدها بيشتر از هركس ديگري مي توانند در تاريكي ببينند؛ زيرا بايد در تاريكي كار كنند، بايد وارد خانه هايي شوند كه با آنها آشنايي ندارند. هر قدم خطر در انتظارشان است و ممكن است با چيزي برخورد كنند. براي همين، ‌عادت كرده اند در تاريكي راه بروند و چيزها را ببينند. بنابراين نترسيد. مثل دزدها باشيد. با چشمان بسته بنشينيد و تا حد امكان، عميق به تاريكي نگاه كنيد. بگذاريد اين تمرين، ‌مراقبه شما شود. در مراقبه تاريكي، هرچه بيشتر به تاريكي نگاه كنيد، ‌چشمانتان از ديد واضح تري برخوردار خواهند شد. اگر ترس داريد، بگذاريد بطور كامل حضور پيدا كند. بايد از ترس لذت برد. بگذاريد كه ترس باشد،‌ بلرزيد و تا حد امكان وحشت زده شويد. بگذاريد ترس شما را تسخير كند و ببينيد كه اين ترس چه زيباست؛‌ درست مثل استحمام است و غبار زيادي را مي شويد. وقتي از آن ترس و لرز عبور كنيد، ‌احساس سرزندگي خواهيد كرد. احساس مي كنيد لبريز از حيات هستيد، ‌مي تپيد،‌ انرژي تازه اي داريد و جوان شده ايد.

10 آگوست

  The law is for those who are unaware; love is for those who are aware. Love is the higher law; law is the lower love. Law is followed by moralist; love is followed by people who are religious. Religion is not law, it is love.

  قانون برای کسانی است که ناآگاهند و عشق برای کسانی که آگاهند. عشق قانون برتر است و قانون عشق پست تر. در پی قانون، آموزگاران اخلاق اند، در پی عشق، افراد مذهبی. مذهب قانون نیست، عشق است.

 Remain here now in this world, and continue on your way, and continue with deep laughter in your being. Dance your way to God! Laugh your way to God! Sing your way to God!

 

از اين لحظه در اين جهان بمان و راهت را ادامه بده و با خنده اي از ژرفاي وجود روزگار بگذران. با دست افشاني سوي خدا شو!‌ با خنده سوي خدا شود!‌ با نغمه سرايي سوي خدا شو!‌

+  گردآوري و تنظيم در  یکشنبه 1393/05/19ساعت   توسط توحید  | 

142

 

مراقبه 18/5/:

روز:

  به درون برو! در درون وجودت بياساي تا آرام آرام با ژرف تر شدن آسودگي ات، با جاي گرفتن آرامش در وجودت، آنگاه كه هيچ چيز تو را آشفته نمي كند، آنگاه كه در مركز طوفان پابرجا مي ايستي، شعف و شادماني به پا خيزد. و صد البته انسان شادمان، خير و بركت عالم است، درست همانگونه كه انسان بدبخت مصيبت عالم است. اگر تو فقط بتواني به ياد داشته باشي كه الهي هستي، همين بمعناي رسيدن به معناي واقعي مراقبه است. و بعد مي فهمي كه همه الهي هستند. تو فقط زماني مي تواني الهي باشي كه همه الهي باشند. تو فقط در يك هستي الهي مي تواني الهي باشي. ما همگي بخشي از نظامي واحد هستيم. با فهم اين موضوع رازهاي بسياري براي تو آشكار مي شود. و بعد احساس مي كني در حال پروازي. بي وزن مي شوي، بال در مي آوري. و اين عبادت واقعي توست.

شب:

  ما هميشه در ميل و آرزو زندگي مي كنيم. آرزومندي يعني ناخرسندي. يعني اينكه وضع موجود مناسب نيست، مطلوب نيست. طبيعت ميل و آرزو چنين است كه هيچگاه برآورده نمي شود. تو مي تواني هرقدر آرزو مي كني از چيزي بهره مند شوي، اما در همان لحظه بهره مند شدن تو، آرزويت از تو سبقت مي گيرد و شروع به فزون خواهي مي كند. ميل و آرزو هيچ محدوديتي نمي شناسد، حرص و آزش نامحدود است. شبيه به افق آسمان است. آسمان در هيچ نقطه اي با زمين تلاقي نمي كند. فقط در ظاهر اينگونه بنظر مي رسد. تو بايد از ميل و آرزو و بيهودگي آن آگاه شوي. با اين آگاهي است كه ميل و آرزو ناپديد مي شود و با آرامشي عميق در خانه مي ماني. به ياد داشته باش: يگانه آشفتگي خاطر، ميل و آرزوست.

142

دو در

  موضوع انتخاب ميان حقيقت و توهم نيست؛‌ زيرا همه درهايي كه بيرون از وجود شماست، به توهم ختم مي شود. حقيقت در درون شماست. حقيقت در قلب جوينده حضور دارد. بنابراين،‌ اگر روي دري نوشته اند توهم و روي دري ديگر حقيقت، زحمت انتخاب ميان‌ آندو را به خود ندهيد. هردو توهم هستند. شما حقيقت هستيد. حقيقت، همان آگاهي و شعور شماست. هشيارتر و آگاه تر شويد. موضوع انتخاب ميان دو در نيست. ظلمت وجود دارد،‌ زيرا شما ناآگاهيد. هيچ نوري از دنياي بيرون نمي تواند به شما كمك كند. همين حالا مي توانم چراغي به شما بدهم،‌اما اين چراغ مفيد نخواهد بود و وقتي به اتاقتان برسيد،‌ خاموش خواهد شد. بايد آگاه تر و آگاه تر و آگاه تر و هشيار شويد تا شعله درونتان، ‌پيرامونتان را روشنايي بخشد. در آن شعله است كه مي بينيد تمام درها ناپديد شده اند. درهاي توهم و حقيقت هر دو ناپديد مي شوند. هردو باهم تباني دارند. در واقع هردو به يك جا منتهي مي شوند. آنها اين توهم را به شما مي دهند كه مي توانيد انتخاب كنيد. پس هرچه انتخاب كنيد،‌ تفاوتي نمي كند. هردو به يك معبر منتهي مي شوند. در داقع و در هر حال، به توهم مي رسيد. مساله انتخاب نيست. مساله، ‌چگونگي هشيار بودن است.

9 آگوست

 You create yourself moment to moment. You are not born az a fixed entity, but only as a infinite potentiality. You are born as a speed, not as a tree. You are born open, not closed. That opening is tremendous. You will have to choose every moment that you are going to be. Your destiny.

  تو خود را لحظه به لحظه خلق می کنی. تو بصورت جوهری ثابت به دنیا نیامدی، بلکه بصورت قوه ای نامحدود به دنیا آمدی، تو دانه به دنیا آمدی نه درخت. تو باز به دنیا آمدی نه بسته. این گشودگی محشر است. تو مجبوری هر لحظه انتخاب کنی که می خواهی چه کسی باشی؟ تصمیم تو سرنوشت توست.

The whole play of existence is so beautiful that laughter can be the only response to it. Only laughter can be the real prayer, gratitude.

 

سرتاسر بازي وجود چنان زيباست كه خنده مي تواند تنها پاسخ به آن باشد. تنها خنده مي تواند نيايش و سپاس باشد.

 

+  گردآوري و تنظيم در  شنبه 1393/05/18ساعت   توسط توحید  | 

141

مراقبه 17/5/:

 

روز:

شادماني خورشيدي است كه از درون تو طلوع مي كند. انسان معمولا در تاريكي زندگي مي كند. هيچ طلوع و غروبي را نمي شناسد. در تاريكي تلو تلو مي خورد. در اينجا و آنجا به زمين مي افتد و دست و پايش زخمي مي شود. در را فقط در صورتي مي توان يافت كه وجود تو سرشار از نور باشد. در صورتيكه خورشيد در تو طلوع كند. ما معمولا به اين چيزها نمي انديشيم: صلح، آرامش، سكوت، نور-  گنج واقعي اينها هستند. اينها تاج پادشاهي را بر سر ما مي گذارند. پس از اين لحظه،‌ كوچكترين فرصت ساكت شدن و آرام يافتن را از دست مده. كوچكترين فرصت آسودن و تماشا كردن درون را از دست مده. و روزي آن اتفاق خواهد افتاد. ناگهان مي بيني كه خورشيد در حال طلوع است و شب به پايان رسيده. هر لحظه اش با ابديت همراه است. هيچ گذشته و آينده اي وجود ندارد، همه چيز اكنون و حالاست. آنگاه در مي يابي كه هرگز نمي ميري و هرگز به دنيا نمي آيي. تو هميشه اينجا و اكنون هستي.

 

شب:

انسان زماني توانمند است كه با هستي باشد. به هستي بپيوند تا قدرتي نامحدود بيابد. هركس ممكن است كه گاهي زندگي را كاملا پوچ بيابد و در آن هيچ معنا و مقصودي نبيند. او به اين دليل به زندگي ادامه مي دهد كه از اقدام به خودكشي و مرگ مي ترسد- و پيش خود فكر مي كند كه بهتر است سختي هاي امروز را  به اميد فردايي بهتر تحمل كند. اما او با اين كار از هستي مي گسلد و همه مشكل در اينجاست. دين صرفا بمعناي پيوند دوباره با هستي است. آنگاه چنان توانمند مي شوي كه قدرت از سر و رويت مي بارد. حتي مي تواني آنرا به ديگران  ببخشي، زيرا منبع آن پايان ناپذير است. در حقيقت تو هرقدر بيشتر به ديگران ببخشي، سرشارتر مي شوي.

 

141

اندوه

 

مردم مي گويند كه دوست دارند شاد باشند، اما واقعا نمي خواهند. آنها مي ترسند كه غرق شوند. وقتي از چيزي آگاه مي شويد،‌ از آن جدا هستيد. اگر شاد هستيد، ‌شما و شادي از هم جدا هستيد. شاد بودن واقعي،‌ يعني شادي شدن، نه شاد شدن. وقتي شاد نيستيد، ‌نفس به ميان آمده است. براي همين است كه افراد خودخواه، شاد نيستيد و كساني كه شاد نيستند، خودخواه مي مانند. ارتباطي دروني ميان اين دو وجود دارد. اگر مي خواهيد خودخواه باشيد،‌ نبايد شاد باشيد. شاد نبودن، زمينه اي براي پديدار شدن نفس ايجاد مي كند. در آن حالت، نفس واضح و شفاف، مثل نقطه اي سفيد بر زمينه اي سياه مي شود. هرچه شادتر باشيد، نفس كمتر حضور خواهد داشت. براي همين است كه افراد زيادي مي خواهند شاد باشند، ‌اما مي ترسند. مردم مي گويند كه دوست دارند شاد باشند، ‌اما مي ترسند. مردم مي گويند كه دوست دارند شاد باشند،‌ اما واقعا نمي خواهند. آنها مي ترسند كه غرق شوند. شادي و نفس نمي توانند در كنار هم باشند. هرچه شادتر باشيد نفس كمتر حضور خواهد داشت و لحظه اي مي رسد كه فقط شادي وجود دارد و شما حضور نداريد.

 

8 آگوست

 

Help people to be natural, help people to be free, help people to be themselves, and never try to force anybody, pull and push and manipulate. Those are the ways of the ego. And that is what all politics is.

 

به مردم کمک کن طبیعی باشند، به مردم کمک کن آزاد باشند، به مردم کمک کن خودشان باشند. هرگز سعی نکن کسی را به زور وادار به کاری کنی، به زور بکشی و به زور هل بدهی و تحت کنترل خود در آوری. اینها همه ترفند های نفس هستند. و سیاست سر تا پا همین است.

 

Do not be a slave. Follow society to the point you feel needed, but always remain master of your own destiny.

 

برده نباش. تا جايي پيرو جامعه باش كه احساس مي كني لازم است. اما همواره حاكم بر سرنوشت خود باش.

 

+  گردآوري و تنظيم در  جمعه 1393/05/17ساعت   توسط توحید  | 

140

مراقبه 16/5/:

 

روز:

زمان و مكاني را پيدا كن و آنرا به مراقبه اختصاص بده. اين كار در آغاز كمي مشكل است، پس صبر پيشه كن. تنها چيز لازم صبر است. اميدوار و خوش بين باش، زيرا گذشت زمان لازم است. گويي بذري را كاشته اي. نبايد انتظار داشته باشي بذر همين فردا شكوفا شود. شكيبا باش! بذر به موقع شكوفا خواهد شد. شكوفايي بذر نه تابع انتظارات تو، بلكه تابع قوانين مخصوص خود است. بذر، قانون ذاتي و طبيعت خود را دارد. منتظر فصل مناسب مي ماند. شايد منتظر ابرها، منتظر باران و منتظر بهار... پس بي تابي مكن. بي تابي يكي از اصلي ترين دلايلي است كه بسياري از مراقبه نتيجه نمي گيرند. مساله موفقيت يا شكست در ميان نيست. بدون توجه به اينكه چه اتفاقي روي مي دهد به اين كار ادامه بده. همانگونه كه هر روز وقتي شست و شو مي كني يا به خواب مي روي، هيچگاه در مورد اينكه آيا موفق شده اي يا نه، آيا چيزي را به دست آورده اي يا نه، نگران نيستي. شست و شو خود به خود خوب و ذاتا ارزشمند است. ديري نمي گذرد كه مراقبه تبديل به شست و شوي درون مي شود. به تو احساس خوبي دست مي دهد. احساس متمركزتر شدن، ريشه دارتر شدن و استوارتر شدن مي كني. اگر صبر پيشه كني، روزي ناگهان انفجاري در تو رخ مي دهد. نوري به پا خواهد خاست و از آن لحظه به بعد تو ديگر همان آدم گذشته نخواهي بود. ديگر لزومي به مراقبه نخواهي داشت. هركاري انجام دهي، مراقبه خواهد بود. نفس كشيدنت مراقبه خواهد بود و همچنين راه رفتن و غذا خوردنت. مراقبه به طبيعت وجود تو تبديل خواهد شد.

 

شب:

انسان هركاري براي توضيح خدا انجام داده به خرابي انجاميده است. به جاي اينكه دنيا را ديندارتر سازد،‌ بي دين تر ساخته است، زيرا اين پندارها چنان نارسا هستند كه فقط مي توانند انسانهاي احمق را قانع سازند. اگر تو فقط اندكي باهوش باشي، هيچكس نمي تواند تو را قانع سازد. فقط اندكي باهوش...عارفان واقعي در مورد خدا سكوت كامل پيشه كرده اند، زيرا خداي راستين را تنها در سكوت مي توان شناخت. پس در مورد خدا تمام پندارها را دور انداز و بيشتر و بيشتر سكوت پيشه كن تا روزي خدا در تو فرود آيد. آنگاه كه سكوت كامل برقرار باشد، خدا چنان بي سر و صدا و نامحسوس وارد مي شود كه حيران مي شوي. حتي صداي پايش را نمي شنوي. لحظه اي قبل خدا حضور نداشت، لحظه اي بعد حضور يافت و تو از او سرشار شدي. و تو ديگر همان آدم گذشته نيستي. دنيا نيز همان دنيا گذشته نيست!

 

140

ابتدا آگاهي

 

وقتي آگاهي رشد كند، هشيار مي شويد و پذيرش،‌ پيامد طبيعي همان هشياري مي شود. پذيرش، پيامد هشياري است. اگر طمع داريد، در آن تامل كنيد. جاه طلبي هست،‌ به آن بنگريد. شهوت و قدرت هست، ‌نگاهش كنيد. اكنون با فكر كردن به پذيرش، ‌مسايل را پيچيده نكنيد؛ ‌زيرا اگر سعي كنيد بپذيريد و نتوانيد، سركوب را شروع مي كنيد. اينگونه است كه مردم احساسات  و افكارشان را سركوب كرده اند. آنها قادر به پذيرش نبوده اند، پس افكار و احساسات را در قسمت تاريك وجودشان سركوب كره اند. ابتدا پذيرش را فراموش كنيد. دلير باشيد. وقتي آگاهي رشد كند، هشيار مي شويد و پذيرش، پيامد طبيعي همان هشياري مي شود. فرد با ديدن واقعيت بايد آنرا بپذيرد؛‌ زيرا كاري نمي توان كرد. شما دو چشم داريد، نه چهار چشم. وقتي چيزي را بپذيريد، اگر واقعي باشد، مي تواند باقي بماند و اگر غير واقعي باشد، از ميان خواهد رفت. عشق باقي خواهد ماند و نفرت از ميان خواهد رفت. دلسوزي برجا مي ماند و خشم ناپديد خواهد شد.

 

7 آگوست

 

Character kills. The more character you have, the smaller you have become. Character is armor around you, it defines you. And every definition is a death; let me repeat: every definition is a death; only the undefined is alive.

 

شخصیت کشنده است. هر قدر بیشتر شخصیت داشته باشی، کوچکتر می شوی. شخصیت زرهی است دور تا دور تو، زرهی که تو ا محدود می کند. و هر محدودیتی مرگ است.بگذار تکرار کنم: هر محدودیتی یک مرگ است، فقط نامحدود زنده است.

 

Meditation comes naturally to a happy person. Meditation comes automatically to a joyous person. Meditation is very simple to a person who can celebrate, who can delight in life.

 

مكاشفه بگونه اي طبيعي به انسان شاد رو مي كند، مكاشفه خود بخود با شادي همراه است. مكاشفه امري بسيار ساده است براي كسي كه مي تواند مسرور باشد، كسي كه زندگي را با خوشي مي گذراند.

 

+  گردآوري و تنظيم در  پنجشنبه 1393/05/16ساعت   توسط توحید  | 

139

مراقبه 15/5/:

 

روز:

سفر به سوي خويشتن نيازمند صبر و شكيبايي فراوان است اما ما بسيار ناشكيبا شده ايم. به ويژه در قرن اخير، انسان راه بدون شتاب زندگي كردن را گم كرده است. او هميشه در شتاب است. همه چيز را فوري مي خواهد. خيال مي كند كه همه چيز چون يك قهوه فوري است. اما چيزهايي وجود دارند كه نيازمند صبر و شكيبايي فراوان هستند نه به اين سبب كه نمي توانند فورا پديد آيند. تناقض اينجاست كه اگر تو به اندازه كافي شكيبا باشي آنها فورا پديد مي آيند، فورا. اما اگر تو در شتاب باشي، پديد آمدن آنها زماني نامحدود طول مي كشد. يا شايد اصلا پديد نيايند و انسان ناشكيبا هرگز به آنها دست نيابد. ولي انسان شكيبا مي تواند فورا به دستشان آورد. پس بايد از همان آغاز سفر آگاه باشي كه همه چيز به تو بستگي دارد. اگر تو در شتاب باشي، سفر بسي طولاني خواهد شد. اگر شكيبا باشي، سفر بسيار كوتاه خواهد بود. اگر تو كاملا صبور باشي، اگر بتواني بگويي « من حاضرم تا ابد منتظر بمانم » اصلا نيازي به سفر نخواهد بود. با نشستن در سكوت و انجام ندادن هيچ كاري  بهار از راه خواهد رسيد و سبزه ها خود به خود سر بر خواهند آورد.

 

شب:

بايد به زندگي نه چون يك نثر، بلكه بسان يك شعر نگريست. نگاه دين اينگونه است. نگاه عارف اينگونه است. عارف به زندگي نه با كنجكاوي موجود در چشمانش، بلكه با حيرت و شگفتي مي نگرد. او به هستي فكر نمي كند، هستي را احساس مي كند. قلبش را به روي هستي مي گشايد. بيشتر از آنكه از سرش استفاده كند درها و پنجره هاي قلبش را مي گشايد تا خورشيد، باد و باران در او وارد شوند. عارف يك شاعر به تمام معناست. شايد او شعر نگويد، ولي او در شعر زندگي مي كند. او خود شعر است. سرت را كاملا فراموش كن! بي سر و بي قلب شو! در زندگي مشكلي جود ندارد. تمام مشكلات ساخته ذهن هستند.زندگي رازي است براي زندگي كردن، نه مشكلي براي حل كردن. با اين راز زندگي كن و از آن لذت ببر. با آن آواز بخوان. با آن برقص. با آن بازي كن! سعي نكن فيلسوف شوي. شاهد باش تا تمام لذتها از آن تو شود و قادر شوي گنج نهايي را بيابي، پادشاهي خدا را به دست آوري.پادشاهي خدا فقط در دست شاهدان است.

 

139

اضطراب

 

ميان خود و شخصيت تان فاصله ايجاد كنيد. همه مشكلات به شخصيت تان مربوط مي شوند، نه به شما. شما به تنهايي مشكلي نداريد. هيچكس مشكلي ندارد. همه مشكلات، به شخصيت متعلق اند. هرگاه مضطرب مي شويد، ‌به ياد داشته باشيد كه اين حس به شخصيت شما تعلق دارد. احساس تنش مي كنيد، تنش به شخصيت شما متعلق است، نه به خود شما. شما ناظر هستيد؛ يك شاهد. فاصله ايجاد كنيد. هيچ كار ديگري لازم نيست انجام دهيد. وقتي فاصله هست، ‌ناگهان مي بينيد كه اضطراب ناپديد مي شود. وقتي فاصله از ميان برود و دوباره بسته شويد، ‌اضطراب به ميان مي آيد. اضطراب، ‌يعني يكي دانستن خود با مشكلات شخصيت. آسودن، ‌يعني درگير نشدن و يكي ندانستن خود با مشكلات شخصيت. بنابراين،‌ به مدت يك ماه فقط مشاهده كنيد. علي رغم هرچه روي مي دهد، دور بمانيد. براي مثال،‌اگر سر درد داريد،‌ سعي كنيد دور بمانيد و مشاهده كنيد. شما بر فراز تپه ايستاده ايد و از دور تماشا مي كنيد. سر درد كيلومترها دورتر اتفاق مي افتد. فقط فاصله ايجاد كنيد. فضايي ميان خود و سردرد ايجاد كنيد و آن فضا را بزرگ و بزرگ تر كنيد. زماني مي رسد كه مي بينيد سردرد، در آن فضا ناپديد مي شود.

 

6 آگوست

 

Be happy and you will be non jealous. Be happy and you will be no ambitious; be happy and the ego will disappear. The ego can exist only in deep unhappiness and misery. It is a dweller in hell; it abides only in hell.

 

شاد باش تا دیگر حسود نباشی. شاد باش تا دیگر جاه طلب نباشی، شاد باش تا نفس ناپدید گردد. نفس فقط در اعماق ناشادمانی و بدبختی می تواند ادامه حیات دهد. نفس ساکن در جهنم است؛ نفس فقط در جهنم تاب می آورد.

The roses bloom so beautifully because they are not trying to become lotuses. And the lotuses bloom so beautifully because they have not heard the legends about other flowers. Everything in nature goes so beautifully in accord, because nobody is trying to compete with anybody, nobody is trying to become anybody else. Everything is the way it is. Just see the point! Just be yourself and remember you can not be anything else, whatsoever you do. All effort is futile. You have to be just yourself.

 

گل سرخ،‌ زيبا مي شكفد چون تلاش نمي كند نيلوفر باشد. و نيلوفرها اينگونه زيبا مي شكفند چون چيزي از افسانه شكفتن گلهاي ديگر نمي دانند. همه چيز در طبيعت زيبا است چون تمام پديده ها آزاد از رقابت اند،‌ هيچ يك نمي خواهد ديگري باشد. همه به راه خود مي روند. نكته همين جاست! ‌خود باش و از ياد مبر. هر كار كني نمي تواني غير از خود باشي. تمام دست و پا زدنها عبث است و تنها و تنها مجبوري خود باشي.

 

 

+  گردآوري و تنظيم در  چهارشنبه 1393/05/15ساعت   توسط توحید  | 

138

مراقبه 14/5/:

 

روز:

خدا هيچ شكل،‌ هيچ نام و هيچ تعريفي ندارد. خدا شكل ناپذير، توصيف ناپذير و توضيح ناپذير است. از اين رو هرچه كه درمورد خدا به تو گفته شده كاملا دروغين است. همان لحظه كه اين حرفها بر زبان رانده شوند دروغين مي شوند. تو فقط زماني مي تواني در مورد خدا صادق باشي كه ساكت باشي. تا يك كلمه بر زبان آوري از راه حقيقت خارج مي شوي. در مورد خدا هيچ كلمه اي نمي توان گفت اما مي توان او را تجربه كرد. هيچ سند و مدركي و هيچ يقين منطقي از خدا وجود ندارد. رهروي شيوه جديدي از نگريستن به هستي است. رهروي يعني نگريستن بر هستي بدانگونه كه آرام آرام خدا از همه جا ظهور كند. اگرچه خدا هيچ شكلي ندارد، خود را در تمام اشكال مي نماياند. تو او را در تمام شكلها احساس خواهي كرد. به يك معنا، يك موج دريا، درياست. به معنايي ديگر هر موجي از دريا، درياست. به يك معنا، هيچ شكلي خدا نيست. به معنايي ديگر هر شكلي خداست. ذهن نمي تواند از آن سر دربياورد، زيرا ذهن تنها مي تواند اشكال دركي حاصل كند. براي شناخت بي شكل بايد از ذهن فراتر روي. بايد هر روز دست كم براي چند لحظه ذهنت را كنار بگذاري تا بتواني خدا را در بگيري. اين چند لحظه، لحظاتي واقعي هستند. تنها لحظاتي هستند كه تو براستي زندگي كرده اي. تمام ديگر لحظات هرز مي روند و اندوخته نمي شوند. فقط لحظاتي كه در آنها با خدا به سر برده اي و در حضور خدا بوده اي اندوخته مي شوند.

 

شب:

از ديرباز دو ديدگاه در مورد خودآگاهي مطرح بوده است. يك ديدگاه متعلق به فيلسوفان است كه در غرب ارسطو پدر و بنيانگذار آن است. ديدگاه ديگر متعلق به عارفان است كه هيچ ارتباطي با فلسفه ندارد، بلكه در تجربه هستي ريشه دارد. پس، از اين لحظه به ياد داشته باش: ‌راه من راه عرفان است، نه راه فلسفه. من بر خود شادماني باور دارم، نه بر فرضيه هاي شادماني. من مي خواهم مزه شادماني را بچشم، نه اينكه فقط در مورد آن فكركنم. تو مي تواني همچنان در مورد غذا فكر كني اما اين كار، تو را سير نخواهد كرد. انسانهايي احمق وجود دارند كه در كنار رودخانه نشسته يا ايستاده اند و در مورد آب فكر مي كنند. در مورد آب نظريه مي دهند، مواد تشكيل دهنده آب را كشف مي كنند و از تشنگي مي ميرند! پس يك متفكر مباش. فيلسوف مباش. عارف باش تا بتواني هستي را تجربه كني.

 

138

شاعرانه

 

شاعر چيزهايي را مي شناسد كه فقط در ارتباطي شاعرانه با واقعيت عيان مي شوند. به عقيده هوشمندان دنيا، شعرا احمق هستند. شاعر هيچگاه به ثروت و قدرت دست نمي يابد اما در فقر،‌ نوعي از غناي زندگي را مي چشد كه هيچكس ديگر با آن آشنا نيست. عشق براي يك شاعر امكانپذير است. خدا براي يك شاعر، ‌ممكن مي شود. فقط كسانيكه به اندازه كافي معصوم باشند و از چيزهاي كوچك زندگي لذت ببرند، مي توانند خدا را بشناسند، زيرا خدا در همه امور كوچك زندگي هم حضور دارد. خدا در تمام لحظات زندگي ... هنگام غذا خوردن و وقتي راه مي رويد، ‌حضور دارد. خدا در عشقي كه به ديگري مي ورزيد و در دوستي تان حاضر است. پس بيشتر و بيشتر شاعرانه شويد. شاعرانه بودن، شهامت مي طلبد. بايد شهامت آنرا داشت كه احمق ناميده شد. فقط آن زمان مي توانيد شاعرانه شويد. منظور از شاعرانه شدن، سرودن شعر نيست. سرودن شعر قسمت ناچيزي از شاعرانه بودن است. شايد كسي شاعر باشد، اما هرگز حتي يك شعر هم نسرايد و شايد كسي هزاران شعر بسرايد و هنوز شاعر نباشد. شاعر بودن، ‌نوعي شيوه ي زندگي است؛‌ حرمت گذاشتن به زندگي است؛‌ ارتباطي قلبي با زندگي.

 

5 آگوست

 

Do not discard any stone, because many times it has happened that the stone that was discarded by the builders became the very cornerstone of the building in the end.

 

هیچ سنگی را دور نینداز، چون بسیار اتفاق افتاده که سنگی را که بناها دور انداخته اند، آخر سر سنگ بنای اصلی همان ساختمان شده.

 

Be happy! And meditation will follow. Be happy, and religion will follow. Happiness is a basic condition. People become religious only when they are unhappy – then their religion is pseudo.

 

شادزي! و مكاشفه خود از راه مي رسد. شادزي! و مذهب خود از راه مي رسد. شادي، شرط بنيادي است. مردم زماني به مذهب رو مي آورند،‌ كه اندوهگين اند. اينگونه مذهبي، ‌شبه مذهبي است.

 

+  گردآوري و تنظيم در  سه شنبه 1393/05/14ساعت   توسط توحید  | 

137

مراقبه 13/5/:

 

روز:

زندگي يك هديه است اما فقط تعداد اندكي از مردم اين را مي دانند، زيرا خدا بدون هيچ هياهويي اين هديه را به ما بخشيده است. هديه زندگي چنان بي سر و صدا به ما ارزاني شده  كه ما به ارزشش پي نبرده ايم. و خدا منتظرتشكر نمي ماند. بخشندگي اش را آشكار نمي كند. حتي آهسته دم گوش ما نمي گويد كه « من به تو ارزشمند ترين هديه را بخشيده ام: اين هنر هديه دادن است: كسي كه به او هديه بخشيده شده نبايد از آن آگاه شود و گرنه ممكن است كمي احساس حقارت و شرمندگي بكند. از اين رو خدا بگونه اي پنهان هديه مي دهد تا دريافت كننده هديه هيچگاه از آن باخبر نشود، مگر اينكه او تلاشي آگاهانه براي با خبر شدن از آنچه به او بخشيده شده انجام دهد. اگر تو از هديه زندگي آگاه شوي، براي دريافت هدايايي بيشتر لايق مي شوي. اگر شكر اين هديه را به جاي آوري براي دريافت هدايايي بيشتر شايستگي مي يابي.كسي كه از خدا بابت همه چيز شكرگزار است، بيشتر و بيشتر دريافت مي كند، زيرا قلب شكرگزار گشوده و گشوده تر و پذيرا و پذيراتر مي شود. به ياد داشته باش كه همه چيز يك هديه است. هرچه از سر گذرانده اي هديه اي بزرگ است: تمام دردها و لذتها، تمام ناخوشي ها و خوشي ها و تمام فرازها و نشيب ها. همه چيز زيباست، زيرا همه چيز در جهت رشد و شكوفايي نهايي تو عمل مي كند.

 

شب:

منظور من از موسيقي چيزي كاملا متفاوت است. منظور تجربه دروني نظم و آهنگ است. اين موسيقي از موسيقي اي نواخته مي شود بسيار موسيقيايي تر است. موسيقي اي است كه نواخته نمي شود و به هيچ آلت موسيقي و سازي نياز ندارد. هيچ تخصصي لازم ندارد. تنها چيز لازم، گوش دادن به آن است. سكوتي ژرف لازم است. اين موسيقي همواره هست، خود زندگي توست. در موسيقي معمولي هميشه وجود دو چيز لازم است و فقط با وجود اين دو مي توان نوايي نواخت.  اگر تو بخواهي گيتار بنوازي، مجبوري انگشتانت را روي سيم هاي گيتار بكشي. فقط با اصطكاكي كه ميان انگشتان تو و سيم هاي گيتار بوجود مي آيد موسيقي نواخته مي شود. اما موسيقي درون چيزي است كه از همان آغاز وجود دارد. چون تپش قلب است، كمي ژرف تر از آن، كمي رازآلودتر از تپش قلب. اين موسيقي تپش قلب حقيقي وجود توست.

 

137

تقلبي

 

ابتدا شخص بايد بداند كه يك سكه ي تقلبي دارد. البته اين تشخيص، ‌شما را غمگين مي كند. احساس مي كنيد چيزي را گم كرده ايد، اما در حقيقت، از آغاز آنرا نداشته ايد. مردم به سادگي تصور مي كنند كه دلسوزند. دلسوزي، خصلت بسيار نادري است. همدردي امكان پذير است، ‌اما دلسوزي، ويژگي بسيار بالايي است. وقتي متوجه شويد كه عاري از دلسوزي هستيد، امكان برخورداري از آن به وجود مي آيد. اين مشكل چيزهاي تقلبي است. اگر جيب تان پر از سكه هاي تقلبي باشد و تصور كنيد ثروتمنديد، ديگر نگران نمي شويد. البته وقتي بدانيد سكه ها تقلبي هستند،‌ ناگهان غمزده مي شويد و تمام پولي كه داشتيد، بر باد مي رود. اما بعد از چنين وضعي است كه مي دانيد از كجا و چگونه پول واقعي را به دست آورديد. در حال حاضر نمي توانيد ميان آنچه واقعي و آنچه غير واقعي است،‌ تمايزي قايل شويد. فقط زماني كه به آگاهي تمام و كمال برسيد، قادر به تمايز خواهيد بود. موضوع اين نيست كه چيزهاي اندكي در زندگي شما واقعي هستند و چيزهاي بسياري غير واقعي. وقتي ناآگاه هستيد، همه چيز مثل خواب غير واقعي است،‌ در حاليكه به نظر واقعي به نظر مي رسد. در حالتي ديگر هنگاميكه بيدار مي شويد، يك بودا هستيد. آنگاه همه چيز واقعي است. البته شما تنها زماني قادر خواهيد بود غير واقعي را بشناسيد كه آگاه شده باشيد.

 

4 آگوست

 

I am a hedonist, and as far as I see it, all those who have known have always been hedonists, whatsoever they say. A Buddha, a Jesus, a Krishna – all hedonists. God is the ultimate in hedonism, He is the peakest peak of being happy.

 

من لذت پرست هستم، و تا آنجا که می دانم همه آنهایی که شناخت پیدا کرده اند، هرچه هم بگویند، همواره لذت پرست بوده اند. بودا، عیسی مسیح، کریشنا – همه لذت پرستند. خداوند غایت لذت پرستی است. او اوج شادمانی است.

 

Meditation is a function of being happy. Meditation follows a happy man like shadow: wherever he goes, whatsoever he is doing, he is meditative. He is intensely concentrated.

 

مكاشفه حاصل شاد بودن است. مكاشفه همچون سايه بدنبال انسان شاد است. به هر آن كجا كه مي رود، به هر آنچه دست مي يازد، ‌او در حال مكاشفه است. آري چنين انساني در تمركز عميق سير مي كند.

 

+  گردآوري و تنظيم در  دوشنبه 1393/05/13ساعت   توسط توحید  | 

136

مراقبه 12/5/:

 

روز:

زندگي چون يك كابوس است. اگر تو با ديدن كابوس احساس ناراحتي مي كني، تنها كاري كه بايد انجام دهي اين است كه همه انرژي ات را صرف بيدار شدن كني. فقط همين! اگر شيري در حال شكار كردن توست، لازم نيست آن شير را بكشي- اصلا شيري وجود ندارد! اگر صخره اي بزرگ روي تو افتاده است، لازم نيست براي بيرون آمدن از زير صخره تلاش كني. شايد آن صخره همان لحافي باشد كه روي خود كشيده اي! تو فقط بايد بيدار شوي!

 

شب:

هيچ كس نمي تواند بدون مشاركت جستن در زندگي احساس شادماني كند. اشخاص زيادي در جست و جوي شادماني هستند اما موفق به يافتن آن نمي شوند فقط به اين دليل ساده كه آفريننده نيستند. آنان هيچ چيزي نمي آفرينند. در دنيا فقط و فقط يك لذت وجود دارد و آن لذت آفريدن چيزي است. هر چيزي كه باشد: شعر، ترانه، قطعه اي موسيقي... اما تو تا زمانيكه چيزي را نيافريني خشنود نخواهي شد. تو فقط با آفريدن مي تواني در وجود خدا مشاركت بجويي. خدا آفريننده كل است و وقتي تو چيزي كوچك را درمقياسي كوچك بيافريني، جزيي از خدا مي شوي. اين يگانه راه پل زدن بر روي دره ميان تو و خداست. هيچ عبادت و رسم و آييني چاره ساز نيست. آنها صرفا ترفندهايي زيركانه هستند كه بدست مبلغان باهوش و مكار اختراع شده اند. عبادت واقعي، آفريننده بودن است. اما اگرتو نيروي نهانت را نشناسي و نداني در كدام جهت بايد حركت كني تا بتواني آفريننده شوي و به خشنودي برسي، چگونه مي تواني بيافريني؟ هدف مراقبه آگاه ساختن توست از نيروي نهانت. مراقبه، ‌نوري در درون تو مي تاباند، نوري را بر درون تو متمركز مي كند تا بتواني پيام را بخواني.

 

136

پريدن درون ترس

 

هرجا با ترس مواجه مي شويد، ‌از آن نگريزيد. در واقع از ترس،‌ نشانه ها را دريافت كنيد، اين نشانه ها علايم راهنمايي هستند كه به شما مي گويند در كدام جهت پيش رويد. ترس فقط حريفي است كه به شما مي گويد:‌ « بيا! »‌ وقتي چيزي واقعا خوب است، ترس آور هم است؛ زيرا شناخت و نگاهي تازه به شما مي بخشد و شما را به سوي  تغييرات خاصي مي راند. شما را به مرزي مي رساند كه اگر عقب نشيني كنيد، هرگز خودتان را نخواهيد بخشيد. هميشه از خودتان بعنوان آدمي ترسو ياد خواهيد كرد. اگر پيش رويد، خطرناك است. هرگاه با ترس روبرو مي شويد،‌ به ياد داشته باشيد كه عقب نرويد؛‌ زيرا عقب نشيني راه حل نيست. به درون ترس بپريد. اگر از شب تاريك مي ترسيد، وارد شب تاريك شويد؛‌ زيرا تنها راه غلبه  بر آن ترس، همين است. تنها راه پشت سر گذاشتن ترس همين است. وارد شب شويد. هيچ چيز مهم تر از آن نيست. در شب تنها بنشينيد و بگذاريد شب كارخود را بكند. اگر هم مي ترسيد و مي لرزيد،‌ به شب بگوييد:‌ «‌هرچه مي خواهي بكن. من اينجا هستم. » بعد از چند دقيقه خواهيد ديد كه همه چيز آرام گرفته است. تاريكي ديگر تاريك نيست، ‌بلكه روشن شده است. از آن لذت خواهيد برد. مي توانيد آنرا لمس كنيد؛ ‌آن سكوت مخملي، آن گستره و آن نواي موسيقي را. قادر خواهيد بود از آن تاريكي لذت ببريد و خواهيد گفت: «‌ چه احمق بودم كه از اين تجربه زيبا مي ترسيدم. »

 

3 آگوست

 

Law is for the society; love is for the individual. Law is how you behave with others; love is how you behave with yourself. Love is an inner flowering; law is an outward performance.

 

قانون برای جامعه است؛ عشق برای فرد. قانون نحوه رفتار با دیگران است؛ عشق نحوه رفتار با خودت. عشق شکوفایی درونی است، قانون وظیفه ای بیرونی.

 

All moments are beautiful, only you have to be receptive and surrendering. All moments are blessings, only you have to be capable of seeing. All moments are benedictions. If you accept with a deep gratitude, nothing ever goes wrong.

 

تمام لحظه ها زيبا هستند. اين تويي كه بايد پذيرنده باشي و آماده تسليم. تمام لحظه ها سرشار از نعمت اند، اين تويي كه بايد توانايي ديدن داشته باشي. تمام لحظه ها با نيايش همراهند،‌ اگر همه را با سپاسي ژرف بپذيري،‌ هيچ مشكلي پيش نخواهد آمد.

 

+  گردآوري و تنظيم در  یکشنبه 1393/05/12ساعت   توسط توحید  | 

135

مراقبه 11/5/:

 

روز:

انسان عادي و معمولي مطابق نظر ديگران زندگي مي كند. انسان هوشمند كسي است كه مطابق نظر خودش زندگي مي كند. او آماده است به استقبال خطر برود، زيرا او از هوش خود پيروي مي كند. او مي داند كه خطر هرقدر بزرگتر باشد، بر هوشمندي اش افزوده خواهد شد. از اين رو به استقبال خطر مي رود و در خطر زندگي مي كند، زيرا هوش فقط در خطر و ناامني رشد پيدا مي كند، وقتي خطر و ناامني وجود نداشته باشد هوش مي ميرد. منظور از انسان عادي كسي است كه اجازه داده هوشمندي اش بميرد. كسي كه گذاشته تيزي هوشش زنگار بزند. مراقبه راهي است براي تيزتر كردن هوش، تيز و تيزتر. تو هرقدر تيزهوش تر باشي، به خدا نزديك تر مي شوي.

 

شب:

مردم بر دو گروه اند: گروهي كه شكوه گرند و گروهي كه ستايشگرند. گروهي كه شكوه گرند هميشه بدبخت مي مانند، زيرا قلبشان هرگز شكوفا نمي شود و گل نمي دهد. نگاهشان منفي است. هميشه نيمه خالي ليوان را مي بينند، چشمشان به خار مي افتد، زيبايي گل را تحسين و ستايش نمي كنند. آنگاه كه تو شروع به ستايش زيبايي گل ها، سكوت شب و جوش و خروش رودخانه اي كه بسوي دريا روان است كني، چيزي در درونت شكوفا مي شود. شروع به رشد و شكوفايي مي كني. ديگر بسته و ناشكفته نمي ماني. ستايش پلي ميان تو و هستي مي شود. حساس تر ، شاعر مسلك ترو زيبايي گراتر مي شوي. حساسيت تو، تو را از زيبايي چشمگيري كه ما را فراگرفته و از راز بزرگ بي پاياني كه نه آغازي دارد و نه پاياني آگاه مي سازد. احساس اينكه ما بخشي از اين راز هستيم بسي شادماني مي آفريند. ستايش، عبادت است و شادماني رايحه عبادت.

 

135

اطاعت

 

در زبان لاتين، كلمه معادل گوش دادن،‌ اطاعت است. در واقع اگر درست گوش دهيد،‌ اطاعت و پيروي درست را به جا مي آوريد. اگر درست نگاه كنيد، نظم خاص ديدن به وجود مي آيد. سووال اوليه اين است كه فرد به هنگام گوش دادن، ديدن و لمس كردن بايد از درون و بطور كامل تهي باشد. هيچگونه پيش داوري، اشتغال ذهني و تمايلي نبايد وجود داشته باشد. تمايلات،‌ حقيقت را تخريب مي كنند. هيچ تمايل و كشش ظريفي نبايد داشت. بايد به حقيقت اجازه داد به ميان آيد و آنرا وادار نكرد كه چيز ديگري باشد. اين حالت،‌ براي يك انسان معنوي، پرهيزكاري واقعي است. پرهيزكاري واقعي‌، ‌يعني به حقيقت مجال مطرح شدن دادن و آنرا بنابر باورهاي خود، آشفته، كنترل، ‌دستكاري و مديريت نكردن. وقتي حقيقت مجال يابد خودش باشد – عريان و تازه- آنگاه نظم فوق العاده اي – اطاعت – در شما برمي خيزد. در آن صورت، ديگر آشفته و پراكنده نخواهيد شد و براي نخستين بار متمركز مي شويد. هسته اي خواهيد يافت؛‌ زيرا حقيقت وقتي شناخته شود، بي درنگ حقيقت شما خواهد شد. حقيقت شناخته شده، ‌بلادرنگ شما را متحول مي كند و ديگر شخص سابق نخواهيد بود. شناخت، ‌وضوح و تجربه ي حقيقت، ‌تحولي ناگهاني است كه مضمون دين را تشكيل مي دهد.

 

2 آگوست

 

Do you know from where the word tradition comes? It comes from the same root as the word trade. It also comes from the sane root as the word traitor. Tradition is a trade, it is a business – and tradition is also a betrayal. Tradition believes in certain things which are not true – tradition is a traitor to truth – so whenever truth comes, there is conflict.

 

می دانی واژه " Tradition " از کجا می آید؟ ریشه این واژه با واژه داد و ستد " Trade " یکی است. همین طور با ریشه واژه خائن " Traitor ". آداب و رسوم یک معامله است. کاسبی است – و آداب و رسوم خیانت هم هست. آداب و رسوم به چیزهای خاصی اعتقاد دارد که حقیقت ندارند – آداب و رسوم خائن به حقیقت است – بنابراین هر گاه حقیقت پا به میدان می گذارد، اختلاف بروز می کند.

Live deeply, live totally, live wholly, so when death comes and knocks at your door you are ready – ready like a ripe fruit to drop. Just a small breeze comes and the fruit drops; sometimes even without the breeze the fruit drops from its own weight and ripeness. Death should be like that. And the readiness has to come through living.

 

زندگي كن به تمامي،‌ زندگي كن به ژرفا،‌ زندگي كن تمام و كمال،‌ و آنگاه كه مرگ بر در مي كوبد،‌ تو آماده اي،‌ درست همچون ميوه اي رسيده و آماده براي فرو افتادن بر خاك. گاه حتي بدون وزيدن نسيمي. ميوه در اثر پختگي و وزن خود بر زمين فرو مي افتد. مرگ بايد از اينگونه باشد. و آمادگي بايد از طريق زندگي بدست آيد.

 

+  گردآوري و تنظيم در  شنبه 1393/05/11ساعت   توسط توحید  | 

134

مراقبه 10/5/:

 

روز:

تلاش براي دست يابي به شعله درون، گام گذاشتن در مسيري دشوار و پر از چاه و گودال است. چون كه تو در تاريكي راه مي روي سكندري مي خوري. با اينجا و آنجا برخورد مي كني. بارها به زمين مي خوري و بلند مي شوي. تو نيازمند دلگرمي و پشتيباني هميشگي هستي. نيازمند كسي هستي كه مانع گريختن تو شود. اين كار مرشد است. گرفتن دست تو و به گوشَت خواندن كه «‌نترس، مقصد زياد دور نيست، همين نزديكي هاست. »‌ اما به ياد داشته باش كه مقصد در اين نزديكي ها نيست ... ولي مرشد مي گويد كه همين نزديكي هاست. روزي چنين خواهد شد! اما بايد منتظر آن روز بماني و شكيبا باشي.

 

شب:

داستاني در مورد خواننده اي مشهور شنيده ام كه مي خواهم با تو در ميان بگذارم. روزي اين خواننده در حال خواندن ترانه اي براي جمعيتي بود كه همگي از علاقه مندان موسيقي بودند. وقتي ترانه به پايان رسيد جمعيت يكپارچه فرياد زد « دوباره، دوباره. » خواننده خوشحال از اين استقبال، يك بار ديگر شروع به خواندن آن ترانه كرد. وقتي ترانه به پايان رسيد، جمعيت اين بار با صدايي بلند تر فرياد زد « ‌دوباره، دوباره. » او يك بار ديگر آن ترانه را خواند. وقتي براي سومين بار ترانه به پايان رسيد جمعيت با صدايي بازهم بلندتر فرياد زد « دوباره، دوباره. » آنگاه خواننده مورد نظر گفت: «‌ اما من ترانه هايي ديگري هم بلدم كه بخوانم. »‌ سپس شخصي از ميان جمعيت برخاست و گفت: «‌ تا زماني كه اين ترانه را درست نخواني، ما همچنان فرياد خواهيم زد: دوباره،‌ دوباره. » اين همان اتفاقي است كه در زندگي مي افتد. ما بارها و بارها به زندگي باز مي گرديم. حتي پس از اينكه مي ميريم دوباره بازگردانده مي شويم تا درس را فرا گيريم. و اين درس را مي توان فرا گرفت.

 

134

به چشمها اعتماد كنيد

 

هرگز چيزي را كه خودتان تجربه نكرده ايد،‌ باور نكنيد. هرگز در هيچ موردي تعصب به خرج ندهيد؛‌ حتي اگر تمام دنيا بر آن تاكيد دارد. كبير،‌ عارف معروف هند گفته است:‌ « هرگز گوشها را باور نكنيد،‌ بلكه فقط به چشمها اعتماد كنيد. هرچه مي شنويد، كذب است. هرچه ديده ايد حقيقت است. »‌ اين سخن كبير را بايد پيوسته به ياد داشت؛ ‌زيرا ما انسان ها تمايل داريم آنچه را كذب است، به زبان آوريم. ما قسمتي از اين دنياي ديوانه هستيم و اين ديوانگي درون يكايك انسانها وجود دارد. اجازه ندهيد بر شما حكمراني كند. بايد پيوسته اين را به ياد داشت. پذيرفتن تعصبات و قضاوتها، بسيار راحت و آسان است. بهايي بابت آنها نمي پردازيد. در حاليكه حقيقت پر خرج و گرانبهاست و بايد بهاي زيادي بر آن بپردازيد. در واقع بايد كل زندگي تان را گرو بگذاريد. آنگاه به حقيقت مي رسيد و فقط حقيقت، رهايي بخش است. با نگريستن به ساير مردم و كاركرد ذهن آنها،‌ هميشه به ياد داشته باشيد كه همان نوع ذهنيت، ‌ذهن شما را برمي انگيزد، با شما مجادله مي كند و مي كوشد شما را متقاعد كند. فقط به آن بگوييد: ‌«‌ من خودم تصميم خواهم گرفت. من هنوز زنده هستم و مي توانم با هرچه لازم است،‌ روبرو شوم. ‌»

 

1 آگوست

 

Drop comparing and life is really beautiful. Drop comparing and you can enjoy life to the full. And the parson who enjoys his life has no desire to possess, because he knows the real things of life which are worth enjoying cannot be purchased.

 

مقایسه را کنار بگذار، آنگاه زندگی واقعا زیباست. مقایسه را کنار بگذار، آن وقت می تواین بی کم و کاست از زندگی لذت ببری، و کسی که از زندگی اش لذت می برد، هیچ میلی به تملک ندارد، زیرا می داند چیزهای واقعی زندگی که ارزش لذت بردن دارند، قابل خریداری نیستند.

Each individual is a freedom, an unknown freedom. It is impossible to predict, impossible to expect. One has to live in awareness and in understanding.

 

هر انسان يك آزادي است،‌ آزادي ناشناخته. پيش بيني ناممكن است،‌ انتظار چنين چيزي ناممكن است. انسان بايد در آگاهي و درك زندگي كند.

 

+  گردآوري و تنظيم در  جمعه 1393/05/10ساعت   توسط توحید  | 

133

مراقبه 9/5/:

 

روز:

تو الهي و بدون شكل هستي. خدا چيزي كمي نيست، فقط يك كيفيت است. خدا چيزي مادي نيست، فقط يك حضور است. خدا شبيه گل است. بيشتر از آن شبيه رايحه است. تو مي تواني رايحه را احساس كني اما نمي تواني انرا در دستت بگيري. تو مي تواني از خدا لذت ببري. مي تواني او را دوست داشته باشي. مي تواني با او به رقص در آيي اما نمي تواني او را صاحب شوي. نمي تواني خدا را در حساب بانكي ات بگذاري. نمي تواني خدا را بيندوزي، زيرا خدا ملك و مال نيست. معناي بي شكل بودن خدا همين است. هرگز خدا را شخص مپندار. او را چون حضوري در نظر گير كه كل هستي را فراگرفته است. آنگاه ديگر نيازي به رفتن به هيچ معبد و عبادتگاهي نخواهد بود. هرجا كه باشي مي تواني با عشق و احساس شكرگزاري عميق زانو بزني تا با خدا مرتبط شوي. هرگاه قلبت سرشار از سپاسگزاري و تسليم باشد، ميان تو و خدا پلي برقرار مي شود.

 

شب:

ما دراين زمين بيگانه ايم. خانه واقعي ما در ساحل ديگر است. ما اينجاييم تا رشد يابيم، تجربه كنيم و پخته شويم تا بلكه بتوانيم در ساحل ديگر پذيرفته شويم. ما چون كودكاني كه به مدرسه فرستاده مي شوند وارد دنيا شده ايم. اينجا مدرسه ماست، خانه ما نيست. هرقدر مي تواني بيشتر بياموز و بيشتر تجربه كن. بگذار زندگي ات چند بعدي شود. اما يك چيز را به ياد داشته باش: ‌اينجا خانه تو نيست. پس به آن وابسته نشو. آنرا ملك خود ندان. خيمه ات را در آن برپا نكن. عصر كه مي رسد بچه ها از مدرسه به خانه باز مي گردند. مدرسه لازم است. بدون مدرسه امكان رشد نيست. ما با وجود تمام درد و رنجهاي مدرسه، تمام حماقتها و خردمندي هاي آن، تمام خوشي ها و ناخوشي هاي آن، آرام آرام تعادل و تمركز را مي آموزيم. با پشت سرگذاشتن تمام غمها و شاديها، چيزي در درون ما رشد مي يابد و به كمال مي رسد. آنگاه كه آمادگي پيدا كنيم، قايقي از ساحل ديگر مي رسد تا ما را به خانه بازگرداند. اما فقط زماني كه ما آمادگي پيدا كرده باشيم و گرنه بارها و بارها به مدرسه فرستاده مي شويم تا درس را فرا بگيريم.

 

133

هيچ اتفاقي نمي افتد

 

احساس خاموشي و سكوت هم نوعي اتفاق است و عالي تر از ساير اتفاقات پر سر و صدا. وقتي گريه مي كنيد يا فرياد مي كشيد، احساس مي كنيد چيزي اتفاق مي افتد. وقتي گريه نمي كنيد، فرياد نمي كشيد، جيغ نمي زنيد و سكوت عميق را احساس مي كنيد، گمان مي بريد كه هيچ اتفاقي نمي افتد. در حاليكه نمي دانيد اين هم اتفاق عالي است كه بزرگتر از ساير اتفاقات است. در حقيقت، ساير لحظات راه را براي اين لحظه باز كرده اند. هدف اين است. آن اتفاقات وسيله هستند، اما در آغاز به نظر خالي مي رسند. گويي همه چيز رفته است؛ نشسته ايد و هيچ اتفاقي نمي افتد. هيچ اتفاقي نمي افتد و هيچ چيز خيلي مثبت نيست. در حاليكه همين مثبت ترين چيز در دنياست. بودا آن هيچ چيز را نيروانا يا نهايت ناميد. به آن اجازه دهيد كه متجلي شود. آن را گرامي بداريد و بگذاريد بيشتر پيش آيد. آنرا خوشامد بگوييد. وقتي پيش مي آيد، چشم ببنديد و از آن لذت ببريد تا بيشتر بيايد. اين گنج واقعي است. مردم چيزهاي زيادي را «‌ انفجار »‌ مي نامند. وقتي اين به اصطلاح انفجارها پيدا شوند، مردم توجهي به اتفاق واقعي ندارند. آنها دوست دارند اين انفجارها تكرار شوند و حتي بر آنها فشار مي آورند، اما كل فرآيند را تخريب مي كنند. منتظر شويد. اگر چيزي به خودي خود منفجر شود، عالي است. آنرا مجبور نكنيد. اگر سكوت در حال انفجار است،‌ از آن لذت ببريد. بايد از اين بابت خوشحال باشيد. بدبختي دنيا در اين است كه مردم نمي دانند چه چيزي چيست. پس گاهي كه فلاكت زده اند، شادند و گاهي كه بايد شاد باشند، وقتي كه واقعا شادي نزديك آنهاست، احساس فلاكت مي كنند.

 

31جولای

 

Sex has to become a great meditative art. That is the contribution of Tantra to the world. Tantra is contribution is the greatest, because it gives you keys to transform the lowest into the highest. It gives you keys to transform mud into lotuses.

 

آمیزش باید بزرگترین هنر مراقبه باشد. این پیشکش تانترا به دنیا ست. پیشکش تانترا از همه عالی تر است، زیرا کلیدهایی را در اختیارت قرار می دهد، که از پست ترین به والاترین استحاله پیدا کنی، کلیدهایی را در اختیارت قرار می دهد که لجن را به نیلوفر آبی بدل کنی.

 

If the atom can have so much energy, what to say about man? What to say about this small flame of consciousness in man? If some day this small flame bursts forth, it is bound to become an infinite source of energy and light. That is how it has happened to a Buddah, or to a Jesus.

 

اگر اتم اين همه انرژي در خود دارد، ‌هيهات انرژي نهفته در انسان!‌ چه بگويم از اين شعله حقير آگاهي در انسان؟‌ اگر روزي اين شعله حقير شعله ور گردد، ‌بي ترديد سرچشمه لايزال انرژي و نور خواهد بود. همينگونه بودا بودا و مسيح مسيح شده است.

 

+  گردآوري و تنظيم در  پنجشنبه 1393/05/09ساعت   توسط توحید  | 

132

مراقبه 8/5/:

روز:

خدا درياگون است، نامحدود و بيكران. ما از خدا جدا افتاده ايم به اين دليل كه خود را به چارچوب هايي محدود ساخته ايم. به چارچوبهاي بدن،‌ به چارچوبهاب ذهن. اين چارچوبها ما را از خدا جدا نگاه داشته اند. اين چارچوبها را دور بينداز. نمي گويم كه بدنت را دور انداز، بدن كاملا سودمند است. از آن استفاده كن. بدن خانه توست. تو درون بدن زندگي مي كني اما خيال نكن كه تو بدن هستي. تو درون بدن هستي اما بدن نيستي. تو در ذهن هستي اما ذهن نيستي. آنگاه كه تو هويتت را با اين چارچوبها تعيين نكني، ناگهان اوضاع دگرگون مي شود. شروع به احساس بي حد و مرز بودن مي كني. مثل خدا بي حد و مرز مي شوي. درياگون مي شوي، پهناور و بي كران. آنگاه ديگر هيچ لزومي نخواهد داشت در جايي بدنبال خدا بگردي. تو خود خدا مي شوي. اين يگانه راه شناخت خداست. يگانه راه شناخت خدا،‌ خدا شدن است. هيچ راه ديگري وجود ندارد. تو نمي تواني بدون اينكه خدا شوي خدا را بشناسي.

شب:

زندگي بي نهايت زيباست اما چشمان ما به روي زيبايي زندگي بسته است. در برابر آن كور هستيم. زندگي باشكوه است اما ما به آن اندازه حساس نيستيم تا اين شكوه را احساس كنيم. زندگي كامل است اما حساسيت ما صفر است. پس مشكل اصلي اين است كه چگونه حساسيت بيشتري پيدا كنيم، چگونه باز و پذيراتر شويم تا بتوانيم زندگي اي را كه ما را فراگرفته احساس كنيم. همين كه با زندگي همگام شويم، زندگي خدا مي شود و ديگر هيچ خدايي وجود نخواهد داشت. و زندگي هيچ مرگ و تولدي نمي شناسد. زندگي جاودان است و ما جزيي از اين جاودانگي هستيم. اما وجود آيينه گون ما چندان زنگار بسته كه هيچ چيزي را باز نمي تاباند. ذهن ما چون لايه اي گرد و غبار، خودآگاهي ما را پوشانده است. به همين دليل هيچ چيز باز نمي تاباند و نمي توانيم آنچه را كه هست ببينيم. فقط گرد و غبار را مي بينيم و اينها واقعيت نيستند. تا زماني كه گرد و غبار زدوده نشود، نخواهيم توانست آنچه را كه هست بازبتابانيم. هرقدر ساكت تر، آرام تر، هشيارتر و حساس تر شوي، زندگي باشكوه تر، زيباتر و شادمان تر مي شود. زندگي موهبتي عظيم است اما ما زمان و فرصت را از دست مي دهيم. قدر زندگي اي را كه به ما هديه شده نمي دانيم. ما شايسته اين زندگي نيستيم.

132

تغيير آب و هوا

فصلها تغيير مي كنند. گاهي زمستان است،‌ گاهي تابستان. اگر پيوسته در يك آب و هوا باشيد، احساس كسالت مي كنيد. بايد بياموزيم هرچه را كه پيش مي آيد، ‌دوست داشته باشيم. اين حالت، ‌بلوغ نام دارد. بايد آنچه را كه هست، دوست داشت. خامي و عدم بلوغ، پيوسته در بايدها و اجبارها نهفته است. « بايد » فقط يك خواب و خيال است. هرچه هست، خوب است. آنرا دوست داشته باشيد و در آن بياساييد. وقتي سختي ها پيش مي آيند، آنها را دوست داشته باشيد و وقتي مي روند، با آنها خداحافظي كنيد. همه چيز در تغيير است... زندگي در تلاطم پيوسته است. هيچ چيز همان كه بود، باقي نمي ماند. بنابراين،‌ گاهي فضاهاي بزرگ در دسترس است و گاهي اصلا جايي براي تكان خوردن نيست، ‌ولي هر دو خوب هستند. هر دو موهبتهاي خلقت هستند. بايد علي رغم هرچه روي مي دهد، در هر حال سپاسگزار و شكرگزار بود و اين چيزي است كه هم اكنون اتفاق مي افتد. فردا شايد تغيير كند. آنگاه از آن لذت ببريد. پس فردا اتفاق ديگري مي افتد،‌ از آن هم لذت ببريد. گذشته را با خيالات بيهوده آينده مقايسه نكنيد. در لحظه زندگي كنيد. زندگي گاهي داغ است گاهي سرد. هر دو لازم هستند. در غير اينصورت،‌ زندگي از بين مي رود. زندگي بر پايه قطبهاي مخالف ادامه مي يابد.

30جولای

Love is the boundary that divides matter and consciousness, the boundary of the lower and the higher. Love has roots in the earth; that is its pain, its agony. And love has its branches in the sky; that is its ecstasy.

عشق مرزی است که ماده و آگاهی را جدا می کند، مرز بین فرودین و فرازین. عشق ریشه هایی در زمین دارد و آن رنج عشق است، عذاب عشق است، و عشق شاخه هایی در آسمان دارد. و آن خلسه عشق است.

The real happens only to real persons. Gurdjieff used to say: "Do not seek reality – become real!" because the real happens to real persons only. To unreal persons only the unreal happens.

واقعيت به واقعيت جويان رخ مي نمايد. گورجيف مي گفت:‌ نيازي به جستن واقعيت نيست. خود واقعي شو! ‌چون واقعيت تنها به تشنگان واقعيت رخ مي نمايد. آنان كه غير واقعيند،‌ تنها با غير واقعي ها روبرويند.

+  گردآوري و تنظيم در  چهارشنبه 1393/05/08ساعت   توسط توحید  | 

130

مراقبه 6/5/:

 

روز:

همه چيز يكتاست. خدا هيچگاه كپي برداري نمي كند،‌ بلكه هميشه اصل را مي آفريند. او فقط  به اصل باور دارد. او به راستي آفريننده است. هرگز چيزي را تكرار نمي كند. اما انسان همچنان مشغول تقليد و كپي برداري است. ما همواره مي كوشيم كسي ديگر باشيم- كه ناممكن است. هركاري بكني شكست خواهي خورد. تو فقط مي تواني خودت باشي. هيچ امكان ديگري نيست. اما همه ما مي كوشيم كسي ديگر باشيم. اين كل ماجراي شكست ما و داستان غم انگيز زندگي است. به خودت احترام بگذار، به خودت عشق بورز. خودت را بپذير و خودت باش. هيچ لزومي ندارد غير از اين باشي- خدا تو را يكتا آفريده است. من به تو نه خصلتي ويژه، نه روش ويژه زندگي، بلكه بصيرت و آگاهي مي بخشم تا بتواني روش زندگي ات را انتخاب كني. تا بتواني در مسير خودت زندگي كني. و همين كه  تو چراغ راه زندگي خود شوي، شادماني از آن تو مي شود.

 

شب:

وقتي چيزي را مي آفريني بسي خرسند مي شوي. وقتي يك تابلوي نقاشي را به پايان مي رساني سكوتي تو را فرا مي گيرد. احساس كاميابي، اهميت و قدرتمندي مي كني. تو كاري به انجام رسانده اي. تو در كار خدا مشاركت جسته اي. خدا يك آفريننده است و تو به روش خودت و البته در مقياسي كوچك، آفريننده شده اي. تو با خدا همراهي كرده اي. در كنار او چند گام برداشته اي. شايد فقط چند گام كوچك اما در هر حال با خدا هم گام شده اي. اما نهايت عمل آفرينندگي تو، شكوفا ساختن گلهاي خودآگاهي توست. بعد از آن، حتي براي يك لحظه خدا را ترك نخواهي گفت. تا پايان سفر در كنار خدا خواهي بود، در او خواهي بود. و اين بطور طبيعي تو را بي نهايت خشنود مي سازد. هيچ خشنودي فراتر از آن وجود ندارد. هيچ خشنودي عظيم تر از آن نمي تواند وجود داشته باشد. اوج قله خشنودي است.

 

130

تفسير

 

فكر كردن به چيزي جز عادت كردن به تفسير كردن نيست. وقتي تفكر ناپديد شود، درياچه ذهن خاموش و آرام مي شود. آنگاه ديگر موج و حركتي وجود نخواهد داشت. هيچ چيز آشفته نمي شود و ماه به طور كامل منعكس مي گردد. فكر مثل حلقه هاي موج روي سطح درياچه است و به سبب اين حلقه هاست كه تصوير همه چيز بر سطح آب، ‌بطور كامل منعكس نمي شود. نور ماه منعكس مي شود، اما حلقه هاي موج آنرا در هم مي ريزند. خدا در همه منعكس شده است. ما آيينه هاي خدا هستيم،‌اما ذهنمان چنان پر از افكار، تموج و ابر است كه هرچه مي بينيم،‌آن ماهيت حقيقي نيست. ذهن افكار خود را به آن تحميل كرده و آن را تفسير كرده است. تفسير، ‌سراسر پراكندگي و آشفتگي است. واقعيت نياز به تفسير ندارد،‌ بلكه فقط بايد آنرا منعكس كرد. تفسير آن بي مورد است. مفسر نكته را از دست مي دهد. اگر يك شاخه گل سرخ را ببينيد، گل به سادگي است. نيازي به تفسير آن نيست. لازم نيست آنرا تجزيه كرد. لازم نيست معناي آنرا فهميد. گل سرخ معناي خودش است. نماينده چيز ديگري نيست. استعاره نيست. خودش واقعيت است. نماد نيست. نماد نياز به تفسير دارد. رويا را بايد تفسير كرد. روانكاوي درست است؛ زيرا روياها را تفسير مي كند. در حاليكه فلسفه درست نيست؛ چون واقعيت را تفسير مي كند. رويا نماد است؛ نماد چيز ديگري است. تفسير شايد براي يافتن واقعيت مفيد باشد، ‌اما گل سرخ،‌ گل سرخ است. فقط نماينده ي خودش و گوياي خود است.

 

28جولای

 

Life is not a noun, it is really "living" not "life." It is not love, it loves. It is not relationship, it is relating. It is not a song, it is singing. It is not a dance, it is dancing.

 

زندگی اسم نیست؛ در واقع زیستن است نه زندگی. عشق نیست، عشق ورزیدن است. رابطه نیست، ربط یافتن است. آواز نیست، آواز خواندن است. رقص نیست، رفصیدن است.

 

A creative person comes into the world, enhances the beauty of the world, a song here, a painting there. He makes the world dance better, enjoy better, love better, and meditate better. When he leaves this world, he leaves a better world behind creative. Be creative. Do not be worried about what you are doing – one has to do many things – but do everything creatively, with devotion. Then your work becomes worship.

 

انساني خلاق به جهان پا مي گذارد و به زيبايي جهان مي افزايد... ترانه اي اينجا،‌ نقاشي ديگري آنجا. او با وجود خود رقص جهان را موزون تر مي سازد. لذت را افزون،‌ عشق را ژرفتر و مكاشفه را نيكوتر پيش مي برد. و آنگاه كه اين جهان را ترك مي گويد، ‌جهاني زيباتر از خود بجاي نهاده است. آف‏ريننده باش. اينكه اكنون چه مي كني، مهم نيست. از بسياري از كارها گريزي نيست. اما هر كاري را با آفرينندگي، با دل و جان پيش ببر. آنگاه، كار تو خود نيايش خواهد بود.

 

+  گردآوري و تنظيم در  دوشنبه 1393/05/06ساعت   توسط توحید  | 

128

مراقبه 4/5/:

 

روز:

مراقبه فقط يك راه، يك روش و يك شيوه براي كشف مسير بازگشت به خانه است. خانه در درون توست. هميشه آنجا بوده و هميشه آنجا خواهد بود. تو مي تواني همه جا را بگردي اما تا زمانيكه به وجود خودت و به درونت مراجعه نكني و خويشتنت را نبيني در تاريكي خواهي ماند. همين كه با وجود خود رو در رو شوي، تاريكي ديگر وجود نخواهد داشت. نابينايي وجود نخواهد داشت. همه چيز تا آنجا كه ممكن است روشن و واضح خواهد شد. همه مشكلات  از بين خواهند رفت. زندگي بزم شادي خواهد شد. تا مي تواني مراقبه كن. تصميم بگير هرگاه فرصتي يافتي آن را به مراقبه اختصاص دهي. مراقبه بايد نخستين اولويت تو باشد.

 

شب:

خداي مراقبه تنها خداي راستين است. تمام ديگر خدايان، ساختگي هستند- ساخته مبلغان مكار، ساخته ذهناي آزمند، ساخته ترس. خداي راستين را فقط از راه مراقبه ميتوان تجربه كرد، زيرا مراقبه نخست از تو مي خواهد تمام افكار، حتي افكار در مورد خدا را كنار بگذاري. افكار و اميال را كه كنار بگذاري، از هرچه آگاه شوي ديگر متعلق به ذهن نخواهد بود، زيرا از همان آغاز، ذهن را كنار گذاشته اي. آنگاه ديگر كسي وجود نخواهد داشت تا چيزي را بسازد. آنگاه از آن چه به راستي هست آگاه خواهي شد.

 

128

خفته در قطار

 

ژان پل سارتر گفته است: « زندگي مثل كودكي است كه در قطار خوابيده است. بازرس مي آيد او را بيدار مي كند و از او بليت مي خواهد،‌ ولي كودك بليت و پول ندارد. »  كودك همچنين نمي داند به كجا مي رود، مقصد كجاست و چرا سوار قطار شده است.  كودك اينها را نمي داند؛ ‌چون خودش تصميم نگرفته سوار قطار شود. پس چرا در قطار است؟‌ اين وضع براي ذهن امروزي،‌ روز به روز عادي تر مي شود؛‌ زيرا به نوعي بي ريشه شده ايم. معنا از دست رفته است. فقط احساس مي كنيم:‌ « چرا؟ كجا مي روم؟‌ » نمي دانيد به كجا مي رويد و نمي دانيد چرا در قطاريد. بليت نداريد و پولي هم براي خريدن بليت نداريد. با اين حال، نمي توانيد از قطار پياد شويد. همه چيز در هم ريخته و آشفته به نظر مي رسد. اين وضع براي آن پيش آمده كه ريشه هايي كه در عشق بودند، گم شده اند. مردم بدون عشق زندگي مي كنند و به نوعي خودشان را به جلو مي كشند. پس چه بايد كرد؟ ‌مي دانم همه احساس آن كودك خوابيده در قطار دارند. با اين حال، زندگي يك شكست نيست؛‌ زيرا در اين قطار بزرگ ميليونها نفر در خوابند؛ ولي هميشه كساني هستند كه بيدارند. كودك مي تواند بگردد و آن اشخاص بيدار را پيدا كند؛‌ كساني كه مي دانند مقصد قطار كجاست. كودك با همنشيني با آن اشخاص بيدار، ‌راههاي آگاه شدن را خواهد آموخت.

 

26جولای

 

Meditation is the balance. Meditation is the bird with two wings: freedom and love.

 

مراقبه موازنه است؛ مراقبه پرنده ای است با دو بال: آزادی و عشق.

 

Pour your love in your meditation and pour your meditation in your love. This is what I teach. This is what I call a dynamic life. And a religious life is a dynamic life.

 

عشق خود با مراقبه بياميز و مراقبه خود با عشق بياميز. اين همان است كه مي آموزم. اين همان است كه آنرا حيات پويا مي نامم. حيات مذهبي حيات پويا است.

 

 

+  گردآوري و تنظيم در  شنبه 1393/05/04ساعت   توسط توحید  | 

127

مراقبه 3/5/:

 

روز:

انسان گمان مي كند خواهد مرد اما مرگ يك سفسطه است. هيچكس تاكنون نمرده و هيچكس تاكنون متولد نشده  است. تولد و مرگ فقط دو قسمت ماجراي زندگي جاودان هستند. نه تولد آغاز اين ماجراست و نه مرگ پايان آن. تو پيش از تولد وجود داشتي و پس از مرگ وجود خواهي داشت. به ياد داشتن اين موضوع، آگاه بودن از آن، هدف اصلي دين است. تجربه فناناپذيري يگانه راه رهايي از ترسها و نگراني هاست، زيرا تمام ترسها ريشه در ترس مرگ دارند. هرگاه بداني هيچ مرگ و تولدي نيست، از ترس رها مي شوي. از جهنم رها مي شوي. از تمام كابوسهاي شبانه رها مي شوي. آرامشي بي كران در درونت جاري مي شود. آرامشي كه گورستاني نيست. آرامشي است كه در رقص و آواز و پايكوبي است. آرامشي كه سرشار از زندگي است.

 

شب:

هر چيز ارزشمند، هديه اي است از جانب هستي. چيزي است كه ما خود آنرا بدست نياورده ايم. در حقيقت، اين هدايا زماني هست مي شوند كه  ما كاملا نيست شويم. عشق زماني هست مي شود كه ما نيست شويم. حقيقت و شادماني زماني هست مي شوند كه ما نيست شويم. آنگاه كه تو از خودت پر هستي، ‌هيچ اتفاقي نمي افتد. هدايا همچنان از راه مي رسند اما تو براي دريافتشان آماده نيستي. « خود »‌ همه وجود تو را پر كرده است. تو فقط زماني مي تواني هداياي هستي را دريافت كني كه كاملا خالي باشي. هر قدر خالي تر باشي بهتر است. هستي خسيس نيست، بسيار گشاده دست است. پيوسته مي بخشد و مي بخشد. قصد دارد همه چيز را ببخشد اما ما آماده دريافت آن نيستيم. ما براي دريافت هداياي آن هيچ فضاي خالی نداريم. پس شروع به خالي كردن خودت كن تا در راه راست قدم گذاشته باشي.

 

127

آماده كردن راه

 

كاري نمي توان كرد. اشراق هر وقت كه بايد، اتفاق مي افتد. شما با اعمال خود راه را آماده مي كنيد. نمي توان اشراق ( به روشني و بيداري رسيدن ) ‌را به اجبار پيش آورد. اشراق ربطي به علت و معلول ندارد، اما با اعمال تان راه را براي اشراق باز مي كنيد. مي توانيد كاري كنيد كه اشراق را تعويق اندازيد، ولي اشراق زمانيكه بايد اتفاق مي افتد. البته  اگر آماده نباشيد، از كنار آن عبور مي كنيد و آنرا تشخيص نمي دهيد. افراد زيادي در مسيرهاي طبيعي زندگي،‌ به چشم انداز اشراق و سامادي نزديك مي شوند، اما نمي توانند آنرا بشناسند؛‌ چون آماده آن نيستند. گويي سنگ الماسي به كسي بدهيد كه نمي داند الماس چيست. او الماس را سنگي معمولي تصور مي كند؛‌ زيرا اصلا نمي تواند آنرا بشناسد. بايد جواهر شناس شد تا بتوان جواهر را شناخت. وقتي اشراق اتفاق بيفتد،‌ فقط همان وقت اتفاق افتاده است. نمي توان آنرا مجبور كرد اتفاق بيفتد. نمي توانيد آنرا واداريد تا رخ دهد، ما اگر رخ بدهد،‌آماده تشخيص آن هستيد. اگر دست از مراقبه برداريد،‌آمادگي تان ناپديد خواهد شد. به مراقبه هايتان ادامه دهيد تا آماده شويد. به اين ترتيب در انتظاريد،‌ تپش داريد و وقتي اشراق از كنارتان مي گذرد، براي دريافت آن باز هستيد.

 

25جولای

 

Man is greatest longing is for freedom. Man is a longing for freedom. Freedom is the very essential core of human consciousness: Love is its circumference and freedom is its center. These two fulfilled, life has no regret.

 

بزرگترین آرزوی انسان آزادی است. انسان آرزومند آزادی است. آزادی، اساسی ترین محور آگاهی انسان است. عشق پوسته پیرامونی و آزادی هسته مرکزی آن است. این دو که محقق گردیدند، زندگی هیچ افسوسی در بر نخواهد داشت.

 

Remember: life is a rhythm between day and night, summer and winter. It is a continuous rhythm. Never stop anywhere! Be moving! And stop bigger the swing, the deeper your experience will be.

 

به ياد آر:‌ زندگي آهنگي است موزون بين روز و شب، ‌تابستان و زمستان، ‌آهنگي ممتد،‌ سكون هرگز!‌ حركت و حركت! هر قدر جهش بالاتر، ‌تجربه ژرفتر.

 

+  گردآوري و تنظيم در  جمعه 1393/05/03ساعت   توسط توحید  | 

126

مراقبه 2/5/:

 

روز:

زندگي يك سفر است. به زيارت رفتن است. زندگي ايستا نيست، پوياست. پيوسته در حال حركت به سوي ناشناخته است. اما ما به دليل ترسمان به شناخته و آشنا مي چسبيم و زندگي را از حركت باز مي داريم. آزادش نمي گذاريم تا شتابان به سوي ناشناخته روان شود و رقص كنان به سوي دريا برود. زندگي چون يك رودخانه است اما ما آنرا به مرداب تبديل مي كنيم. و مرداب شدن، عين مرگ است. رودخانه ماندن، زنده ماندن است. مرداب هيچگاه به جايي نمي رسد. فقط خشك مي شود. گل آلودتر، كثيف تر و متعفن تر مي شود، زيرا راكد است. نمي تواند تازه بماند. نمي تواند زلال بماند. رودخانه است كه زلال، تازه و روان مي ماند. زندگي لذت آفرين است، زيرا هميشه چيزي شگفت آور در انتظار توست- بعد چه اتفاقي خواهد افتاد؟ هر لحظه زندگي شگفت آور است. زندگي يك شگفتي و يك معماي بي پايان است. رازي است كه هيچ آغاز و پاياني ندارد. اما تو بايد رودخانه باقي بماني. بايد بدون هيچ ترسي، بدون واماندن در جايي همچنان حركت به سوي دريا را ادامه دهي. هميشه جاري بمان! هرگز مگذار راكد شوي- پويا بمان، جوان بمان. جسم تو ناگزير روزي پير مي شود اما روح تو ناگزير از پير شدن نيست. روح فقط زماني پير مي شود كه ما بگذاريم پير شود. مرگ پايان نيست، آغاز است. دروازه جديدي است كه به روي تو گشوده مي شود.

 

شب:

معناي دقيق رهروي، خود را وقف خدا كردن است. تو شروع به زندگي مي كني اما نه از بهر « خود »،‌ بلكه از بهر خدا. واسطه اي براي خدا مي شوي. چون ني اي توخالي مي شوي تا خدا بتواند تو را به فلوت دگرگون كند. تو خودت را از خودت خالي مي كني. تنها كاري كه بايد انجام دهي همين است: بايد خودت را از خودت خالي كني. آنگاه كه خالي شوي، رويدادي اسرارآميزو وصف ناپذير رخ مي دهد. چيزي از فراسو در تو نازل مي شود. نيرويي ناشناخته از راه تو به آواز در مي آيد. از راه تو به رقص در مي ايد. اين نيروي ناشناخته همان خداست. خدا نه يك شخص، بلكه نامي براي آن چيزي است كه ناشناخته است. براي آن چيزي كه عقل از درك آن عاجز است. و خود را وقف آن معجزه و راز كردن، يگانه راه زيبا، جذاب و برازنده زندگي كردن است و گرنه تو فقط جان خواهي كند. زندگي ات يك رقص نخواهد بود. نمي تواند كه يك رقص باشد.

 

126

نفس

 

آيا نگرانيد كه اگر خودتان را بپذيريد، نفس پرست مي شويد؟  نفس را فراموش كنيد. خودتان را بپذيريد. بعدا به نفس خواهيم پرداخت. اول خودتان را بطور كامل بپذيريد. نفس مشكل مهمي نيست. هرچه نفس بزرگ تر باشد، نابودي آن آسانتر است. نفس مثل باد كنك است. بزرگ مي شود و با يك سوزن مي تركد. بگذاريد نفس حضور داشته باشد.. نفس مجاز است، ‌اما خودتان را بپذيريد. آنگاه تغيير شروع مي شود. در حقيقت، پذيرش كامل بمعناي پذيرش نفس است. با پذيرش شروع كنيد. دنيا نيازمند افراد خودخواه هم است. همه نوع آدمي لازم است.

 

24جولای

 

Life is not there readymade, available. You get the life that you create, you get out of life that which you put into it. You have to give color and music and poetry, you have to be creative. Only then will you be alive.

 

زندگی همیشه در دسترس نیست. تو زندگانی یی عایدت می شود که خود خلق کرده ای، و از زندگانی یی بیرون می روی که خود به آن قدم گذاشتی. ابتدا باید به آن معنا ببخشی. این تویی که باید رنگ و موسیقی و شعر به آن ببخشی. تویی که باید خلاق باشی. فقط آنگاه زنده خواهی بود.

 

Knowledge is the barrier to knowing. When knowledge is dropped, knowing flowers.

 

دانش مانعي است در برابر آگاهي‌،‌ دانش را به سويي افكن، آگاهي شكوفا خواهد شد.

 

+  گردآوري و تنظيم در  پنجشنبه 1393/05/02ساعت   توسط توحید  | 

125

مراقبه 1/5/:

روز:

زندگي يك فرصت است. فرصتي براي شناختن خودت. تو مي تواني اين فرصت را از دست دهي. بسياري اين فرصت را از دست مي دهند. فقط تعداد اندكي از آن استفاده مي كنند و آنان كساني هستند كه وارد دنياي درونشان مي شوند. درگير ساختن خود با پول و قدرت و جاه و مقام، بيهوده تلف كردن فرصت زندگي است. درگيري اصلي تو بايد جست و جوي پاسخ اين پرسش باشد كه « من كيستم؟ » تا پاسخ را پيدا نكردي رضايت نده. در دروني ترين هسته وجودت تصميم قاطع بگير « من بايد به اين پاسخ دست يابم » تا اين تصميم به يك بذر تبديل شود.

شب:

تا زمانيكه هستي در تو به رقص درنيايد هيچ امكاني براي هيچ رقصي وجود نخواهد داشت. تا زماني كه هستي در تو شاد و خرم نشود هيچ امكاني براي شاد و خرم بودن وجود نخواهد داشت. خودت را از ميان بردار تا بين خودت و هستي قرار نگيري. « خود » و پندار « من » را كنار بگذار و كاملا خالي و پذيرا شو!. همين كه كاملا خالي شوي، كل شروع به افكندن ميليونها شادي و نشاط و ميليونها گل در وجود تو مي كند. شكوهي بيكران تو را فرا مي گيرد.

125

شك و منفي گرايي

شك، ‌يعني شما هيچ موضعي نداريد و با ذهني باز آماده جست و جو هستيد. شك بهترين نقطه شروع است. شك بد نيست،‌ ولي منفي گرايي موضوع كاملا متفاوت است. منفي گرايي، ‌يعني اينكه پيشاپيش موضع گرفته ايد. در حاليكه شك، يعني هيچ موضعي نداريد و با ذهني باز آماده جست و جو هستيد. شك بهترين نقطه شروع است. شك، يعني كنكاش و سووال. منفي گرايي، ‌يعني پيشاپيش قضاوت كرده ايد و پيشاپيش تصميم گرفته ايد. فقط بايد ثابت كنيد كه قضاوتتان صحيح است. شك به شدت معنوي است، اما منفي گرايي چيزي بيمارگونه است.

23جولای

When a signer is singing, sit by the side. Feel, God is very close by. When somebody is playing on the flute, hide behind a tree and listen and you will be able to see something, something that is not of this world, something that is of the beyond. Creativity is always from the beyond.

وقتی آوازه خوانی آواز سر می دهد، کنارش بنشین. احساس کن. خدا بسیار نزدیک است. وقتی کسی فلوت می نوازد، پشت درخت پنهان شو و گوش بده و تو قادر خواهی بود چیزی را ببینی؛ چیزی که از این دنیا نیست، چیزی که از ماوراست. خلاقیت همیشه از ماوراست.

My message is not in the words that I used but in the silence from where those words come. My message is not verbal, philosophical. It is a communion, a deep communion of the hearts, a meeting, a merger, an orgasmic experience. It is spiritual orgasm.

پيام من نه در واژه ها، كه در سرچشمه جوشنده اين واژه هاست. پيام من گفتني يا فلسفي نيست، آيين ژرف پيوند دلهاست، ديدار است، جذب است و تجربه وجد. آري پيام من، وجد روحي است.

+  گردآوري و تنظيم در  چهارشنبه 1393/05/01ساعت   توسط توحید  | 

124

 

مراقبه 31/4/:

 

روز:

هستي چون درياست و ما امواجي هستيم كه در زير نور خورشيد به رقص و آواز در مي آييم. پيوسته پديد و ناپديد مي شويم. موج هيچ تولد و مرگي ندارد، بلكه جاودان است. در ظاهر اينگونه به نظر مي رسد كه موج متولد مي شود و مي ميرد اما فقط در ظاهر اينگونه است، زيرا موج هماني كه بود باقي مي ماند. موج گاهي آشكار است. گاهي با اشتياقي شديد براي لمس آسمان، براي رسيدن به ستارگان به سوي خورشيد خيز بر مي دارد و لحظه اي بعد در ژرفاي دريا فرو مي رود و مي آرامد. مرگ استراحت اوست و وقتي استراحت به پايان مي رسد، دوباره برمي خيزد. اين چرخه ابدي است. ما بارها و بارها مي آييم و مي رويم. نبايد از مرگ ترسيد، ‌زيرا مرگ دروغين است. تولد نيز همينطور. ما قبل از تولد وجود داشتيم و بعد مرگ نيز همچنان  وجود خواهيم داشت. آنگاه كه جاودانگي ات را احساس كني،‌ نه اينكه باور كني، بلكه تجربه كني،‌ تمام ترسهايت ناپديد مي شوند. انرژي اي كه درترس نهان بود آزاد مي شود و به عشق دگرگون مي شود. آن همان انرژي است كه به ترس تبديل شده بود. آنگاه كه ترسي وجود نداشته باشد انرژي عظيم آن رها و به عشق تبديل مي شود. با پراكنده شدن از تو به ديگران مي رسد. آنگاه  تو از عشق سرشار مي شوي.

 

شب:

ذهن يك ديوار است و مراقبه يك پل. ذهن فصل مي كند و مراقبه وصل. و اگر تو با كل يكي شوي،‌با درختان،‌ با كوهها، ‌با رودخانه ها،‌ با خورشيد و ماه يكي شده اي. آنگاه اين بي كرانگي و تمام شور و نشاط آن از آن تو مي شود. براي نخستين بار به آزادي مي رسي،‌ زيرا تمام ديوارها از بين مي روند – و اين آرزوي نهايي قلب انسان است. ما پيوسته در جست و جوي وحدت هستيم. دانسته يا نادانسته مي خواهيم با كل يكي شويم، ‌زيرا فقط با پيوستن به كل، ‌زندگي و شور و سرمستي به بالاترين اوج خود مي رسند.

 

124

ايمان و توكل

 

ايمان، توكلي بي جان است. در حقيقت توكل نداريد، ‌بلكه فقط باور داريد و اين ايمان است در حاليكه توكل زنده است، مثل عشق. تمام ايمان شما آنچه را كه دعا و مراقبه مي ناميد،‌ از دست داده است. ايمان شما زبان خلسه را فراموش كرده است. همه اهل هوش و ذهن شده اند. همه آيين ها، ‌اصول و نظامها ذهني شده اند. كلمات زيادي وجود دارد، اما معنا از دست رفته است. مفهوم گم شده است و اين موضوع طبيعي است. بايد چنين باشد. وقتي عيسي مسيح زنده بود و بر زمين راه مي رفت، عده معدودي آنقدر سعادتمند بودند كه او را بشناسند و چند قدم با او راه روند و متحول شوند. منظور مسيحي شدن نيست، بلكه وارد شدن چيزي از مسيحا به درون شماست؛‌ چيزي كه ميان شما و عيسي مسيح اتفاق مي افتد و شما به حال عبادت مي افتيد، چشمان تازه اي براي ديدن مي يابيد و قلبي تازه براي ثپيدن. و در اينصورت است كه شما تغيير مي كنيد. با توكل مي توانيد حيات تازه اي كه شما را احاطه كرده، ‌لمس كنيد. اما وقتي عيسي مسيح رفت، هرچه به زبان آورده بود توسط ديگران به فرمول تبديل شد. آنگاه مردم در ذهن مسيحي شدند، ولي خدا ديگر حضور نداشت.

 

22جولای

 

To live in relationship and yet remain independent, that is what courage is. The new man will be courageous. In the past, only two kinds of cowards have existed on the earth, the worldly kind and the otherworldly kind- but both are cowards. The really brave man will live in the world and yet not be of it.

 

زندگی کردن در یک رابطه و با این وجود مستقل ماندن، همان شهامت است. انسان نوین با شهامت خواهد بود. تاکنون فقط دو نوع بزدل بر روی زمین زندگی کرد است: نوع این جهانی و آن جهانی – اما هر دو بزدل اند. انسان شجاع واقعی در دنیا زندگی می کند، با این وجود از دنیا نیست.

 

Death is more condensed than life. Life is spread over seventy, eighty years; death happens in a single moment. It is so condensed, that if you have lived your life rightly, you will be able to enter into the mystery of death. And the mystery of death that it is only a cover. Inside is your immortality, your eternal life.

 

مرگ از زندگي متراكم تر است. زندگي در هفتاد يا هشتاد سال پراكنده است،‌ مرگ در يك لحظه رخ مي دهد. چنان متراكم است كه اگر درست زندگي كرده باشي، خواهي توانست راز مرگ را رمز گشايي كني. و راز مرگ چيزي جز يك پوشش نيست. در درون ناميرايي است، زندگي ابدي تو.

 

+  گردآوري و تنظيم در  سه شنبه 1393/04/31ساعت   توسط توحید  | 

123

مراقبه 30/4/:

 

روز:

اگر بتواني اندكي آواز بخواني، اگر بتواني اندكي شادماني ات را ابراز كني، اگر بتواني اندكي وجودت را بنماياني، همين كافيست. در حقيقت از كافي هم بيشتر است. ما بسيار خسيس هستيم، زيرا از خود چيزي به هستي نمي بخشيم. اين بزرگترين مصيبتي است كه انسان مي تواند گرفتارش شود. و كل بشريت به اين مصيبت گرفتار شده است: ما بگونه اي رشد يافته ايم كه خسيس شده ايم. حتي اگر چيزي را ببخشيم،‌ اين كار را معامله گرانه انجام مي دهيم. اين بخشيدن نيست. ما فقط به اين دليل چيزي را مي دهيم كه چيزي بيشتري دريافت كنيم. هميشه پاي معامله در ميان است، بخشش واقعي نيست. هرقدر كه مي تواني و با تمام وجود از خود چيزي به هستي ببخش. حتي « اندكي آواز » را در خود نگاه مدار! ابرازش كن! همانند پرنده اي باش كه صبحگاهان آواز مي خواند: براي پرنده هيچ اهميتي ندارد كه آيا كسي به آوازش گوش مي دهد يا نه. براي پرنده حضور شنونده اصلا مهم نيست. براي اين آواز نمي خواند كه در عوض چيزي بستاند. فقط از روي شور و نشاط آواز مي خواند. خورشيد طلوع كرده، صبحي دگر آمده و شب رفته است و اينها همگي انگيزه اي براي رقص و آواز پرنده هستند. راه درست زندگي همين است- هرلحظه خوش و خرم بودن، خوش و خرم بودن در زندگي و بخشيدن آن به هرچه كه سر راهت قرار مي گيرد: به يك درخت، به يك حيوان، به يك صخره. اگر از خود بخشيدن، راه زندگي تو شود، يك رهرو مي شوي. اگر آواز خواندن زندگي تو شود، يك رهرو مي شوي. راه رهروي ترك دنيا نيست، خوش و شادمان زيستن است.

 

شب:

در درون شاد باش و در برون عاشق! تو مي تواني شاد باشي و خسيس. آنگاه شادي تو خواهد مرد. براي زنده و جاري نگاه داشتن شادماني، بايد آنرا به ديگران ببخشي. خساست، رسم و عادت ديرينه انسانهاي متظاهر به دينداري بوده است. در آنان هيچ جايي براي عشق وجود نداشت. البته همه آنان در جست و جوي شادماني بودند و نتوانستند ذره اي از آنرا در هيچ جا بيابند و همچنان خسيس و آزمند ماندند. به سبب اين خساست و آزمندي هرچه كه يافتند به قتل رسيد، نابود شد، مسموم شد. از اين رو آنان همچنان غمگين ماندند. تمام قديسان ظاهري غمگين دارند، چهره اشان كشيده و درهم است- بدون هيچ خنده اي، بدون هيچ عشقي، بدون هيچ بخششي. شادماني با بخشيدن آن به ديگران رشد مي يابد و گرنه خواهد مرد. اين اصل بسيار اساسي است. حتي تو اگر منبعي از شادماني بيابي، ‌آن منبع به زودي ته خواهد كشيد. اگر مي خواهي شادماني ات پايان ناپذير شود، پس آنرا به ديگران ببخش. هرقدر كه ممكن است! و هرگز به اين نينديش كه آيا طرف مقابل شايسته‌آن است يا نيست. اينها ملاحظات اشخاص آزمند و انسانهاي خسيس هستند. كسي كه مي خواهد از خود ببخشد هرگز به اين فكر نمي كند كه آيا طرف مقابل شايسته است يا خير. چه اهميتي دارد؟ اصل قضيه بخشيدن است. همين كه تو آماده بخشيدن به ديگران باشي كافي است. شكرگزار باش كه او به تو اجازه مي دهد شادي ات را با او شريك شوي. بخشيدن شادماني به ديگران، همان عشق است و از راه عشق است كه شادماني رشد مي يابد. هرقدر بيشتر عشق بوري، شادمان تر مي شوي. هرقدر بيشتر شادمان شوي،‌ بيشتر عشق مي ورزي. اين دو يكديگر را تقويت مي كنند و در اين ميان تو به وجودي منسجم و يكپارچه تبديل مي شوي.

 

123

آرامش

 

وقتي به ياد مي آوريد، ‌عميقا آسوده و آرام باشيد. اين كار را طي روز هر چند بار كه مي توانيد، ‌انجام دهيد. بعد از گذشت چند روز حس مي كنيد كه آرامش برقرار شده است و چون سايه شما را دنبال مي كند. آرامش داراي سطوح بسياري است. يكي از سطوح آرامش را مي توان با حس كردن آرامش و با گفتن به خود كه آرامش داريد، برقرار كرد. اين اولين سطح است. سطح دوم، سطحي است كه ناگهان از حضور آن آگاه مي شويد. آنرا خلق نمي كنيد، ‌ولي فقط وقتي پيش مي آيد كه در سطح اول حضور داشته باشد. سطح دوم واقعي تر است و سطح اول، ‌راه پيش آمدن آن را هموار مي كند. آرامش مي آيد، ‌اما پيش از آمدن آن لازم است آرامشي ذهني در خود خلق كنيد. آرامش سطح اول فقط ذهني است،‌ مثل هيپنوتيزم كه توسط خود شما خلق شده است... آنگاه يك روز مي بينيد كه آرامش دوم به ميان آمده كه ربطي به عمل شما يا خودتان ندارد و در حقيقت، عميق تر از شماست. اين آرامش از منشا درونتان مي آيد؛‌ درون متحد،‌ تقسيم نشده و ناشناخته. ما فقط سطح وجودمان را مي شناسيم. فقط يك قسمت كوچك، ‌به عنوان خود شما شناخته شده است. موج كوچكي بعنوان شما نامگذاري و عنوان بندي شده است. در آن موج كوچك و در عمق آن است كه درياي بزرگ حضور دارد. پس هرچه مي كنيد، هميشه به ياد داشته باشيد كه اطراف آن آرامش را برقرار سازيد. اين هدف نيست، بلكه وسيله است. وقتي آرامش را برقرار كرديد، آرامشي از فراسوها با آن هماهنگ مي شود كه در نتيجه تلاش شما به وجود نيامده است.

 

21جولای

 

I am all for love, because love fails. I am not for marriage, because marriage; it gives you a permanent settlement. And that is the danger: you become satisfied with a toy, you become satisfied with something plastic, artificial, and manmade.

 

من سراپا طرفدار عشقم، چون عشق شکست می خورد. من از ازدواج دل خوشی ندارم، چون ازدواج موفق می شود و به تو ثبات و آرامشی دایمی می بخشد و خطر همینجاست، تو به یک اسباب بازی راضی می شوی، تو با شیئی پلاستیکی و دست ساخته انسان اقناع می شوی.

 

For those who want to live, not to think about it; to love, not to link about it; to be, not to philosophize about it – there is no other alternative. Drink the present moment's juices; squeeze it totally, because it is not going to come back again.

 

  براي ‌آنانكه مي خواهند زندگي كنند، ‌نه درباره آن فكر كنند، ‌عشق بورزند، نه درباره آن بينديشند، ‌باشند، ‌نه درباره آن فلسفه ببافند؛ ‌راه ديگري وجود ندارد. عصاره لحظه حاضر را بنوش، قطره قطره آنرا به كام بكش، چون اين لحظه مي گذرد و بازگشتي نخواهد بود.

+  گردآوري و تنظيم در  دوشنبه 1393/04/30ساعت   توسط توحید  | 

122

مراقبه 29/4/:

 

روز:

زيبايي طبيعي و زشتي غير طبيعي است. زيبايي طبيعت و خويشتن توست و زشتي چيزي است بيگانه از تو. به همين دليل است كه هيچكس نمي خواهد زشت باشد. اما از روي ناآگاهي، همه ناگزير از زشت بودن اند. همه مي خواهند زيبا باشند اما از آنجا كه نمي دانند چگونه زيبا باشند، ‌همچنان صورت خود را آرايش مي كنند، ‌موهايشان را مي آرايند، لباسهاي گوناگون به تن مي كنند، ‌رژيم مي گيرند و از اين قبيل كارها انجام مي دهند تا زيبا شوند. اما نمي دانند كه اين كارها دردشان را دوا نمي كند. زيبايي، امري دروني است. زيبايي دروني كه وجود داشته باشد آشكار خواهد شد. از بدنت، از ذهنت و از هر چيزي كه شامل تو مي شود پرتو فشاني خواهد كرد. زيبايي دروني كه وجود داشته باشد همه چيز زيبا خواهد شد.

 

شب:

عشق مطمئن ترين راه پيروزي واقعي است اما راه عشق‌، راهي است عجيب و غريب و بسيار متناقض، زيرا عشق از تسليم آغاز مي شود و در پيروزي پايان مي يابد. تناقض در اينجاست. عشق خواهان پيروزي نيست اما پيروز مي شود. عشق مي خواهد تسليم شود اما تسليم شدنش پيروزي مي آورد! و مردمي كه مي كوشند پيروز شوند، ‌شكست خورده باقي مي مانند. شايد آنان از نگاه اين دنيا پيروز باشند اما اين پيروزي واقعي نيست، زيرا مرگ آن را از بين خواهد برد. پيروزي واقعي، پيروزي اي است كه حتي مرگ نيز نتواند آنرا از بين ببرد. تنها آنگاه خودت را پيروز بدان كه چيزي ناميرا به دست آورده باشي. عشق نخستين جرقه ناميرا بودن را در تو مي زند. آن كس كه عشق را مي شناسد، دير يا زود ناگزير از شناختن هستي است. تو فقط بايد به ژرف تر ساختن عشقت ادامه دهي. عاشق خود باش تا پيروزي از آن تو شود.

 

122

بين لذت و درد

 

تنها مرتبه اي كه هركس مي تواند در آن بطور دايم ساكن شود، ‌فضايي است كه نه اين است و نه آن. در اين فضا سكوت و آرامش برقرار است. البته در آغاز ناخوشايند به نظر مي رسد؛ چون در آن نه درد هست و نه لذت، ‌اما تمام دردها و لذتها فقط هيجان هستند. هيجاني را كه دوست داريد، لذت مي ناميد و هيجاني را كه دوست نداريد،‌ درد مي خوانيد. گاهي پيش مي آيد كه هيجان خاصي را دوست داريد و همان تبديل به لذت مي شود و بعد هيجان ديگري را دوست خواهيد داشت كه به درد تبديل مي شود. بنابراين، تجربه اي واحد مي تواند به درد يا لذت تبديل شود و اين بستگي دارد به اينكه آنرا دوست بداريد و يا دوست نداريد. در فضاي ميان لذت و درد بياساييد. اين كار يكي از طبيعي ترين حالات استراحت است. وقتي دراين حالت قرار بگيريد و آنرا حس كنيد،‌ با طعم آن آشنا مي شويد،‌ در آغاز تلخ است،‌ اما در عمق آن سكوت و آرامش حضور دارد و فرد از آن سرمست مي شود. به تدريج با طعم آن آشنا مي شويد. ابتدا بي مزه است؛‌ زيرا زبانتان پر از مزه هاي لذت و درد است.

 

20جولای

 

I bring a revolution. The individual has not to fit with the pattern; the pattern has to fit with the individual. My respect for the individual is absolute. I am not much concerned with means; means can be changed, arranged in different ways.

 

من همه معیارها را زیر و رو می کنم: فرد نباید خود را با قالب وفق دهد. قالب باید خود را با فرد وفق دهد. احترام من نسبت به فرد مطلق و بی قید و شرط است. من زیاد نگران وسیله نیستم؛ وسیله را می توان عوض کرد و به شیوه های مختلفی ترتیب داد.

 

The understanding should be clear that you have only one moment in your hands – the real moment. And again and you will get that real moment. Either you live it, or you leave it unlived.

 

بايد به روشني درك كرد كه تنها يك لحظه است كه در دست توست – لحظه واقعي و دوباره و دوباره آن لحظه واقعي را بدست خواهي آورد. يا آن لحظه را زندگي مي كني، ‌يا بي آنكه آنرا زندگي كني مي گذاري كه از دست برود.

 

 

+  گردآوري و تنظيم در  یکشنبه 1393/04/29ساعت   توسط توحید  | 

مطالب قدیمی‌تر
 

قالب وبلاگ