مراقبه

در صورت فیلتر مجدد به انتهای نام وبلاگ آنقدر عدد اضافه نمایید تا به آدرس اصلی راه یابید.

236

مراقبه 20/8/:

 

روز :

   موسيقي درون داراي كيفيت عجيبي است. موسيقي بيرون نياز به يك ساز موسيقي دارد. نياز به دو پارگي دارد: موسيقي دان و ساز موسيقي، موسيقي درون دوپاره  نيست؛ موسيقي دان خود موسيقي است. موسيقي دان ساز موسيقي و همه چيز است. موسيقي درون، سكوت و صداي سكوت است. سكوت موسيقي خود را دارد. اين موسيقي را فقط كساني مي توانند بشنوند كه تمام سر و صداها را از سرخود دور ريخته اند. اين موسيقي رافقط مي توان باقلب شنيد نه با سر. كسي تمام وجودش سر است نمي تواند بشنود. فقط كسي كه سر شار از قلب  و عشق است قادر به شنيدن آن است. اين موسيقي پلي رنگين كماني را پيش پاي تو قرار مي دهد. نمي تواني با ذهنت به چنگش آوري و در برش بگيري. بايد ذهن را كاملا دور بيندازي تا ناگهان پديد آيد. اين هنر مراقبه است: به آرامي كنار گذاشتن ذهن، در بر گرفتن موسيقي درون و هم نوا شدن با دنياي دروني يكي بودن. آن را ‹‹ خدا ››، ‹‹ حقيقت ›› يا ‹‹ دارما ››  مي خوانند  و آن چيزي نيست مگر شنيدن موسيقي سكوت.

 

شب:

   بياموز كه هرجه بيشتر ساكت و خاموش شوي. بياموز كه هرچه بيشتر آرام شوي. از سكوت و آرامش لذت ببر. آنها پيش قراولان عزيزترين مهمان هستند. آنگاه در سكوتي ژرف به سر مي بري براي ميزباني خدا آماده مي شوي.

 

236

شنيدن و گوش فرادادن

 

هنر گوش دادن، همان مدي تيشن است. اگر بتوانيد بياموزيد كه چگونه درست گوش فرادهيد، عميق ترين راز مدي تيشن را آموخته ايد. شنيدن يك چيز است و گوش فرادادن چيزي كاملا متفاوت. آنها يك دنيا با هم فرق دارند. شنيدن يك پديده فيزيكي است. شما مي شنويد چون گوش داريد. گوش فرادادن پديده اي معنوي است و هنگامي رخ مي دهد كه توجه مي كنيد؛‌ هنگاميكه وجود دروني تان با گوشتان در ارتباط است. به صداي پرندگان، ‌نسيمي كه شاخ و برگ درختان را مي نوازد،‌ جريان رودخانه، ‌غرش اقيانوسها، ‌ابرها،‌ مردم، ‌قطاري كه از دوردستها مي گذرد و ماشينهايي كه در خيابان در حال گذرند، ‌گوش فرا دهيد؛ بدون اينكه درباره آنچه مي شنويد،‌ قضاوت كنيد،‌ به محض آنكه درباره چيزي قضاوت كنيد، پديده گوش فرا دادن متوقف مي شود. فرد آگاه، هميشه بدون قضاوت و نتيجه گيري باقي مي ماند. او هرگز درباره چيزي نتيجه نمي گيرد. به نظر او زندگي روالي است كه پايان نمي پذيرد. خردمندان هميشه درباره نتيجه قطعي ترديد مي كنند. بدون نتيجه گيري گوش فرادهيد. خاموش، آگاه، باز و پذيرا گوش فرا دهيد. كاملا همراه با صدايي باشيد كه پيرامونتان را فراگرفته است. شگفت زده خواهيد شد! روزي فرا مي رسد كه صدا آنجاست. شما در حال گوش دادنيد و در عين حال سكوت نيز هست. اين سكوتي راستين است كه ازطريق صدا رخ مي دهد.

 

11 نوامبر

 

Marriage is an institution that teaches man regularity, frugality, temperance, forbearance and many other splendid virtues he would not need had he stayed single.

 

ازدواج نهادی است که نظم، قناعت، خویشتن داری، گذشت و بسیاری فضیلتهای باشکوه دیگر را به آدم می آموزد که اگر مجرد می ماند به آنها احتیاجی نداشت.

 

People say love is blind because they do not know what love is. I say unto you, only love has eyes; other than love, everything is blind.

 

مي گويند عشق كور است چون نمي دانند عشق چيست. بتو مي گويم كه تنها عشق است كه بيناست:‌ جز از عشق همه چيز كور است.

 

 

+  گردآوري و تنظيم در  سه شنبه 1393/08/20ساعت   توسط توحید  | 

235

مراقبه 19/8/:

 

روز :

سحر نزديك است. كافيست قلبت را بگشايي و آواز خوش آمد گويي سر دهي تا ظاهر شود. منتظر توست تا نغمه سرايي كني و به رقص شادي در آيي. رقص را كه آغاز كني، خورشيد نخواهد توانست در برابر وسوسه ظهور در آسمان مقاومت كند. گاهي احساس مي كنم اگر روزي همه پرندگان تصميم بگيرند ديگر آواز نخوانند و با خود بگويند: ‹‹ بگذار اول خورشيد طلوع كند ›› خورشيد طلوع نخواهد كرد. بايد رابطه دو جانبه بر قرار باشد. زندگي در هم تنيده است. يك شاعر انگليسي مي گويد: اگر مي توانستم يك شاخه گل را بفهمم، از همه عالم سردر مي آوردم.

 

شب:

اگرزندگي تو سراسر مهر و همدردي شود، نشانه اي مطمئن از آن است كه در درون دگرگون شده اي. تمام تنشها و تشويشها از بين رفته اند و اكنون آرامش كامل ، سكوت و صلح بر قرار است. تو به خانه رسيده اي . مهر تو، نماد و معيار و مظهر چيزي است كه در دروني ترين هسته وجودت رخ داد. مراقبه در درون رخ مي دهد و مهر تجلي و نماي بيروني آن است. هيچكس نمي تواند حالت مراقبه را در كسي ببيند؛ اما همه مي توانند مهر و عشقي كه او را فرا گرفته است مشاهده كنند. او سراسر مهر و همدردي است. به ژرفاي مراقبه برو تا به مهر دست يابي. اين حقيقت نهايي زندگي است.

 

235

انتظارات

 

اگر آرزويي نداشته باشيد و ندانيد چه بايد رخ دهد،‌آنگاه آنچه لازم است،‌ رخ مي دهد. آنهايي كه آرزوهاي بزرگ دارند، ‌هرگز احساس سپاسگزاري و قدرداني نمي كنند؛‌ زيرا هرآنچه رخ دهد، هميشه در مقايسه با آرزوهايشان اندك است. اگر احساس سپاس نكنيد،‌ بيش از آنچه رخ داده است، ‌رخ نخواهد داد؛ ‌زيرا آنچه بايد اتفاق افتد، تنها از طريق شكرگزاري اتفاق مي افتد. در دور باطل اسيريد. هرچه بيشتر آرزو كنيد، كمتر احساس شكرگزاري مي كنيد و هرچه روي دهد، به نظرتان هيچ است، خيلي ساده آنرا ناديده مي گيريد و عاقبت بسته و بسته تر مي شويد. اگر آرزويي نداشته باشيد،‌آنچه بايد، رخ مي دهد. در واقع آنچه بايد هميشه در حال رخ دادن است، ولي هم اكنون از آن غافليد. اگر انتظار داشته باشيد امروز كه از خانه خارج مي شويد، ‌يك چك ده هزار دلاري پيدا كنيد،‌ ولي فقط يك اسكناس ده دلاري بيابيد، چه حالي مي شويد؟ ... در حاليكه اگر هيچ انتظاري نداشته باشيد، حتي يك اسكناس ده دلاري هم خوب است و اگر سپاسگزار باشيد، از همان منبعي كه اين ده دلاري به شما رسيده است،‌ دهها ميليون دلار به شما خواهد رسيد.  شكرگزار، ‌پذيرا و در دسترس باقي بمانيد.

 

10 نوامبر

 

A sane person lives life joyously; he is not power – obsessed. He may interested in music, is singing, in dancing, but he is not interested in dominating anybody. He may be interested in becoming a master of himself, but he is not interested in becoming a master of others. Politicians are insane people. History is enough proof.

 

آدم عاقل زندگی را شادمانه زندگی می کند؛ او در وسوسه قدرت نیست. شاید به موسیقی، به آواز، به رقص علاقه مند باشد، اما به سلطه گری علاقه مند نیست. شاید علاقه مند باشد آقای خودش شود، ولی علاقه ای ندارد آقای دیگران شود. سیاستمداران مردمانی دیوانه اند. تاریخ برهانی کافی است.

Life is closer to music than to mathematics, because mathematics is of the mind, and life throbs in your heartbeats.

 

زندگي به موسيقي نزديك تر است تا به رياضيات، ‌رياضيات وابسته به ذهن اند و زندگي در ضربان قلبت ابراز وجود مي كند.

 

 

+  گردآوري و تنظيم در  دوشنبه 1393/08/19ساعت   توسط توحید  | 

234

مراقبه 18/8/:

 

روز :

   بامدادان كه خورشيد در حال طلوع است، همه بيقرارند؛ بايد بمانند پرندگان و درختان به رقص و آواز در آمد. ترانه خوش آمد گويي است، زيبا ترين ترانه، زيرا روز آغاز شده است. تو بايد پروردگار را ستايش كني. او روز ديگري را به تو ارزاني داشته! ما لياقت آنرا نداريم. ديروز را هدر داده ايم، همه ديروز را، اما خدا مهربان است. به ما فرصتي ديگر داده  تا دوباره  تلاش كنيم. تا زندگي كنيم.  تا شاد باشيم.  تا كامل باشيم. اساسي ترين نياز امروز، تولدي انساني جديد است. كهنه به پايان رسيده، از پا افتاده و به مصرف رسيده است. ما جسد كهنه و قديمي راباخود حمل مي كنيم. بايد اين جسد را سوزاند. بايد با او وداع گفت و از او خداحافظي كرد. مراقبه و نيايش، تو را به آغازي تولدي تازه، تولدي دروني رهنمون مي كند: آغاز سپيده دم درون. تنها از طريق مراقبه مي توان از خواب بيدار شد و روزي تازه را ازسر گرفت.

 

شب:

   ملايمت كيفيتي الهي است، زيرا لازمه نرم و ملايم بودن ترك ‹‹خود ›› است ـ خود هيچگاه ملايم و فروتن نيست. هميشه خشن است. فروتن بودن براي ‹‹ خود ›› امري نا ممكن است. اگر ‹‹ خود ›› فروتن شود  بنيانش  بر هم مي ريزد. و راه رسيدن به هستي ملايمت است. تو بيشتر بايد همچون آب باشي تا همچون صخره. وهميشه يه ياد داشته باش: در دراز مدت ، آب است كه برصخره پيروز مي شود.

 

234

ايده آل ها

 

هرگاه براي رسيدن به ايده آلهاي جديد تلاش مي كنيد، احساس تقصير و گناه به شما دست مي دهد؛ ‌زيرا ايده آلهاي جديد احمقانه و غير ممكن است و كسي نمي تواند آنها را برآورد. هرچه كنيد، ‌باز از ايده آلها عقب مي مانيد. ايده آل ناممكن است و هميشه براي برآوردنش با شكست مواجه مي شويد. ايده آل غير انساني  است و به همين دليل،‌ فوق انساني  ناميده مي شود. رسيدن به ايده آلها شكنجه است. و برايتان مشكل ايجاد مي كند. آنرا رها كنيد و فقط باشيد. واقع گرا باشيد. با واقع گرا بودن، همه چيز به نظرتان زيبا و كامل مي رسد. وقتي پيش زمينه اي از كمال نداشته باشيد، همه چيز كامل است؛ زيرا چيزي براي مقايسه و محكوم كردن وجود ندارد. ذهن سالهاست كه براي محكوم كردن، ‌شرطي شده است. ذهن با به وجود آوردن احساس تقصير در شما، از شما سواستفاده مي كند و به اين ترتيب، ‌تحت حكمروايي آن قرار مي گيرد.

 

9 نوامبر

 

Pleasure is animal, happiness is human, and bliss is divine. Pleasure binds you, it is bondage, it chains you. Happiness gives you a little more rope, a little bit of freedom, but only a little bit. Bliss is absolute freedom. You start moving upwards; it gives you wings.

 

خشنودی حیوان، خوشحالی انسان و نشاط الوهیت است. خشنودی دست و پایت را می بندد، اسارت است، ترا به زنجیر می کشد. خوشحالی کمی دستت را باز می گذارد، کمی آزادی عمل به تو می دهد، اما فقط کمی. نشاط آزادی مطلق است. تو حرکت به بالا را آغاز میکنی؛ نشاط به تو بال می دهد تا با آن پرواز کنی.

 

Love neither interferes in anybody neither is life nor allows any body else to interfere into one is own life. Love gives individuality to others, but does not lose its own individuality.

 

عشق نه در حيات ديگري دخالت مي كند و نه اجازه دخالت در حيات خود را مي هد. عشق به ديگران فرديت مي بخشد. اما فرديت خود را از دست نمي دهد.

 

 

+  گردآوري و تنظيم در  یکشنبه 1393/08/18ساعت   توسط توحید  | 

233

مراقبه 17/8/:

 

روز :

زندگي يك معجزه است. هيچ توضيحي براي زندگي  و اين كه چرا بايد باشد وجود ندارد. راز زندگي هميشه نا گشوده خواهد ماند. اين راز گشودني نيست، زيرا موضوع بيشتر دانستن مطرح نيست. چه نيازي به گل سرخ، گل نيلوفر و هزاران گل ديگر است؟ اگر ما وجود نداشتيم، زمين همچنان به دور خورشيد مي چرخيد، بدون اينكه جاي خالي ما را احساس كند، درختان سبز مي شدند و همه چيز همان گونه كه هست مي بود.  اما زندگي به وقوع پيوسته است ـ نه تنها زندگي، بلكه آگاهي و عشق نيز. معجزه اي پس از معجزه ديگر به وقوع پيوسته است!

 

شب:

تا امروز بشر، قرنها يك گراز نر خشن بوده است. خشونت، بيرحمي، تند خويي و جنگ طلبي را ستوده و تمام چيزهايي را كه زنانه است، محكوم كرده است. به همين دليل مشكلات فراواني به پا خاسته اند. مشكلات اينجاست كه هرچيززيبا، زنانه است و اگر تو زنانگي را محكوم كني، زيبايي از جهان رخت مي بندد. لائوسته مي گويد: ‹‹ همچون صخره ، سفت و سخت نباش ، بلكه همچون آب، نرم و ملايم  باش .سرانجام نرم و ملايم برسفت و سخت پيروز خواهد شد. صخره روزي نابود خواهد شد، بگذار آب بر روي صخره چكه كند تا صخره به سنگ ريزه تبديل شود. ›› البته تو اكنون نمي تواني چنين چيزي را ببيني؛ اين كار زمان مي خواهد اما صخره هرگز نمي تواند آب را نابود كند. به همين سبب تو نيازمند بصيرتي ژرف تر، نگاهي بازتر و دور نمايي گسترده تر هستي. اما ما بسيار تنگ نظر هستيم دور نمايي كوچك رامي بينيم. به دليل اين تنگ نظري، سفتي و سختي صخره را بر نرمي و ملايمت آب ترجيح مي دهيم. اما كساني كه واقعيت را از دور نماي حقيقي جاودانگي اش ديده اند، چيزي كاملا متفاوت مي گويند. بگذار نرمي و ملايمت گزينش تو باشد.

 

233

ذهن كهنه

 

اگر به آنچه دوست مي داريد، گوش فرا دهيد، مطابق ذهن كهنه خود عمل مي كنيد. اگر خلاف ذهن كهنه خود عمل كنيد، ‌رشد خواهيد كرد. رشد كردن به سادگي آنچه مردم تصور مي كنند، ‌نيست. رشد كردن با درد همراه است... و بيشترين درد را هنگامي متحمل مي شويد كه بايد خلاف علايقتان عمل كنيد. آنكه در شما مي گويد: «‌ من اين را دوست دارم و آنرا دوست ندارم »‌، كيست؟ اين ذهن كهنه شماست، نه خود شما. ذهن به شما مي گويد، در عادات قديمي ات باقي بمان؛‌ زيرا من آنرا دوست دارم. گاهي لازم است خلاف آنچه دوست داريد، عمل كنيد. هرگاه شيوه هاي قديمي خود را تغيير مي دهيد، دچار ناراحتي مي شويد. درست مثل آموختن شيوه اي جديد براي انجام كاري؛ شيوه قديمي را خوب مي دانيد و با آن راحتيد. آموختن شيوه جديد، معادل رفتار براساس نوعي بودن جديد است. آنچه قديمي است، بايد بميرد و از ميان برود تا جديد و تازه جايگزين شود. اگر به قديم بچسبيد، ‌فضايي براي آمدن جديد وجود نخواهد داشت.

 

8 نوامبر

 

Delight in being alone. Enjoy being alone as mush as feasible, as much as practical. Delight in solitude. Sitting silently, doing nothing, The spring comes and the grass grows by itself.

 

در تنهایی، شاد باش. تا آنجا که میسر است، تا آنجا که عملی است از تنها بودن لذت ببر. در خلوت خوش باش. خاموش نشستن و کاری نکردن. و بهار می آید و علفها خود به خود می رویند.

 

I want you drop judgment and live a life without judgment, in its wholeness. And you will be surprised that wholeness is neither good nor bad. Wholeness is transcendental; it is beyond good and evil.

 

از تو مي خواهم كه قضاوت نكني و بي داوري زندگي را در كل بپذيري. حيرت خواهي كرد كه زندگي در كل نه خوب است و نه بد. كليت تعالي است: ‌چيزي فراتر از خوب و بد.

 

+  گردآوري و تنظيم در  شنبه 1393/08/17ساعت   توسط توحید  | 

232

مراقبه 16/8/:

روز :

انسان عادي عضوي از يك گروه موسيقي است كه هيچ رهبري ندارد. هركس به سليقه خودش تكنوازي مي كند و كاري ندارد كه ديگر نوازندگان چه مي كنند و هيچ تلاشي براي هم نوازي صورت نمي گيرد. از اين رو سر و صداهاي مزاحم، ديوانگي و جنون، تقريبا همه انسانها را ديوانه كرده است؛ در عده اي بيشتر و در عده اي كمتر. اما تفاوت در ميزان و اندازه، تفاوت زيادي محسوب نمي شود. انسانهايي بسيار اندك چون محمد، مسيح، بودا و ... موفق شده اند نيروهاي خود را رهبري كنند و به جاي تك نوازي، هم نوازي كنند؛ در وجود خود هماهنگي ايجاد كنند و به معرفت حقيقي برسند.

شب:

همه دوست دارند به آرامش دست يابند، مردم آرامش رافرياد مي زنند و از صلح و دوستي سخن مي گويند، ولي بمبهاي هيدروژني و اتمي مي سازند. آرزو كردن چيزهاي خوب و زيبا آسان است، اما برآورده كردن آنها چيزي كاملا متفاوت است. انسان بدين گونه دو پاره شده است. از يك طرف روياي چيزهاي خوب در مورد خدا، آرامش و عشق را مي بيند و از طرف ديگر خود را براي جنگ، نابودي و خشونت آماده مي كند. انساني كه براستي طالب آرامش است بايد به يك دگرگوني دروني تن دهد. تنها در آن زمان است كه روياها واقعيت مي يابند. مراقبه، علم كيمياگري تبديل انرژيهاي خشن به انرژيهاي آرامبخش است. مراقبه خشونت تو را به عشق دگرگون مي كند. اين دو با هم متفاوت نيستند؛ انرژيهايشان يكي است. ما داراي انرژيهايي هستيم كه بالغ نشده اند؛ از اين رو انرژيهايمان طغيان مي كنند. مراقبه همان هنر بالغ شدن است.

232

پاها

هرچه بيشتر احساس كنيد كه در پاهايتان هستيد. گاهي با پاهاي برهنه روي زمين بايستيد و خنكي، نرمي، گرما و هرچه زمين در آن لحظه به شما پيشكش مي كند، حس كنيد. آنرا احساس كنيد و اجازه دهيد در وجودتان جريان يابد. همچنين، بگذاريد انرژي شما نيز به زمين جاري شود و به اين شكل با زمين در ارتباط قرار بگيريد. مردم معمولا فقط با ششها يشان نفس مي كشند و نيمي از بدنشان، بدون استفاده و فلج باقي مي ماند و به همين دليل، نیمي از زندگي شان را از دست مي دهند. بخش پايين بدن انسان عملكردي همانند ريشه گياهان دارد. پاهايتان ريشه هاي شما هستند و شما را با زمين مرتبط مي سازند. بايد دوباره به پاهايتان باز گرديد. لائوتزو، به پيروان خود مي گفت:‌ «‌ تا زمانيكه ياد نگيريد چگونه با پاهاي خود نفس بكشيد، پيرو من نيستيد. » هرچه عميق تر باشيد، ‌تنفستان، نيز عميق مي شود. اين كاملا درست است كه عمق وجودتان، ارتباطي مستقيم با عمق نفسهايتان دارد. هنگاميكه عمق نفسهايتان زياد مي شود و به پاهايتان مي رسد، به عمق وجودتان اضافه مي شود- نه از نظر مادي و فيزيولوژي كه از نظر روحي و معنوي- در اينصورت، از كل بدنتان استفاده كرده ايد و براي اولين بار با كل يكپارچه شده ايد و هماهنگ عمل مي كنید.

7 نوامبر

A rose is a rose and a thorn is a thorn; neither the thorn is bad nor the rose is good. If man disappears from the earth, roses will be there, thorns will be there, but there ill be nobody to say that roses are good and thorns are bad. It is our mind that creates these values.

گل سرخ، گل سرخ است. و خار، خار. نه خار بد است و نه گل سرخ خوب. اگر انسان از روی زمین محو شود، گلهای سرخ آنجا خواهند بود و خارها آنجا خواهند بود، اما دیگر کسی نیست بگوید گلهای سرخ خوبند و خارها بد. این ذهن ماست که این ارزشها را خلق می کند.

There is no other value which is higher than awareness. Awareness is the seed of godliness in you. When it comes to its full growth, you have come to the fulfillment of your destiny.

چيزي گرانبهاتر از آگاهي نيست، ‌آگاهي بذر خدايي شدن در توست. آنگاه كه اين بذر به رشد كامل برسد، ‌سرنوشت خود را رقم زده اي.

+  گردآوري و تنظيم در  جمعه 1393/08/16ساعت   توسط توحید  | 

231

 

مراقبه 15/8:

 

روز :

انرژيهاي انسان خام و نا پخته است و معمولا بدبختي ،تاريكي و نا اميدي مي آفريند. اين انرژيها رابايد از صافي ظريف مراقبه گذراند. نور ماه همان نور خورشيد است . نور خورشيد تند، خشن، داغ و آتشين است و همين نور كه از ماه مي آيد به ناگهان خنك، ملايم، آرام و دلنشين مي شود. اگر به نور خورشيد خيره شوي چشمانت را خواهد سوزاند و شبكه ظريف اعصاب مغزت را نابود مي كند. نور ماه هيچ تفاوتي با نور خورشيد ندارد اما اين نور از صافي ماه گذشته است. مراقبه همچون ماه است: انرژيهاي شهوت را به عشق، خشم را به عطوفت، زياده خواهي را به دست و دلبازي، خشونت را به ملايمت و خود پرستي را به فروتني دگرگون مي كند. بايد از خورشيد به ماه، از برون گرايي به درون گرايي و از جستجوي بيرون به جستجوي درون روي آوريم تا معجزاتي شگرف رخ دهند و زيبايي پديد آيد.

 

شب :

آرام بودن در يك صومعه و مسجد كاري است بس آسان. اما اين آرامش مرده است. بايد بتوانيم هنر آرام بودن را در ميان پريشان احوالي بياموزيم و در آن موقع سكوتمان حقيقي، معتبر و زنده خواهد بود و زندگي به ماجرايي بزرگ تبديل مي شود. خدا تنها از آرامشي زنده به ديدارمان مي آيد. پس در دنيا باش و از دنيا مباش. در دنيا زندگي كن اما نگذار دنيا در تو رخنه كند. حركت كن از دنيا بگذر اما از آن تاثير نپذير. اين كار شدني است و با وقوع اين معجزه طعم سر مستي را خواهي چشيد.

 

231

راه ميانبر

 

در مورد مدي تيشن، اين نكته را به ياد داشته باشيد كه سفري طولاني در پيش داريد كه هيچ راه ميانبري ندارد. مدي تيشن ، سفري است طولاني و تحولي كه در شما ايجاد مي كند، بسيار عميق است. اين تحول پس از سالها و حتي زندگيهاي متوالي از عادات، تفكرات و آرزوهاي روزمره، روي مي دهد. بايد فرا بگيريد كه اين عادات و آرزوها را در مدي تيشن فراموش كنيد. مدي تيشن كردن مسووليت بزرگي است. مشكل است؛ زيرا سريع جواب نمي دهد. بنابراين، از ابتدا خيلي انتظار نداشته باشيد و به اين ترتيب، ‌هرگز نااميد نمي گرديد. دراينصورت هميشه خوشحال خواهيد بود؛‌ زيرا رشدتان بسيار آهسته است. مراقبه، همانند گلهاي فصلي نيست كه در چند هفته شكوفا شود. درختي تنومند است كه براي ريشه دواندن، نياز به زمان دارد.

 

6 نوامبر

 

Life means danger, life means risk. Life means going always from the known to the unknown, from one peak to another peak, always climbing peaks which have not been climbed before, always moving into the uncharted sea with no maps, with no guidelines. Only then you live ecstatically, and only then you know what life is.

 

زندگی یعنی خطر، زندگی یعنی خطر کردن. زندگی یعنی رفتن، همیشه از شناخته به سوی نا شناخته، از قله ایی به قله ایی دیگر؛ صعود، همیشه از قله هایی که قبلا کسی آنها را فتح نکرده است؛ حرکت، همیشه در دریای نامکشوف، بی هیچ نقشه، بی هیچ راهنما. فقط آن موقع به طرزی شادمانه زندگی می کنی و فقط آن وقت است که در می یابی زندگی چیست.

 

Every thing can be sacrificed, but the individual can not be sacrificed for anything. Individuality is the very flowering of existence – nothing is higher than it. But no culture, no society, no civilization is ready to accept a simple truth.

 

همه چيز را مي توان فدا كرد، ‌اما فرد نمي تواند براي هرچيزي فدا گردد. فرديت، ‌كانون شكوفايي هستي است. چيزي فراتر از آن نيست. افسوس كه هيچ فرهنگ، ‌جامعه و تمدني حاضر نيست چنين حقيقت ساده اي را بپذيرد.

 

 

 

+  گردآوري و تنظيم در  پنجشنبه 1393/08/15ساعت   توسط توحید  | 

230

مراقبه 14/8/:

روز:

رنگ سبز، نماد زندگي، شادابي و طراوت است. رنگ درختان است. هزاران سال است كه تمام سبزي ها را در وجود انسان از بين برده اند و او را به درختي خشك و بي جان و بي برگ و گل تبديل ساخته اند. شيره جانش را كشيده اند. از اين رو انسان بسيار مرده و بي روح به نظر مي آيد. قصد من آن است تا رقص را دوباره به زندگي انسان باز گردانم. مي خواهم كه انسان دوباره در زمين ريشه بدواند تا جاني دوباره بيابد. تا دوباره پر برگ و گل سبز شود. تو تا زمانيكه گل ندهي، ناخشنود مي ماني. يك درخت زماني كامروا مي شود كه گل بدهد. انسان نيز اينگونه به كامروايي مي رسد- شكوفايي گلهاي عشق، گلهاي شادي، ‌گلهاي رهايي، گلهاي خرد. تنها شكوفايي اين گلها به تو احساس كامروايي مي دهد و انساني كه به كامروايي رسيده است هيچگاه غمگين نيست. از نگاه من انسان كامروا انساني مقدس است. ديگران تظاهر به مقدس بودن مي كنند. من از رهروان خود مي خواهم كه به معناي واقعي مقدس بشوند. شاداب و سرزنده در رقص و آواز باشند و زندگي را به بزم شادي دگرگون كنند.

شب:

شكيبا باش! ناشكيبايي مانعي در راه جست و جوست. تو در مورد خدا نمي تواني شتاب به خرج دهي، زيرا خداوند در جاودانگي به سر مي برد و شتاب داشتن تو به اين معناست كه ثانيه ها، دقيقه ها و ساعتها را حساب كني، اگر مي خواهي به حقيقت دست يابي، بايد از در جاودانگي وارد شوي، به همين دليل، شكيبايي لازم است. همه چيز را در مورد وقت و زمان از ياد ببر، شتاب مكن! ناشكيبا مباش! منتظر بمان! با عشق و علاقه و انتظار ( نه با توقع )‌ و سرشار از شوق آمدن يار منتظر بمان. اما اگر يار تا به حال نيامده نااميد نه شو. همه چيز را براي استقبال از او آماده كن. همواره آماده باش. اگر او نيامده به اين دليل است كه تو هنوز آماده نيستي. پس جاي هيچ نااميدي نيست. گوش به زنگ و آماده باش. آماده باش و آماده باش. آمادگي، سكوت و فضاي خالي تو كه كامل شد، يار بي درنگ خواهد آمد!

230

زندگي و مرگ

مدي تيشنِ زندگي و مرگ، مي تواند به زندگي شما كمك فراواني كند. هنگام شب، قبل از به خواب رفتن اين مدي تيشن پانزده دقيقه اي را انجام دهيد. آرام دراز بكشيد و بدن خود را رها و آزاد كنيد. احساس كنيد كه مرده ايد و نمي توانيد بدنتان را تكان دهيد. اين احساس را در خود به وجود آوريد كه در حال ناپديد شدن از بدنتان هستيد. اگر اين مدي تيشن را براي ده تا پانزده دقيقه هر شب و به مدت يك هفته انجام دهيد، آرام آرام چنين احساسي در شما پديد مي آيد. در حال انجام اين مدي تيشن به خواب رويد. اجازه دهيد هنگام اين مدي تيشن، ‌خواب شما را فرا گيرد. صبح هنگام، وقتي احساس مي كنيد بيدار شده ايد، قبل از باز كردن چشماتنان،‌ مدي تيشن زندگي را انجام دهيد. احساس كنيد كه زندگي به وجودتان مي آيد و بدنتان سرشار از طراوت و انرژي حيات مي شود. همانطور كه چشمتان بسته است، ‌در رختخواب شروع كنيد به حركت دادن بدنتان. حس كنيد زندگي درونتان جريان مي يابد. احساس كنيد كه بدنتان لبريز از انرژي است؛‌ درست خلاف مدي تيشن مرگ. در مدي تيشن زندگي، مي توانيد نفسهاي عميق بكشيد و احساس كنيد كه شادي و سرزندگي و تازگي را با اين نفسها به بدنتان وارد مي كنيد. احساس شادي و سرور كنيد و پس از پانزده دقيقه از رختخواب خارج شويد. اين دو – مدي تيشن زندگي و مرگ – مي تواند كمك شاياني به شما كند.

5 نوامبر

Life is basically insecure. Only death is secure. Life insurance is a contradiction in terms; there can be only death insurance. Life is an adventure, unpredictable. So the people who want to live safely die before their death, and the people who want to live without any danger do not live at all.

زندگی اساسا نا امن است. فقط مرگ امن است. بیمه عمر به لحاظ زبانی اصطلاحی متناقض نماست، فقط بیمه مرگ می تواند وجود داشته باشد. زندگی ماجراست، ماجرایی غیر قابل پیش بینی. بنابراین کسانی که می خواهند ایمن زندگی کنند، پیش از مرگشان می میرند و کسانی که می خواهند بدون هیچ خطری زندگی کنند، اصلا زندگی نمی کنند.

If you want to live a simple, a beautiful, a silent, a joyful, a blissful life, let the mind be ignored and let the heart be restored to its status as master. This is the whole work of a religious seeker; nothing more is needed.

اگر مي خواهي زندگي ساده، ‌زيبا، ‌آرام، ‌شاد و پربركت از ان تو گردد، ‌ذهن را ناديده بگير و بگذار دل بر سرير سلطاني بنشيند. اين تمامي رسالت يك جوينده آييني است. آري به هيچ چيز ديگري نيازي نيست.

+  گردآوري و تنظيم در  چهارشنبه 1393/08/14ساعت   توسط توحید  | 

229

 

مراقبه 13/8/:

 

روز:

شاد بودن عين دينداري و غمگين بودن عين بي ديني است. از نگاه من قديسان و متشرعان به هيچ وجه مقدس نيستند. چهره شان بسيار غمگين، بي روح و مرده است. چگونه ممكن است به معرفت خدا رسيده باشند؟ اگر معرفت خدا چنين غمي به بار مي آورد، پس بي ارزش است. اگر معرفت خدا مردم را اينگونه بي روح و با چهره اي كشيده مي سازد، پس بهتر است كه از خدا دوري گزيد. اگر تصادفا به خدا برخوردي، ‌بگريز! اين، نوع نگاه من به خداست. شايد شيطان است كه در هيات خدا در برابر قديسان حاضر شده. شايد شيطان اين مردم را فريفته است. خدا فقط مي تواند شور و حال باشد. فقط مي تواند سرور و شادماني باشد. خدا براي من چيزي نيست مگر شادي و نشاط. پس شادمان باش و بگذار شادي ات عبادتت شود.

 

شب:

از نشستن بدون دليل و انگيزه در سكوت لذت ببر- از صرف در سكوت نشستن، نفس كشيدن، وجود داشتن،‌ گوش دادن به پرندگان يا به تماشا نشستن تنفست. اندك اندك رايحه اي تازه از تو برخواهد خاست. آن رايحه،‌آن توازن، آن آرامش، ‌آن سكون همان مراقبه است كه در شكل هديه اي از فراسو پديد مي آيد. هرگاه كسي آماده باشد هميشه چنين مي شود. رد خور ندارد! طبيعت در حق هيچكس بي عدالتي نمي كند. هركس هرآنچه را كه شايسته اوست از طبيعت دريافت مي دارد. اگر مردم بدبخت هستند شايسته آن هستند. لياقتشان بدبختي است. هيچكس ديگر در اين مورد مقصر نيست. هيچكس مسوول نيست. خودشان آن  را به دست آورده اند اگر كسي شادمان است به اين معناست كه او شايسته شادماني است. طبيعت هميشه آن چيزي را به تو مي دهد كه براي آن شايسته باشي. براي آن آماده، مهيا و پذيرا باشي.

 

229

اشتباهات ضروري

 

اگر با نابينايان زندگي مي كنيد، کمی شبیه آنها شويد. يك تنه نمي توان دنيا را تغيير داد. مي دانم تشريفات اداري وجود دارد و بايد وجود داشته باشد؛ ‌زيرا مردم مسووليت پذير نيستند. هيچ راهي وجود ندارد تا ناگهان تشريفات اداري، قانون، دادگاه و نيروهاي انتظامي را حذف كرد. اگر چنين شود،‌ زندگي حتي براي يك لحظه نيز امكانپذير نخواهد بود. بايد ياد گرفت چگونه با مردمي زندگي كرد كه هنوز غافل هستند و در خوابي عميق به سر مي برند. ممكن است اين باعث آزارتان شود، ولي كاري نمي توان كرد. حداقل كاري كه مي توان كرد، اين است كه رفتارهاي احمقانه اي را كه ديگران با شما دارند،‌ شما نسبت به كسي نداشته باشيد. فرزند،‌همسر، دوستان و اطرافيانتان بايد از اين رفتارها مصون باشند. حداقل شما چنين رفتاري با آنها نداشته باشيد. سعي كنيد به جاي بد و بيراه گفتن و محكوم كردن همه چيز، اوضاع را درك كنيد. اينها موارد اشتباهي هستند كه وجودشان ضروري است. انتخاب مان درست و اشتباه نيست. اينجا انتخاب ميان اشتباهات بزرگتر و كوچكتر است.

 

4 نوامبر

 

I am not concerned about life after death; my whole concern is life before death. And whatsoever you do with your life now will produce, as a consequence, your future. The tomorrow will be born out of today, the next moment will be born out of this moment.

 

من دلواپس حیات بعد از مرگ نیستم، همه نگرانی من زندگی پیش از مرگ است. و هر کاری که الان با زندگی ات بکنی، بعنوان یک محصول، آینده ترا تولید می کند. فردا از دل امروز زاده خواهد شد، لحظه بعدی از دل همین لحظه متولد خواهد شد.

 

The heart has no question, yet is receives the answer. The mind has a thousand and one questions, yet it has never received any answer because it does not know how to receive.

 

دل پرسشي ندارد، با اين حال پاسخ را مي گيرد. ذهن هزار و يك پرسش دارد،‌ چون نمي تواند چگونه بايد پاسخ را دريافت كند.

 

+  گردآوري و تنظيم در  سه شنبه 1393/08/13ساعت   توسط توحید  | 

228

مراقبه 12/8/:

 

روز:

انسان زندگي خود را نيمه جان سپري مي كند. زندگي اش نه گرم است نه سرد. نه اين است نه آن. زندگي انسان بدون گرما و حرارت است. به همين دليل است كه او كند و راكد و متوسط است. زندگي زماني طعمي كاملا تازه مي يابد كه با جان و دل، گرم و پرحرارت زندگي كني. زماني كه خطر كني و دل به دريا بزني. آنگاه هوش و خردي فراوان از تو فوران مي كند. همچون يك شمشير تيز مي شوي. اما مردم هرگز خطر نمي كنند. شمشيرشان روز به روز بيشتر زنگار مي زند. آيينه وجودشان گرد و غبار مي اندوزد. شمشيرشان فرسوده و بي مصرف مي شود. و اين بلايي است كه بر سر ميليونها نفر از مردم و روح آنان آمده است. تو بايد زنگارها را از آيينه وجودت بزدايي و شمشير خودآگاهي ات را جلا دهي. و يگانه راه ممكن، زندگي در حرارت صد درجه است، زيرا در اين درجه تبخير صورت مي گيرد و « خود » ‌تو از ميان برمي خيزد. تو با كل يكي مي شوي و يكي شدن با كل، پاك و منزه شدن است.

 

شب:

آرامش امري الهي و هديه اي است از جانب خداوند. و خداوند بسيار عادل است. اگر پرشور و پرحرارت به مراقبه بپردازي به تو پاداش مي دهد. در اين جا هيچ بحث و جدلي نيست. همواره چنين شده است. اما تو بايد به خاطر داشته باشي كه آرامش هديه خداوند است. ما نمي توانيم مستقيما كاري در مورد آن انجام دهيم اما ميتوانيم موقعيتي مناسبي ايجاد كنيم نمي تواني كاري در مورد گل انجام دهي اما مي تواني بذر گل را بكاري، آبياري اش كني و منتظر بماني تا در فصل و زمان مناسب آن بذر شكوفا شود و تو پاداش تلاشهايت را دريافت داري. اما تو نمي تواني گل را از دل بذر بيرون بكشي. بايد به آن امكان دهي تا خودش پديد آيد. گلها از جايي ناشناخته و اسرار آميز پديد مي آيند اما هميشه مي آيند. شكيبا باش! تلاش كن و اطمينان داشته باش كه وقتي موقعش برسد گلها خواهند آمد. هميشه آمده اند. براي مسيح، براي بودا، براي محمد، چنين شده است. براي تو نيز چنين خواهد شد. خداوند هيچ سوگلي ندارد. نه طرفدار كسي است نه مخالف كسي. خداوند قانون نهايي طبيعت است. تو وظيفه ات را انجام بده تا طبيعت بي درنگ به تو پاسخ دهد.

 

228

مرگ و مدي تيشن

 

هنگاميكه بدانيد بالاخره روزي قرار است اين دنيا را ترك كنيد پول، حساب بانكي، كار،‌تجارت و آنچه در اين دنياست،‌ برايتان بي اهميت جلوه مي كند. حال همه چيز در حد يك خواب است و شما از غفلت به در آمده ايد. اگر اين نكته را درك كنيد كه بالاخره پس از زمان معيني خواهيد مرد، ‌مدي تيشن حقيقي برايتان ممكن مي شود. هنگاميكه ايمان بياوريد دير يا زود خواهيد مرد، بسياري از آشغالهايي را كه همراه داريد،‌ داوطلبانه دور مي ريزيد. در اينصورت ديدگاهتان متحول مي شود. اگر بدانيد كه فردا اينجا را ترك مي كنيد،‌ چمدانتان را مي بنديد و ديگر نگران اتاقتان دراين هتل نيستيد. حالا ديگر مدام به فكر سفرتان هستيد. كسي كه مي داند دير يا زود خواهد مرد، اين چنين است. مرگ حتمي است و نمي توان از آن فرار كرد. اگر به اين نكته اعتقاد داشته باشيد، بلافاصله به اين دنيا پشت مي كنيد.

 

3 نوامبر

 

Love purifies. The more one loves, the more one becomes artful, intelligent in love. Millions of marriages fail because two inexperienced persons are trying to work things out. If both are inexperienced, it is bound to fail. Marriage needs artfulness; it is great effort to create a symphony between two person's beings.

 

عشق خلوص می بخشد. هر قدر بیشتر عشق بورزی، در عشق کارکشته، ماهر و زیرک می شوی. میلیون ها ازدواج با شکست مواجه می شود، چون دو آدم بی تجربه سعی دارند برای مشکلات راه حلی بیابند. اگر هر دو بی تجربه باشند، ازدواج محکوم به شکست است. ازدواج به کارکشتگی نیاز دارد، ازدواج تلاشی بزرگ برای خلق یک سمفونی بین موجودیت دو نفر انسان است.

 

Do not be against your body; it is your home. Do not be against your consciousness; because without consciousness your house may be much decorated but it won’t have any master, it will be empty. Together they create a beauty, a fuller life.

 

دشمن جسم خود مباش. جسم تو آشيانه توست. خصم آگاهي خود مباش، بدون آگاهي آشيانه ات شايد بسيار زيبا جلوه كند، اما آشيانه اي بي صاحب خواهد بود، تهي خواهد ماند. با هم اند كه زيبايي مي آفرينند،‌ يك حيات سرشاتر.

 

 

+  گردآوري و تنظيم در  دوشنبه 1393/08/12ساعت   توسط توحید  | 

227

مراقبه 11/8/:

روز:

خنديدن از مقدس ترين عملهاست اما اندك كساني خنده واقعي سر مي دهند. خنده مردم بسيار سطحي است. يا روشن فكر مابانه يا صوري و ظاهري يا تشريفاتي و يا ادا و اطوار. هيچگاه از ته دل نيست. اگر كسي بتواند با تمام وجود و از ته دل بخندد، در آن لحظه با اتفاقي شگرف روبرو مي شود. وقتي تو از ته دل بخندي، از خود بي خود مي شوي و در اين حالت بي «‌خود » ي است كه مي تواني خدا را بشناسي. روشهاي گوناگوني براي بي «‌خود »‌ شدن وجود دارد اما خنديدن زيباترين روش است. خنده به هيچ استعدادي نياز ندارد. در واقع، كودكان زيباتر و عميق تر از هركس ديگر مي خندند. اما هرچه سنشان بالاتر مي رود، از خنده خودداري مي كنند. در اين انديشه مي افتند كه آيا بخندند يا نخندند. آيا موقعيت براي حنديدن مناسب است يا نه. بياموز كه دوباره همچون كودكان بخندي. آگاهانه و از ته دل بخند، نه به ديگران، بلكه به خودت نيز. كوچكترين فرصت خنديدن را از دست نده كه خنديدن عبادت است.

شب:

دين را نبايد نهادي مستقل تلقي كرد، نبايد آنرا از زندگي جدا ساخت. بايد آنرا به خود زندگي تبديل كرد. هركاري انجام مي دهي- آشپزي، ظرفشويي، باغباني- عبادت است. نيايش است. دينداري است. هرگاه دين تافته اي جدا بافته از زندگي شود، انزوا مي آفريند و هرگاه دين خود زندگي باشد، آفريننده مي شود. زندگي را تا آنجا كه مي تواني آسان بگير. زندگي را هرقدر آسان تر بگيري، روشني بيشتري مي يابي. هرقدر زندگي را آسان تر بگيري، از نور سرشار تر مي شوي.

227

كار خوب

هر آنچه در زندگي لازم است انجام دهيد، ولي با آن درگير نشويد و هميشه فاصله خود را حفظ كنيد. بگذاريد آنچه انجام مي دهيد، در سطح باشد و مركز وجودتان دست نخورده باقي بماند. كارهايي كه لازم است به انجام برسانيد، ولي انجام اين كارها باعث آشفتگي تان نشود؛ درست مثل اجراي يك تاتر. اگر اين نكته را درك كنيد، مي توانيد هر جايي هر كاري را كه لازم است انجام دهيد، ولي خود را كاملا از آن جدا نگاه داريد و آلوده اش نشويد. مشكل اين است كه سالهاي سال به ما آموزش داده شده كارهاي خوب بكنيم، نه كارهاي بد. به ما گفته اند چه كارهايي بكنيم و چه كارهايي نكنيم. من به شما فرمان نمي دهم كه چه بكنيد و چه نكنيد. براي من آنچه انجام مي دهيد،‌ مهم نيست. آنچه براي من مهم است، وجود شماست. آگر آرام، شاد و متمركز هستيد، هرچه لازم است انجام دهيد و از نظر من هيچ اشكالي ندارد. ولي اگر از درون متمركز و يكپارچه نباشيد، حتي كارهاي خوب هم كمكي به شما نمي كند. تاكيد من بر كيفيت وجود شماست، نه آنچه انجام مي دهيد. مهم نيست كه شما يك قاضي، دكتر،‌مهندس يا سياستمدار هستيد. مهم اين است كه آيا وجودتان يكپارچه و متمركز است يا خير؟

2 نوامبر

Lord Acton says: Power corrupts. It is not true. Power never corrupts, but corrupted people are attracted towards power. Of course, without power they can not show their real faces. Power only gives them the right context in which they can reveal their heart is reality. Power does not corrupt, it only reveals the truth.

لرد اکتون می گوید: قدرت به فساد می گراید، این حقیقت ندارد. قدرت هرگز به فساد کشیده نمی شود. ولی افراد فاسد شده به سوی قدرت کشیده می شوند. البته بدون قدرت قادر نیستند چهره واقعی خود را به نمایش بگذارند. قدرت زمینه ای مناسب به دستشان می دهد که بتوانند واقعیت قلب خود را آشکار سازند. قدرت فساد نمی آورد، فقط حقیقت را نمایان می سازد.

My whole love and respect is for the person who accepts himself totally, as he is. He has courage. He has courage to face the whole pressure of the society which is bent upon splitting him into divisions – into good and bad, into saint and sinner. He is really a brave, courageous being who stands against the whole history of man, of morality, and declares to the skies his reality, whatever it is.

تمامي عشق و احترام من براي كسي است كه خود را به تمامي و همانگونه كه هست مي پذيرد. او شهامت دارد. شهامت آنرا دارد كه در برابر فشار خرد كننده جامعه كه تلاش مي كند وجودش را به نيك و بد، ‌گناهكار و بي گناه،‌ تقسيم نمايد، ‌ايستادگي كند. آري او به يقين بي باك و جسور است كه در برابر تمام تاريخ انسان و اخلاق ايستاده است و واقعيت خود را هرآنچه كه هست به آسمانها اعلام مي دارد.

+  گردآوري و تنظيم در  یکشنبه 1393/08/11ساعت   توسط توحید  | 

226

مراقبه 10/8/:

 

روز:

شادماني موسيقي است و زماني نواخته مي شود كه تمام اجزاي تو، يعني بدن، ذهن، قلب و وجودت با هماهنگي كامل عمل كنند. آنگاه تو در يك هم نوازي ( اركستر ) وارد مي شوی! تو معمولا در سر و صدايي درهم و برهم پر هستي، نه از يك موسيقي هماهنگ. بدنت، ميل و آرزوهاي خود را فرياد مي زند. فقط به فكر رفع نيازهاي خود است. به هيج نياز ديگري توجه ندارد. ذهنت پيوسته بر هوسها و جاه طلبيهاي خود پافشاري مي كند. هيچ توجهي به قلب ندارد. همواره آماده است تا همه چيز را فداي نيازهاي خود كند. قلبت نيز پيوسته احساسات، عواطف و عشق خود را به رخ ديگران مي كشد. در اين ميان، وجود كاملا ناديده گرفته مي شود. ما آنرا به بوته فراموشي مي سپاريم. وجود پيوسته با صدايي آرام و آهسته در درون نجوا مي كند اما هيچكس صداي او را نمي شنود، زيرا بدن بسيار پر سر و صداتر، ذهن حراف تر و قلب سمج تر است.اين زندگي را مي توان هماهنگ و متوازن ساخت. مي توان همه اين اجزا را كه تك نوازي مي كنند به هم نوازي واداشت. تو فقط به يك رهبر اركستر نياز داري تا اين چهار جز را با يكديگر هماهنگ كند و به آنها كمك كند يكديگر را درك كنند و با يكديگر همكاري كنند. اين همان اتفاقي است كه از راه اتصال، مراقبه و خودآگاهي مي افتد. خودآگاهي رهبر اركستر مي شود و اندك اندك بخشهاي مختلف وجودت را به هماهنگي با يكديگر ترغيب مي كند. پس تمام انرژي ات را صرف خودآگاهي كن و مراقبه گر شو تا آن موسيقي شورانگيز نواخته شود. آن موسيقي همان شادماني است. وقتي موسيقي درون خود را بشنوي، همه چيزهاي ديگر رنگ مي بازند. هيچ چيز با زيبايي و بركت اين موسيقي قابل مقايسه نيست.

 

شب:

هستي به همه عشق مي ورزد. هستي نسبت به ما بي تفاوت نيست. اگردر ظاهر اينگونه به نظر مي رسد به اين دليل است كه ما بي تفاوت هستيم. هستي فقط باز مي تاباند. همچون آيينه اي است كه ما را باز مي تاباند. ما را منعكس مي كند. اگر بر سر او فرياد بكشيم بر سر ما فرياد مي كشد. اگر براي او آواز بخوانيم براي ما آواز مي خواند. هركاري انجام دهيم هزاران بار بيشتر از آن را به خود ما باز مي گرداند، زيرا عمل ما از تمامي سطوح هستي به ما باز مي گردد. هستي به اين دليل بي تفاوت به نظر مي رسد كه ما عشق نمي ورزيم. اگر به هرچه هست- به رودخانه، به كوه، ‌به ستارگان، به انسانها و به حيوانها- عشق بورزي، اگر با عشقي ژرف خودت را غرق در زندگي كني و با همه هستي گرم و صميمي شوي، هستي با تو گرم و صميمي مي شود. هستي هميشه هرچه را كه از تو بگيرد به تو بازپس مي دهد. هستي به اين دليل بي معنا به نظر مي رسد كه ما معنا نمي آفرينيم. به اين دليل يكنواخت و خسته كننده به نظر مي رسد كه ما يكنواخت و خسته كننده هستيم. برای يك بودا هرگز اينگونه نيست. بودا مي گفت « ‌لحظه اي كه من به روشني مي رسم، هستي به روشني مي رسد. »‌ تو هرچه باشي هستي همانگونه است.در كانون مراقبه گر باش و در پيرامون عاشق تا شاهد دگرگوني هستي شوي. هستي همان هستي است. تويي كه دگرگون مي شوي وبا دگرگوني تو، ديری نمي پايد كه كل هستي همراه با تو دگرگون مي شود.

 

226

استفاده دارويي

 

هرگاه در دنياي بيرون فشاري وجود داشته باشد، ورود مستقيم به مدي تيشن مشكل است. بنابراين، بهتر است قبل از مدي تيشن، به مدت پانزده دقيقه كاري بكنيد تا اين فشار خنثي شود. به مدت چند دقيقه ساكت و آرام بنشينيد و كل دنيا را به شكل يك رويا و خيال تصور كنيد. واقعا هم دنيا فقط يك خواب است و هيچ اهميتي ندارد. به ياد داشته باشيد كه دير يا زود همه چيز- از جمله شما- از بين مي رود. شما هميشه اينجا نبوده ايد و هميشه نيز اينجا نخواهيد بود. هيچ چيز دايمي نيست. شما فقط يك شاهد هستيد و اين يك خواب گذراست؛‌ درست مثل يك فيلم. تمامي اين دنيا رويايي بيش نيست و همه چيز در گذر است، ‌حتي شما. مرگ در حال نزديك شدن است و تنها واقعيتي كه وجود دارد، اين است كه شما فقط يك شاهد هستيد. بدنتان را رها و آزاد و براي چند دقيقه استراحت كنيد و سپس مي توانيد مدي تيشن را شروع كنيد. هرگاه احساس كرديد كه اين شيوده برايتان يكنواخت شده است، انجامش را متوقف كنيد، بهتر است از اين تكنيك، تنها هنگامي استفاده كنيد كه وارد شدن به مدي تيشن، به علت فشارهاي بيروني برايتان مشكل است. اگر هر روز آنرا به ياد بياوريد، ‌تاثير خود را از دست مي دهد و ديگر كارايي نخواهد داشت. بنابراين، تنها از آن استفاده دارويي كنيد. هنگاميكه مشكلي وجود دارد، ‌اين موارد را به كار گيريد تا راه برايتان باز و هموار شود.

 

1 نوامبر

 

A real education will not teach you to compete; it will reach you to cooperate. It will not teach you to fight and come first. It will teach you to be creative, to be blissful, without any comparison with the other.

 

تحصیلات واقعی به تو آموزش نخواهد داد رقابت کنی؛ به تو آموزش می دهد با دیگران همکاری کنی؛ به تو آموزش نخواهد داد مبارزه کنی و نفر اول باشی. به تو آموزش خواهد داد، بی هیچ مقایسه ای با دیگران، خلاق باشی، با محبت و لذت بخش باشی.

 

A moment of deep love goes so deep in your being that time can not erase it. It goes on and on giving birth to itself within you. Hence I say that a moment of love is a moment of eternity.

 

يك لحظه از عشق عميق چنان در وجود رسوخ مي كند كه گذشت زمان نمي تواند آنرا از بين ببرد. پيش مي رود و پيش مي رود، در وجود تو بارور مي گردد و حيات مي آفريند. از همين رو مي گويم كه يك لحظه عشق،‌ لحظه اي از ابديت است.

 

+  گردآوري و تنظيم در  شنبه 1393/08/10ساعت   توسط توحید  | 

225

مراقبه 9/8/:

 

روز:

تا قلبت به رقص و آواز شادي در نيايد تو به راستي زندگي نخواهي كرد. مرده اي متحرك خواهي بود كه تكاليف و آداب و مراسمي را انجام مي دهي. به ظواهر امر مشغولي اما دراعماق وجودت خلا و لرزشي را احساس مي كني. در ژرف ترين نقطه قلبت مي داني كه هنوز زندگي ات به با رننشسته و كامروا نشده اي. هنوز نتوانسته اي ترانه ات را بخواني. هركس با ترانه اي به دنيا مي آيد: ترانه خودش- و تا زماني كه آن ترانه را نخواند ناكام مي ماند. به درختي كه در حال شكوفا شدن است بنگر تا خشنودي و نشاط فراواني كه او را فرا گرفته است ببيني. درخت در رقص است، زيرا به خانه رسيده. وظيفه اي كه به او محول شده بود به پايان رسانده است. درخت ديگر خالي نيست، سرشار است. گلها فقط زماني ظاهر مي شوند كه درخت سرشار باشد. و ترانه تو تنها زماني خوانده مي شود كه سرشار باشي.

 

شب:

تو فقط چيزي را به دست مي آوري كه آنرا دارا باشي، ‌زيرا آنچه كه تو داري همچون آهن ربا عمل مي كند و چيزهاي مشابه را به خود جذب مي كند. گويي كه مستي وارد شهر مي شود و به زودي ديگر مستان شهر را مي يابد. اگر قمار بازي وارد شهر شود خيلي زود با ديگر قماربازها آشنا مي شود. اگر جست و جوگر حقيقت وارد شهر شود، ديگر جست و جو گران را مي يابد. ما هرچه را كه در خود بيافرينيم داراي مركزي آهنربايي مي شود. ميداني ار انرژي ايجاد مي كند و در اين ميدان انرژي، اتفاقات روي مي دهند. پس اگر به دنبال شادماني هستي، بايد هرقدر كه مي تواني شادماني بيافريني. بايد بسيار تلاش كني تا هزار برابر بيشتر، شادي از آن تو شود. هرقدر بيشتر داشته باشي، ميزان بيشتري از راه مي رسد. با آگاه شدن از اين راز، درونت غني و غني تر مي شود. شور و حالي وصف ناپذير مي يابي. و براي اين سرمستي تو هيچ پاياني متصور نيست. تو فقط بايد از راه درست شروع كني.

 

225

پريدن را ادامه بده

 

مطمئنم كه روزي اين اتفاق رخ خواهد داد. درست در افق، هر لحظه اي طلوع خورشيد ممكن است. پريدن را ادامه دهيد،‌ به خواب نرويد. از ثروتمندي پرسيدند: «‌ چگونه ثروتمند شدي؟ ‌» او پاسخ داد: «‌ هميشه بدنبال موقعيتهايي مناسب بودم و به محض اينكه موقعيتها فرا مي رسيدند، بي درنگ روي آنها مي پريدم »‌. مرد گفت: « ‌من هميشه بدنبال اين موقعيتها هستم، ولي فقط هنگامي از آنها آگاه مي شوم كه از دستشان داده ام. اين موقعيتها به قدري كمياب هستند كه وقتي براي پريدن آماده مي شوم، ناگهان مي بينم كه ديگر وجود ندارند »‌. وي در حاليكه مي خنديد، گفت: « ‌پريدنت را ادامه بده. در غير اينصورت آنها را به همين سادگي از دست خواهي داد. من درتمام طول عمرم در حال پريدن بوده ام. حالا موقعيتي وجود داشته يا نه، من در حال پريدن بوده ام. موقعيتها در يك آن مي آيند و مي روند و اگر بخواهي درباره به پريدن فكر كني و آماده شوي، به سادگي آنها را از دست مي دهي. »‌ پريدن را ادامه بده! مدي تيشن نيز همين را مي گويند. بالاخره روزي همزماني رخ مي دهد و درست در لحظه مناسب، مي پري و آنچه بايد، اتفاق مي افتد. كل قضيه يك اتفاق است. اگر نپري، خيلي ساده آنرا از دست مي دهي. مشكل است و گاهي حوصله ات سر مي رود؛‌ زيرا دوباره و دوباره يك كار را تكرار مي كني، ولي به هر صورت پريدن را ادامه بده.

 

31 اکتبر

 

Bliss is your innermost core. Pleasure you have to beg from others: naturally you become dependent. Bliss makes you a master. Bliss is not something that happens; it is already the case.

 

لذت درونی ترین هسته توست. خرسندی را باید از دیگران گدایی کنی؛ طبعا وابسته می شوی. اما لذت از تو ارباب می سازد. لذت چیزی نیست که اتفاق بیفتد؛ همین حالا هم خود را عیان نموده است.

 

Existence is such abundance – we can not exhaust it. It is inexhaustible in its beauty, in its blissfulness, in its benediction.

 

وجود سرشار است، ‌نمي توانيم از آن بكاهيم. در زيبايي،‌ لذت و در نيايش، ‌بي انتهاست و بيكران.

 

+  گردآوري و تنظيم در  شنبه 1393/08/10ساعت   توسط توحید  | 

224

مراقبه 8/8/:

 

روز:

عبادت به هيچ واژه اي احتياج ندارد. به خدا چه مي توان گفت؟ هرچه بخواهي به او بگويي پيشاپيش از آن آگاه است. از خدا چه مي توان خاست؟ پيشاپيش همه چيز را داده است و اگر هم چيزي را نداده فقط به اين دليل بوده كه نيازي به آن نبوده است. او از ما خردمند تر است اما مردم پيوسته از خدا مي خواهند: « ‌اين كار را بكن. اين را به من بده، آنرا به من بده. » ‌انگار كه خدا از خرد كافي برخوردار نيست! تمام دعاهاي ما پند و نصيحت است و مردم هرروز بر آن پافشاري مي كنند. مثل اين است كه خدا را به باد انتقام مي گيرند. « تا كي مي خواهي به حرفهايم گوش ندهي؟ من هر صبح و شب از تو مي خواهم.. »  عبادت شكرگزاري در سكوت است. در كمال سكوت اما بسي ژرف. عبادت فقط زماني امكانپذير است كه تو بياموزي چگونه شادمان باشي و گرنه چيزي نخواهي داشت كه بابت آن شكرگزاري كني. بگذار زندگي ات با عمق و خنده همراه باشد تا حضور شكرگزاري را در وجودت احساس كني. و اين شكرگزاري متعلق به هيچ ديني نيست، فقط يك شكرگزاري است.

 

شب:

چون عشق بورزي، همه هستي به تو عشق مي ورزد. هستي، ما را از تمام جهتها و ابعاد باز مي تاباند. اگر ما آوازي زيبا بخوانيم، آن آواز هزاران بار زيباتر به ما باز مي گردد و ما غرق در آواز مي شويم. از هر دست بدهيم از همان دست مي گيريم. هرچه بكاري آنرا درو مي كني. و البته اگر تو بذري كوچك بكاري‌ هزاران بذر را درو خواهي كرد. هستي خسيس نيست، بلكه با دست و دلبازي مي بخشد. اما هستي زماني مي بخشد كه تو قبلا بخشيده باشي و چند برابر آنچه را كه تو بخشيده اي بازپس مي دهد. پس همه چيز بستگي به تو دارد. اگر در جست و جوي شادماني هستي، همه چيز و همه كس را غرق در شادماني كن. اگر عشق مي خواهي ، عشق بورز. اگر چيزي را مي خواهي، فقط خواستن آن كافي نيست. چيزي را كه مي خواهي، انجام بده. به آن واقعيت ببخش تا به زودي هرچه را كه داده اي هزاران بار بيشتر به خودت باز گردد. هرچه را كه مي خواهي، بده تا ديگر خالي نباشي. تا كامروا باشي. كامرواي مطلق، فراتر از تصور و فراتر از روياهايت.

 

224

جشن بگيريد

 

به مناسبتهاي كوچك و معمولي جشن بگيريد. در آيين ذن، جشن چاي داريم. اين يكي از زيباترين مراسمي است كه تاكنون وجود داشته است. رسوم بسياري در فرهنگها و آيين هاي مختلف سرتاسر دنيا وجود دارد، ولي هيچ يك از آنها همانند مراسم چاي در آيين ذن نيست؛ نوشيدن چاي و جشن گرفتن... غذا پختن و جشن گرفتن! حمام كردن و جشن گرفتن! اينها مواردي عادي است كه اگر به جشن گرفتنشان ادامه دهيد، مجموع شادي و سروري كه از آنها حاصل مي شود، به رشد معنويت شما كمك خواهد كرد. دوستي نزد شما مي آيد و با مهرباني و صميميت دستتان را مي فشارد. اين فرصت را از دست ندهيد؛‌ الوهيت به شكل يك دوست مقابلتان حضور دارد. كودكي از مقابلتان مي گذرد و به شما لبخند مي زند، اگر به لبخند كودك اعتنا نكنيد، ‌الوهيتي را كه به شكل لبخند مقابلتان حضور يافته است، از دست داده ايد. اگر لحظه به لحظه زندگي تان را جشن بگيريد، زندگي تان رنگي روحاني به خود مي گيرد. در اينصورت، هرجا باشيد، همانجا معبد شما خواهد بود.

 

30 اکتبر

 

All desires are a nag, they go on nagging you, they go on forcing you, they go on goading you. You can not have a moment of rest, you can not be relaxed – all those desires are there. Rest relaxation, is known only by those who have understood the art of being desires.

 

همه آرزوها نق نق اند. مدام بر سر تو نق می زنند، پیوسته ترا تحت فشار قرار می دهند، مدام ترا سیخونک می زنند. نمی توانی لحظه ای استراحت داشته باشی، آرام و قرار نداری، همه آن آرزوها آنجا هستند. آرام و قرار را فقط کسانی می شناسند که هنر بی آرزویی را درک کرده باشند.

 

For an immortal life there can be no insecurity. Your immortality is not dependent on your bank balance; the beggar is as immortal as the emperor.

 

در حيات جاودان،‌ عدم امنيت معنايي ندارد؛ جاودانگي تو وابسته به ثروت تو نيست، درويش همان قدر جاودان است كه پادشاه.

 

+  گردآوري و تنظيم در  پنجشنبه 1393/08/08ساعت   توسط توحید  | 

223

مراقبه 7/8/:

روز:

انساني كه مي داند با نيروي نهان و خام خود چه كاري انجام دهد تبديل به طلا مي شود. زندگي اش بسيار گرانبها و هرلحظه اش چنان طلايي و چنان موهبتي مي شود كه نمي تواند شكر كامل آنرا به جاي آورد. هيچ راهي براي ابراز شكرگزاري از خداوند وجود ندارد. موهبت او چنان عظيم است كه ما لايقش نيستيم. او از روي بي نيازي خويش به ما بخشيده است. آگاه بودن از اين نكته و احساس كردنش شادماني مي آفريند و از آن شادماني، شكرگزاري از هستي به پا مي خيزد. اين شكر گزاري عبادت است.

شب:

من به خدا و بهشت چندان علاقمند نيستم، بلكه علاقمند عشقم، زيرا كسي كه بداند عشق چيست ناگزير مي داند كه خدا چيست اما نه برعكس. اگر تو به خدا باور داشته باشي ممكن است نداني كه عشق چيست. در حقيقت،‌ بازيافتگان به خدا بيشترين تنفر را روي زمين ايجاد كرده اند هيچكس ديگر تا اين حد شرارت نيافريده است. همه آنان در توطئه اي بزرگ دست داشته اند. آنان از خدا از صلح و از عشق سخن مي گويند و تنها كاري كه انجام مي دهند خونريزي است و نه چيزي ديگر. و اين ماجرا قرنهاست كه ادامه دارد. هيچ گناهكاري آن قدر گناه نكرده است كه مقدس نمايان كرده اند. شايد خود آنان مستقيما چنين كاري انجام نداده باشند اما مردم را به انجام آن تحريك كرده اند. اكنون كه انسان كمي آگاه تر و هشيارتر شده تمام اين چيزها بسيار احمقانه، مضحك و پيش پاافتاده شده است. از اين رو تاكيد من بر عشق است، زيرا اگر عشق باشد تمام ديگر چيزها نيز خواهند بود. در اين، ‌جاي هيچ بحث و منازعه اي نيست. انسان عاشق نمي تواند مدت زيادي دوري خدا را تاب آورد. حتي اگر بخواهد از خدا بگريزد نمي تواند. او خدا را خواهد يافت، محكوم به يافتن خداست. ناگزير از آن است.

223

الهه عشق

تسليم چيزي فراتراز خودتان و فرد محبوبتان شويد كه همانا الهه عشق است. وجود اسطوره الهه عشق، ‌به خودي خود زيباست و دلالت به دركي عميق دارد. در اينصورت،‌ عشاق مي توانند تسليم اين الهه شوند و مستقل باقي بمانند و در استقلال، ‌زيبايي بسياري نهفته است. در غير اينصورت، ممكن است هريك از شما تبديل به سايه شود. چه كسي يك سايه را دوست مي دارد؟ اگر هريك از شما تبديل به سايه شود، ديگري علاقه اش را به او از دست مي دهد. ما مي خواهيم انسانهاي واقعي را دوست بداريم، نه سايه ها را. احتياجي نيست كه سايه هيچكس باشيد. خودتان باقي بمانيد و شريكتان نيز خودش باقي مي ماند. با تسليم شدن به الهه عشق، ‌حقيقت مي يابيد به گونه اي كه هرگز قبلا حقيقي نبوده ايد. دو وجود حقيقي مي توانند عميقا يكديگر را دوست بدارند. هنگاميكه به الهه عشق تسليم مي شويد، ديگر خيلي مهم نيست كه شريكتان با شما باقي بماند يا شما را ترك كند، ‌يا حتي شما او را ترك كنيد. شما به عشق تسليم شده ايد، نه به شريك خود. بنابراين، نبايد به عشق خيانت كنيد. هنگاميكه اين نكته را درك كنيد، ديگر ترسي نخواهيد داشت.

29 اکتبر

My message is not in the words that I use but in the silence from where those words come. My message is not verbal, philosophical. It is a communion, a deep communion of the hearts, a meeting, a merger, an orgasmic experience. It is spiritual orgasm.

پیام من نه واژه هایی که به کار می گیرم، بلکه سکوتی است که آن واژه ها از آنجا نشات می گیرند. پیام من نه کلامی است و نه فلسفی. یک پیوند است. پیوند عمیق دلها، یک دیدار، یک آمیزش، یک تجربه مست کننده. پیام من انزال معنوی است.

Once you are free of past a tremendous realization happens: you are free of future also.

آنگاه كه از گذشته رهايي مي يابي،‌ آگاهي شگرفي از راه مي رسد: ‌تو از آينده نيز آزاد گشته اي.

+  گردآوري و تنظيم در  چهارشنبه 1393/08/07ساعت   توسط توحید  | 

222

مراقبه 6/8/:

 

روز:

من در جست و جوي دنيايي ديگر، دنياي پس از مرگ نيستم. مي كوشم تا اين لحظه را اكنون و اينجا به بهشت تبديل كنم. نمي توانم به آينده موكول كنم. همه كساني كه مي گويند «‌اگر پاكدامني پيشه كني، پس از مرگ پاداش خواهي گرفت » فريبكارند. چه كسي مي داند پس از مرگ چه اتفاقي خواهد افتاد؟ كساني كه چنين حرفهايي مي زنند، هيچ چيز نمي دانند. همچون طوطي واژه هايي را تكرار مي كنند. من مي گويم هيچگاه اكنون را به آينده موكول نكن. موكول كردن به آينده از حقه هاي ظريف ذهن است. در تماميت لحظه اكنون زندگي كن. هميشه به ياد داشته باش كه اين لحظه، تنها لحظه اي است كه در اختيار داري. لحظه ديگر وجود ندارد. اگر اين نگرش در تو جا بيفتد همه زندگي ات را دگرگون مي سازد. آنگاه چيزهاي كوچك زندگي زيبا مي شوند. مادي و خاكي، مقدس مي شود و عادي، خارق العاده.

 

شب:

عشق شفا بخش ترين نيروي جهان است. هيچ چيزي نافذتر از عشق نيست. عشق نه فقط تن و روان، بلكه روح را نيز شفا مي دهد. اگر تو بتواني عشق بورزي، تمام جراحتها ناپديد مي شوند. آنگاه تو كل مي شوي- و كل شدن همان پاك و منزه شدن است. تازمانيكه كل نشوي، پاك و منزه نمي شوي. سلامتي جسماني، پديده اي ظاهري و سطحي است كه با دارو و دانش مي توان به آن دست يافت. اما دروني ترين هسته وجود  فقط به دست عشق شفا مي يابد. كساني كه از راز عشق آگاه اند از بزرگترين راز زندگي آگاه اند. براي آنان هيچ بدبختي و پيري و هيچ مرگ وجود ندارد. البته تن پير مي شود و خواهد مرد اما عشق اين راز را بر تو آشكار مي كند كه تو تن نيستي، بلكه آگاهي ناب هستي. هيچ تولد و مرگي نداري. و زندگي را در اين آگاهي ناب سپري كردن، همساز با هستي زيستن است و شادماني پيامد همساز بودن با هستي است.

 

222

غذا

 

هنگاميكه كودكي متولد مي شود، اولين غذا و اولين عشقش يكي است؛ ميان غذا و عشق نزديكي وجود دارد؛ ابتدا غذا مي آيد و سپس عشق آن را دنبال مي كند. روزهاي اول، كودك نمي تواند عشق را بفهمد. او زبان غذا- زبان طبيعي و غريزي همه حيوانات – را خوب مي فهمد. كودك با گرسنگي متولد مي شود و بلافاصله به غذا نياز دارد. نياز او به عشق خيلي ضروري نيست. انسان مي تواند در تمام مدت زندگي بدون عشق زنده بماند؛ ولي بدون غذا زندگي ممكن نيست و مشكل همين است. بعدها كودك متوجه مي شود كه هرگاه مادرش او را بيشتر دوست مي دارد، طور ديگري به او شير مي دهد و هنگاميكه نگران يا غمگين است؛‌ با اكراه و بي ميلي به او شير مي دهد يا اصلا به او شير نمي دهد. اين وضعيت در ناخودآگاه كودك ثبت مي شود... هنگاميكه در زندگي، كمبود عشق و محبت داريد، بيشتر غذا مي خوريد؛‌ زيرا غذا جانشين محبت مي شود. مي توانيد هرچه مي خواهيد غذا بخوريد. غذا اعتراض نمي كند. درباره اينكه چقدر غذا مي خوريد، نگران نباشيد. هرچقدر دوست داريد غذا بخوريد، ولي زندگي پر از عشق را شروع كنيد تا بلافاصله متوجه شويد كه ديگر به اندازه قبل غذا نمي خوريد. آيا تاكنون دقت كرده ايد كه وقتي خوشحال هستيد، خيلي غذا نمي خوريد؟ انسان شاد به قدري خرسند و راضي است كه درونش ديگر فضاي خالي اي وجود ندارد.

                                                           

28 اکتبر

 

Science is male, religion is female. Science is an effort to conquer; religion is a let go dissolving oneself into nature. The woman knows how to melt, how to become one. And each seeker of truth has to know how to dissolve into nature, how to become one with nature, how to go with the flow, without resisting, without resisting, without fighting.

 

علم مذکر است، دین مونث. علم تلاشی برای تسخیر طبیعت است، دین رها سازی است؛ حل کردن خود در طبیعت. زن می داند چطور مذاب گردد، چطور با طبیعت یکی شود، چطور با جریان به حرکت در آید: بدون مقاومت، بدون مبارزه.

 

When the mind is with thoughts, the lake is with ripples; when the mind is without thoughts, the lake is without ripples. God reflected perfectly when there is no ripple in you.

 

آنگاه كه ذهن غرق در افكار است، ‌گويي درياچه اي آشفته از امواج است؛‌ آنگاه كه ذهن آزاد از افكار است، ‌درياچه نيز آرامش باز مي يابد. خداوند زماني در تو تجلي مي يابد كه هيچ موجي در تو نباشد.

 

 

+  گردآوري و تنظيم در  سه شنبه 1393/08/06ساعت   توسط توحید  | 

221

مراقبه 5/8/:

روز:

آغوش بگشا تا بي درنگ خدا را در بر گيري. آغوش خدا هميشه باز و همواره پذيراي ماست. مشكل از جانب ماست. خورشيد برآمده ولي ما با چشماني بسته نشسته ايم. خورشيد بينوا چه مي تواند بكند؟ پرتوافشاني مي كند اما ما در تاريكي به سر مي بريم. و گشودن چشمها كاري است بس آسان. به محض اينكه چشمانت را بگشايي تاريكي ناپديد مي شود! دنياي درون نيز اينگونه است. خدا هميشه حاضر،‌در دسترس و آماده است تا تو را از عشق و از شور و نشاط سرشار سازد. آماده است تا تو را غرق نعمت كند. اما تو بسته هستي. آماده دريافت از خدا نيستي. ما در سلولي كوچك، بسته و بدون در و پنجره زندگي مي كنيم. گمان مي كنيم كه اينطوري امن تر و راحت تر است. اما اين نه راحتي است نه امنيت، بلكه مرگ است. زندگي در گورستان است. مرشد واسطه اي براي خداست. خدا نمي تواند مستقيما با تو سخن بگويد. لازم است كسي را واسطه خود كند. آنگاه كه نداي مرشد را بشنوي و با اعتماد كافي به او پنجره هايت را بگشايي، كار مرشد به پايان مي رسد. آنگاه از راه آن پنجره پرواز خواهي كرد. آنگاه ديگر نمي تواني در آن سلول تاريك باقي بماني.

شب:

دين بايد مشوق زندگي باشد. بايد زندگي تو را غني تر و زيباتر سازد. بايد آفريننده باشد، نه انزواطلب. دين نبايد حواس تو را پرت كند و راكد سازد، بلكه بايد تو را حساس تر سازد. براي من هيچ خدايي غير از خود زندگي و هيچ معبودي غير از خود هستي وجود ندارد. پس همه چيز يك جشن الهي است. وقتي مي گويم همه چيز منظورم همه چيز است:‌ زندگي و مرگ، پيوند و جدايي، كودكي و جواني و پيري .... همه چيز يك جشن شادي است. اگر همه چيز را جشن بگيري، يك پرستش گر واقعي مي شوي. لازم نيست باوري داشته باشي. هرجا باشي و هركاري انجام دهي، پرستش تو مي شود. نيايش و دينداري تو مي شود.

221

شب تاريك روح

همه ما مي دانيم چگونه خوشحال باشيم، بخنديم و شوخي كنيم، ولي هريك درون خود شبي تاريك داريم كه از آن بي خبريم. هنگاميكه وارد حالت مدي تيشن مي شويد، ‌براي اولين بار با اين شب تاريك روبرو مي شويد. اگر بتوانید از اين شب گذر كنيد- و گذر كردن از آن مشكل نيست- خواهيد فهميد كه آنچه قبلا شادي مي ناميديد، به هيچ وجه شادي نبوده است. شادي مصنوعي مي گذرد، غم واقعي مي آيد و تنها پس از غم واقعي است كه شادي حقيقي رخ مي نمايد. در اينصورت، متوجه مي شويد كه شادي مصنوعي از غم واقعي بدتر است؛ زيرا حداقل اين غم واقعيت دارد. اگر غمگين باشيد- واقعا غمگين باشيد- اين غم وجود شما را غنا مي بخشد. اين غم به شما عمق و بصيرت مي بخشد و شما را از زندگي و امكانات بي پايان آن و محدوديتهاي ذهن آدمي و كوچكي آگاهي انسان، هنگام برخورد با بي نهايتي كه با آن مواجه مي شود، با خبر مي سازد. هنگاميكه غمگين هستيد، با تمام اين موارد مواجه مي شويد و درك مي كنيد كه زندگي فقط زندگي نيست- مرگ را هم شامل مي شود. اگر مي خواهيد خوشحال باشيد، وانمود نكنيد كه خوشحاليد. چون غم فرا مي رسد، وجودتان تيره و تار مي شود، ولي پس از همين شب تاريك است كه صبح روشن مي آيد. هنگاميكه با غم نجنگيد و آنرا بپذيريد، سكوتي ژرف شما را فرا مي گيرد. اين سكوت، غمگين ولي زيباست. حتي شب تاريك هم زيبايي خودش را دارد و كسانيكه نمي توانند زيبايي شب را ببينند، فرصت گرانبهايي را از دست داده اند.

27 اکتبر

The sun rises: there is no desire to wake up people, no desire to open the flowers, no desire to help the birds to sing. It all happens on its own accord. A Buddha helps not because he desires to help; compassion is his nature.

خورشید طلوع می کند: در این طلوع هیچ اشتیاقی به بیدار کردن مردم نیست، هیچ اشتیاقی به باز کردن گلها نیست. هیچ اشتیاقی به کمک به آوازه خوانی پرندگان نیست. اینها همه به میل و رضای خود روی می دهند. یک انسان بیدار، یک بودا، به این خاطر که شوق کمک کردن دارد، از دیگران دستگیری نمی کند؛ دلسوزی طبیعت اوست.

Delight, enjoy. God is not a thing, it is an attitude, an attitude of celebration and festivity. Drop sadness. He is so close by; dance! Drop long faces, it is sacrilege – because he is so close by.

شاد باش و سرخوش. نه!‌ خداوند چيزي يا كسي نيست، ‌او يك مفهوم است،‌ معنايي است از جشن و ضيافت. اندوه به كناري بگذار. او بسيار به تو نزديك است؛‌ دست بيفشان. روي گشاده كن،‌ ترشرويي بي حرمتي است. چون او بسيار به تو نزديك است.

+  گردآوري و تنظيم در  دوشنبه 1393/08/05ساعت   توسط توحید  | 

220

مراقبه 4/8/:

 

روز:

انسان در شب تاريك روح به سر مي برد. بيرون از وجودش صبح روشن است اما درونش شبي تاريك. لحظه اي كه درونت صبح روشن شود يك مسيح مي شوي. يك بودا مي شوي. زندگي فرصتي است براي طلوع خورشيد درون. خورشيد درونت بايد طلوع كند و مي تواند طلوع كند. منتظر توست. منتظر اشاره اي از توست تا رخ بنماياند. كافي است بگويي «من آماده استقبال از تو هستم، خوش آمدي » ‌تا معجزه رخ دهد. انسان هوشمند جست و جوي خود را از درون خويش آغاز مي كند و اين نخستين اكتشاف اوست، زيرا وقتي كه نداني در درونت چيست چگونه مي تواني دور دنيا را جست و جو كني؟‌ درونت دنيايي بسيار پهناور است. و كساني كه به درون خود نظري انداخته اند، بي درنگ آن دنياي پهناور را يافته اند- نه با پيشرفت تدريجي، بلكه با بصيرت ناگهاني.

 

                                                               شب:          

تو مجبوري در اين دنياي خاكي زندگي كني اما بايد زندگي در اين دنيا را چون نمايشي بزرگ بينگاري. من با ترك دنيا مخالفم. تو نبايد از دنيا بگريزي، بلكه بايد زندگي كني اما بگونه اي كاملا متفاوت. زندگي را سخت نگير. آنرا سهل و آسان گير. يك بازي بزرگ تلقي اش كن. زندگي يك بازي بزرگ است. ما در شرق آنرا نمايش خدا مي خوانيم. اگر زندگي نمايش خداست پس ما بازيگران اين نمايش هستيم. هيچكس نقش خود را در اين نمايش جدي نمي گيرد. ممكن است تو در اين نمايش نقش يك پادشاه را بازي كني اما اين نقش را جدي نگير. وقتي كه پرده نمايش بيفتد همه چيز را در مورد پادشاه بودن خود فراموش كن. در سرت فرو نرود كه تو پادشاه هستي. اگر ثروتمند هستي يا فقير، آنرا جدي نگير. ما فقط نقشمان را در اين نمايش ايفا مي كنيم. تا آنجا كه مي تواني نقشت را به زيبايي ايفا كن اما پيوسته به ياد آور كه همه چيز يك بازي است. و آنگاه كه مرگ فرارسد آخرين پرده نمايش پايين مي افتد و تمام بازيگران ناپديد مي شوند. همه شان به انرژي كيهاني تبديل مي شوند. اگر با ياد داشتن اين موضوع در دنيا زندگي كني، از تمام بدبختي ها رها مي شوي. بدبختي برآيند جدي گرفتن و شادماني برآيند آسان گرفتن زندگي است. زندگي را يك بازي و سرگرمي تلقي كن. با آن خوش باش!

 

220

حرمت ديگران

 

هركس بايد فضاي دروني خصوصي خودش را داشته باشد. در اينصورت، ارتباطش با ديگران با مهرباني و شادي همراه خواهد بود. خوب است هميشه دنياي كار را از دنياي عشق جدا نگاه داريد. آنها اگر با هم باشند، تركيب خوبي نخواهند داشت؛ چرا كه مشكلات كاري شما بر عشقتان تاثير مي گذراد و مشكلات عشقي تان در امور كاري اخلال ايجاد مي كند و آشفتگي و در هم ريختگي هريك از آنها چند برابر مي شود. عشق به خودي خود يك دنياست و كافي هم هست. آنرا با هيچ چيز ديگري نياميزد. همين طور كه هست، كامل است. امور مختلف را از هم جدا نگاه داريد و به اين شكل، ‌جريان كارها سهل تر مي شود و زندگي عشقي تان موفق تر خواهد بود. يك زن و شوهر نبايد بيست و چهار ساعت شبانه روز را با هم سپري كنند؛‌ زيرا علاقه به يكديگر را از دست مي دهند و براي همديگر عادي مي شوند. در اين حالت، هيچ يك از آنها فضاي خصوصي خودش را نخواهد داشت. و دير يا زود دچار تنش مي شود. بهتر است حرمت هركس را نگاه داريد. هركس بايد فضاي خصوصي خودش را داشته باشد. انسان هميشه افرادي را كه بيست و چهار ساعته با آنهاست،‌ فراموش مي كند. آنچه پيوسته مقابل شماست، زودتر از يادتان مي رود. جدا از هم كار كنيد و صميميت و نزديكي تان رشد خواهد كرد.

 

26 اکتبر

 

Silence is beautiful only if it is rooted in awareness; if it is not rooted in awareness; if it is not rooted in awareness, then it is utterly empty. With awareness silence has a depth, plenitude, a fulfillment. A contenment. An overflowing joy. With awareness silence blooms, releases great fragrance; without awareness the silence is utterly empty and dark, dismal, sad.

 

سکوت تنها هنگامی زیباست که ریشه در آگاهی داشته باشد، در غیر اینصورت کاملا تهی است. با آگاهی، سکوت دارای عمق، فراوانی، رضایت خاطر، خشنودی و شادی لبریز است. با آگاهی سکوت شکوفا می شود، عطری فوق العاده در فضا می پراکند. بدون آگاهی، سکوت کاملا خالی، تاریک، یاس آور و غم انگیز است.

 

Man is a doer. Woman is a lover, not a doer. Man is the mind, woman is the heart. Man can create things, but can not give birth to life. For that, receptivity is needed, receptivity of the earth. The seed falls into it, disappears underground, and one day a new life arises.

 

مرد يك فاعل است. زن يك عاشق است و نه فاعل. مرد ذهن است و نه دل. مرد مي تواند چيزهايي بسازد،‌اما نمي تواند موجب توليد حيات گردد. چنين تولدي نيازمند باروري است،‌ مانند باروري خاك. بذر بر خاك مي افتد‌،‌ در آن محو مي شود و روزي حياتي نو پديدار مي گردد.

 

 

+  گردآوري و تنظيم در  یکشنبه 1393/08/04ساعت   توسط توحید  | 

219

مراقبه 3/8/:

روز:

خدا نداي باطن توست. تو به هيچ راهنما و به هيچ آموزشي در مورد زندگي خود احتياج نداري. اما بايد يك كار را انجام دهي. بايد به درون خويش روي آوري تا بتواني آن نداي آرام و آهسته را بشنوي. زماني كه آن صدا را شنيدي و دانستي چگونه مي تواني آنرا شنيد، زندگي ات كاملا دگرگون مي شود. آنگاه هركاري انجام دهي درست و شايسته خواهد بود. انساني كه ندای باطن مي داند و مي تواند آنرا بشنود ناگزير از فضيلت و پاكدامني است. وقتي آن ندا را بشنوي نمي تواني در خلاف جهت آن گام برداري، زيرا هيچكس تا به آن حد احمق نيست. چنين حماقتي در تصور نمي گنجد. تو فقط بايد به درونت گوش دهي و از قلبت پيروي كني. اين كار فضيلت واقعي، اخلاق و خوش اخلاقي واقعي است كه از عمق باطن تو برمي خيزد و چيزي نيست كه از بيرون بر تو تحميل شود.

شب:

هيچكس دچار كاستي نيست. پس نيازي به كامل شدن نيست. فقط لازم است كه با جان و دل زندگي كني. ما از پيش به كمال رسيده ايم. ما از كمال به وجود آمده ايم. بنابراين ممكن نيست ناقص باشيم. ما از نهايت زاده شده ايم. امواجي در درياي خدا هستيم. پس خدا هر كيفيتي داشته باشد، امواج نيز داراي همان كيفيت خواهند بود. اگر خدا كامل است، ما هم كامليم. به كمال رسيدن موضوعي كاملا بي معناست. هيچ نيازي به كامل شدن نيست. همه از پيش كامل اند. ولي ما تمام و كمال زندگي نمي كنيم، بلكه زندگي را با كمترين امكانات آن سپري مي كنيم. ما نه از همه نيروهاي خود، بلكه فقط از بخش اندكي كه به گفته دانشمندان ميزان بيشتر از هفت درصد نيست، استفاده مي كنيم، نود و سه درصد اين نيرو دست نخورده باقي مي ماند. اگر تو بگونه اي صد در صد زندگي كني، از فرصت بزرگي كه خداوند در اختيار تو قرار داده كمال استفاده را خواهي برد. و فقط در زندگي صد در صد است كه دگرگوني رخ مي دهد، قبل از آن هرگز. از اين رو من تلاش مي كنم تا تو را به عشق ورزيدن به زندگي با تمام شدت ممكن و گذراندن لحظه لحظه هاي زندگي با بيشترين شور و حال ممكن برانگيزانم. اندك اندك پرده اي از جلوي چشمانت كنار خواهد رفت و خودت را كشف خواهي كرد. هرقدر وقت بيشتري به خرج دهي خودت را بيشتر كشف خواهي كرد.

219

ترانه زندگي

زندگي مي تواند يك ترانه باشد، ‌ولي ما آنرا از دست مي دهيم. اين ترانه به صورت بالقوه وجود دارد و بايد به ظهور برسد. خيلي ها فكر مي كننند روزي كه بدنيا آمده اند همه چيز تمام شده، ‌ولي اصلا اينطور نيست. روزي كه بدنيا مي آييد، ‌تازه همه چيز شروع مي شود. در هر زندگي ميليونها بار متولد مي شويد. بايد همينطور به تولد يافتن در زندگي ادامه دهيد. كيفيات بسياري را به صورت نهان با خود حمل مي كنيد؛‌ شما چند بعدي هستيد، ‌ولي هرگز در پي كشف وجودتان نيستيد و به همين دليل زندگي اي غمزده و فقير داريد. فقر واقعي اين است. فقر مادي خيلي مهم نيست و قابل حل است. فن آوري دنياي مادي به جايي رسيده است كه در آينده، ‌فقر مادي ريشه كن خواهد شد. مشكل اصلي، فقر دروني است. حتي افراد ثروتمند هم زندگي را فقيرانه مي گذرانند. ممكن است بدن مادي آنها در رفاه باشد و از تغذيه مناسبي برخوردار باشند، ‌ولي روح آنها سوءتغذيه دارد. آنها از ترانه زندگي هيچ نمي دانند. آنها اين ترانه را نشنيده اند. آنها با سختي و كشان كشان ، اين زندگي را ادامه مي دهند و هيچ شادي ندارند. زندگي مي تواند به ترانه اي زيبا تبديل شود. زندگي مي تواند از غنايي غير قابل تصور برخوردار شود؛‌ با اين شرط كه شروع به جست و جو و كشف خود كنيد و بهترين راه كشف ترانه زندگي، عشق است. عشق بهترين شيوه است. همانطور كه منطق،‌ شيوه دانش است، عشق، شيوه روح است. همانطور كه منطق سبب مي شود جزييات بيشتري از دانش مادي را كشف كنيد، ‌عشق مي تواند شما را عميق تر وارد دنياي آگاهي سازد و هرچه عميق تر پيش رويد، ترانه هايي زيباتر مي شنويد. هنگاميكه به هسته اصلي وجودتان برسيد، كل زندگي تان به جشن و پايكوبي تبديل مي گردد.

25 اکتبر

Marriage is a plastic flower. Love is a real rose, but the real rose is beautiful in the morning; by the evening it is gone. Nobody can say when it will disappear, when the petals will start falling. Just a strong wind and it is no more, just a strong sun and it is no more. But the plastic flower will be there; come rain, come sun, come anything, the plastic flower will be there.

ازدواج گل پلاستیکی است و عشق گل سرخ واقعی، اما گل سرخ واقعی در صبحدم زیباست، در شامگاه از بین رفته. هیچکس نمی تواند بگوید چه وقت نابود می شود، چه وقت گلبرگهایش شروع می کنند به فرو افتادن. یک باد شدید و دیگر اثری از آن نیست، یک آفتاب شدید و دیگر اثری از آن نیست. اما گل پلاستیکی آنجا خواهد بود. باران بیاید، آفتاب بیاید، هرچه بیاید، گل پلاستیکی آنجا خواهد بود.

God is a tremendous experience of light, of beauty, of splendor. God is not a word, it is a dimension. It is a vast ocean in which you disappear like a small drop.

خداوند تجربه اي عظيم است از نور، زيبايي و جلال. خداوند يك واژه نيست، ‌يك بعد است. اقيانوسي است بيكران كه تو چون قطره اي ناچيز در ژرفاي آن محو مي گردي.

+  گردآوري و تنظيم در  شنبه 1393/08/03ساعت   توسط توحید  | 

218

مراقبه 2/8/:

روز:

هستي با زندگي بخشيدن به ما پيشاپيش ما را پذيرفته است. خدا در روز اول به اين نتيجه رسيد كه آفريدن بهتر از نيافريدن است. خدا خود مسوول آفرينش است. من مسوول نيستم. تو مسوول نيستي. هيچكس ديگر مسوول نيست. مسووليت كامل بر عهده خدا يا هستي است. هرچيزي كه خوب يا بد است از اوست. اين موضوع را بايد پايان يافته تلقي كرد. لزومي ندارد كه در مورد آن نگران باشيم. يك چيز را به تو بگويم: با ژرف تر شدن مراقبه پي مي بري كه مساله روز داوري در آينده يا هيچ مساله نگراني آفرين ديگري مطرح نيست. سكوت پيشه كن تا احساس كني عشق خداوند از همه طرف بر تو جاري مي شود. ناگهان به اين آگاهي مي رسي كه از تو مراقبت مي شود. تورا به حال خود رها نكرده اند. تو چيزي بي اهميت نيستي، بلكه براي هستي مهم هستي. خدا به تو نياز دارد و به همين دليل تو را آفريده.

شب:

اگر از آسان گيري غافل بماني، از سرخوشي غافل خواهي ماند. اين دو، دو روي يك سكه اند. آسان گير بودن شرط اساسي سرخوش بودن است. آسان گير باش! زندگي را سخت نگير. زندگي سخت نيست. زندگي يك مشكل نيست. رازي است براي زندگي كردن. براي لذت بردن، رقصيدن، عشق ورزيدن و آواز خواندن با بهت و شگفتي يك كودك. نه رازي براي حل كردن و گشودن. بياموز خوش و خندان باشي. همه چيز را يك سرگرمي تلقي كن. همه چيز را بايد بازي و سرگرمي تلقي كرد. حتي بايد مرگ را نيز بازي و سرگرمي تلقي كرد.

218

بودا شدن

هيچ كم و كاستي وجود ندارد. همه چيز همانطور است كه بايد باشد. هر چيزي همينطور كامل است. كمال را نمي توان بدست آورد؛‌ چون از قبل وجود دارد و به محض اينكه خود را قبول كنيد،‌ نمايان مي شود. اگر خود را قبول نكنيد، به دنبال سايه ها و سرابهاي دوردست مي رويد. سرابها هنگامي زيبا و واقعي بنظر مي رسند كه از آنها دور هستيد. هرچه به آنها نزديكتر شويد، بيشتر متوجه پوچ بودن آنها مي شويد با اين حال، دوباره سرابي جديد براي خود خلق مي كنيد و به اين شكل، ‌زندگي تان تباه مي شود. خود را همانگونه كه هستي ‌بپذير. درباره هيچ چيزي قضاوت نكن و چيزي را نيز محكوم نكن. خود را با هيچكس مقايسه نكن؛‌ زيرا هركس منحصر بفرد است و همانندي ندارد. هرگز كسي همانند تو وجود نداشته و نخواهد داشت. تو منحصر بفرد هستي و مقايسه معنايي ندارد. هستي تو را همينگونه كه هستي، مي پذيرد. با آن مخالفت نكن و سعي نكن خود را بهبود بخشي. در اينصورت، همه چيز را خراب خواهي كرد. براي ذهن ايده آل گرا، ‌قبول خود بسيار شكل است. ذهن پيوسته مي گويد:‌«‌ تو بايد آدم بزرگي شوي. تو بايد بودا يا مسيح يا محمد شوي. اينطوري هيچ شباهتي با آنها نداري. مثل احمقها رفتار مي كني. مگر ديوانه شده اي؟ » خود را بپذير و همين پذيرش، ‌بودا شدن و به روشنايي رسيدن است.

24 اکتبر

The ego is always aggressive; it can exist only through aggression. It creates such fuss, such dust, such smoke, that you can not see. It makes you blind. It whirls you round and round, it makes you dizzy. That is why the ego is always hankering for more and more power, more and more force. It wants to do things with absolute force.

نفس همواره تهاجمی است، فقط با تهاجم می تواند به بقای خود ادامه دهد. نفس چنان هیاهویی به راه می اندازد، چنان گرد و خاکی به پا می کند که نمی توانی چیزی را ببینی. نفس تو را کور می کند. تو را دور خودت می چرخاند و سرت را گیج می آورد. به همین خاطر است که نفس همیشه آرزومند قدرت بیشتر و بیشتر است. می خواهد همه کارها را با قدرتی مطلق انجام دهد.

Inside you there is one stream of life and one stream of death. Body is the stream of death; soul is the stream of life. Soul never dies, body is never alive. With the soul – body together, the body reflects the life of the soul. It is simply luminous with the life of the soul.

در درون تو رود زندگي و رود مرگ هر دو جاري اند. كالبد رود مرگ است و روح رود زندگي. روح هرگز نمي ميرد و كالبد هرگز زنده نمي ماند. در آميزه ي كالبد و روح،‌ كالبد زندگي روح را بازتاب مي دهد. آري كالبد تنها با زندگي روح است كه جلوه مي كند.

+  گردآوري و تنظيم در  جمعه 1393/08/02ساعت   توسط توحید  | 

217

مراقبه 1/8/:

روز:

دلنشين ترين آواز، آواز بي آوازخوان است. آواز آنگاه زيباست كه آوازخوان تو نيستي، بلكه خدا آوازخوان است. آنگاه كه يك ني ميان تهي هستي. هيچ مانعي در تو نيست و خدا بر تو مي دمد. تو فقط بايد مانع ايجاد نكني و سد راه نشوي. اگر بگذاري خدا از راه تو جاري شود،‌ زندگي چنان پرشكوه و پرعظمت مي شود كه نمي تواني تصورش را بكني. حتي نمي تواني در رويا ببيني كه ممكن است زندگي را تا اين حد پرشور و حال ساخت. و هيچ چيز زيباتر از زماني نيست كه تو ديگر در ميان نيستي وخدا آزادانه از راه تو جاري مي شود.

شب:

عشق درخشان ترين ستاره آسمان درون وجود توست. ستارگان آسمان بيرون بسيار زيبا هستند اما هيچ چيزي با ستارگان درون قابل مقايسه نيست. و در دنياي درون، عشق درخشانترين ستاره يا همان خورشيد است! عشق،‌جان دنياي درون، سرچشمه حيات آن است. به درون برو و عشق را پيدا كن. وقتي كه پيدايش كردي، نثارش كن. ضيافتي برپا كن!

217

جديد

به ياد داشته باشيد كه زندگي، يعني تغيير! هر لحظه در دسترس تغييرات جديد باشيد. هنگاميكه انسان به چيزهاي قديمي مي چسبد، تغييري رخ نمي دهد. در واقع به اين ترتيب،‌ فرآيند تغيير متوقف مي شود. تغيير هميشه با چيزهاي جديد اتفاق مي افتد. مردم به چيزهاي قديمي مي چسبند، چون احساس مي كنند آنها برايشان امن، راحت و آشنا هستند. با چيزهاي قديمي زندگي كرده ايد،‌آنها را مي شناسيد و درباره شان اطلاعات كافي داريد. هر چيز جديد برايتان ناآشناست و از آن هيچ نمي دانيد، پس ممكن است كه اشتباه كنيد و به همين دليل مي ترسيد، به چيزهاي قديمي مي چسبيد و جاري بودن را متوقف مي كنيد. در دسترس تغييرات جديد باشيد. گذشته تمام شده است. ديروز گذشته و هرگز دوباره باز نمي گردد. اگر به گذشته بچسبيد، ‌همين حالا مرده ايد. گذشته گور شماست. قلب خود را به آنچه پيش رويتان است، ‌باز كنيد. به خورشيد در حال طلوع خوشامد بگوييد. از موهبتهاي فراوان زندگي سپاسگزاري كنيد،‌ ولي هرگز به آنها نچسبيد. اگر بتوانيد اين نكات را به خاطر داشته باشيد،‌ زندگي تان رشد مي كند و بالغ مي شود. هر گام و هر ماجراي جديد،‌ غنايي تازه به همراه دارد و هنگاميكه زندگي تبديل به پو يايي شود، با فرا رسيدن مرگ به قدري غني هستيد و به اندازه اي آگاهي داريد كه مرگ نمي تواند چيزي از شما بگيرد. مرگ فقط به سراغ كساني مي رود كه زندگي نكرده اند.

23 اکتبر

All moralities are not moral. And something which is moral in one country is not moral in another country. Something moral in one religion is not moral in another religion. Something is moral today and was not moral yesterday. Morals change, morals are just arbitrary. But consciousness is eternal, it never changes. It is simply the absolute – The truth.

تمام اصول اخلاقی، اخلاقی نیستند. و چیزی که در یک کشور اخلاقی به حساب می آید، در کشور دیگر اخلاقی نیست. چیزی که در یک مذهب اخلاقی است، در مذهب دیگر اخلاقی نیست. چیزی که امروز اخلاقی است، دیروز اخلاقی نبود. اصول اخلاقی در تغییرند، اصول اخلاقی اختیاری اند. اما آگاهی جاودانی است. هرگز تغییری نمی کند. کاملا مطلق است، حقیقت است.

Lust is the same energy as love; the difference is only of direction. Lust moves downwards, love has started the uphill task. Lust is like roots of a tree, love is like wings of a bird – but the energy is the same. All energy is the same.

شهوت داراي همان انرژي عشق است، تفاوت تنها در سمت و سوي آنهاست، شهوت رو به مادون دارد و‌عشق به ماورا مي نگرد. شهوت همانند ريشه هاي يك درخت است ‌و عشق همچون بالهاي يك پرنده،‌ اما انرژي ايندو همسان است. تمامي انرژي آنها يكسان است.

+  گردآوري و تنظيم در  پنجشنبه 1393/08/01ساعت   توسط توحید  | 

216

مراقبه 30/7/:

روز:

همچون دنياي بيرون، در درون تو نيز خورشيدي هست. خورشيد بيرون طلوع و غروب مي كند اما خورشيد تو هميشه هست. هرگز طلوع و غروب نمي كند. هميشگي است. اما تو تا زماني كه از نور درون و سرچشمه آن آگاه نشوي در تاريكي به سر خواهي برد. هرگونه تلاش ممكن را در راه سير در درون انجام بده. اين كار در آغاز دشوار است اما فقط در آغاز اينگونه است. يادگيري هرگونه مهارتي در آغاز دشوار است. يادگيري فن شنا در آغاز مشكل است اما وقتي در آن ماهر شوي، چنان سهل و آسان مي شود كه بعدها متعجب مي شوي كه چرا تا آن حد مشكل به نظر مي رسيد. مي تواني به راحتي روي آب رودخانه شناور بشوي، بدون اينكه نيازي به دست و پا زدن داشته باشي. و چنين است سير در درون. فقط در آغاز تلاشي اندك لازم است. ديري نمي پايد كه مي تواني در جريان رودخانه اي كه به سوي درون روان است شناور شوي تا تو را ژرف تر به سوي قلمروي شادماني، ‌به سوي نور ابدي و به سوي خدا ببرد.

شب:

اگر چشماني براي ديدن داشته باشي شگفت زده مي شوي:‌ حتي يك گدا نيز گدا نيست. او هم يك انسان است. او هم طعم عشق را چشيده و عصباني شده است. او هم هزار و يك چيز ديگر را از سر گذرانده است كه حتي پادشاهان نيز ممكن است به حال او غبطه بخورند. ارزشمند است كه زندگي گدا را مطالعه كرد، مشاهده كرد و از آن شناختي حاصل كرد، زيرا او نيز امكاني از زندگي توست. هرانساني با امكاناتي زندگي مي كند و امكاني را به واقعيت دگرگون مي كند. تمام اين امكانات در تو نيز هست. تو مي تواني يك آدولف هيتلر شوي يا يك مسيح- هردو در به رويت گشوده اند. يكي از اين دو در وارد مي شود، ديگري از آن در. از اين رو من همانقدر علاقمند بودا هستم، نيز علاقمند مسيح و يا هيتلر و يهودا و ... هستم. اگر تو اين را بفهمي تمام عالم دانشگاه تو مي شود. معناي دقيق دانشگاه همين است، زيرا از واژه universe (‌جهان هستي )‌ گرفته شده است. آنگاه تمام موقعيتها، به فرصتي براي رشد و تحول تبديل مي شود. آهسته آهسته خودت را مي آفريني. ما در شكل يك مكان و فرصت به دنيا مي آييم،‌همه چيز به ما بسته است. اينكه مي خواهيم چه شويم، اينكه نتيجه چه مي شود.

216

مدي تيشن

نوعي مدي تيشن وجود دارد كه خود به خود رخ مي دهد. براي رخ دادن اين نوع مدي تيشن، كافيست از رخ دادنش جلوگيري نكنيم. مدي تيشني كه با تلاش انجام شود، ‌نوعي بازي ذهن است. در اين مدي تيشن، ذهن شماست كه همه چيز را كنترل مي كند. اين مدي تيشن خودجوش نيست. مدي تيشن راستين، از اختيار شما خارج است. در واقع شما در اختيار اين مدي تيشن هستيد. تكنيكها مي توانند به شما كمك كنند. آنها شما را به نقطه نااميدي كامل مي رسانند. آنها شما را تا جايي مي رسانند كه احساس مي كنيد در يك دور باطل گرفتار شده ايد و راه به هيچ جا نمي بريد... روزي اين احساس در شما پديد مي آيد كه عمل راستين،‌ همان بي عملي است و در همين لحظه، رهايي رخ مي دهد. سپس تمامي تلاشها و اعمال ناپديد مي شوند و چيزي از ماورا، شما را فرا مي گيرد. اين رهايي و آزادي است و حتي چشيدن مزه اي اندك از اين كيفيت، كافي است تا شما را براي هميشه متحول كند.

22 اکتبر

As your awareness, your light shines forth. We are made of the stuff called light. The whole existence is made of light. Awareness is igniting the fire within you. And once you become aflame desires will be burned in that fire, impurities will be burned in that fire. You will come out come out of it as pyre gold.

همچنانکه آگاهی تو ژرف تر می شود، نور تو درخشیدن می گیرد. تو از ماده ای به اسم نور ساخته شده ای. کل هستی ساخته از نور است. آگاهی، افروختن آتش درون توست. و وقتی شعله ور شدی، آرزوها در آن آتش می سوزند، ناخالصی ها در آن آتش می سوزند. و تو به شکل طلایی ناب از آن بیرون خواهی آمد.

Prayer is play. So if you go the temple and you become very serious, you will miss the temple. Go to the temple to laugh, go to the temple to enjoy, go to the temple to celebrate.

نيايش خود يك بازي است. بنابراين اگر به معبد مي روي و بسيار جدي باشي،‌ بودن در معبد را از دست داده اي. به معبد برو تا بخندي،‌ به معبد برو تا لذت ببري و به معبد برو تا جشن برپا كني.

+  گردآوري و تنظيم در  چهارشنبه 1393/07/30ساعت   توسط توحید  | 

215

مراقبه 29/7/:

روز:

انسان حيوان عجيبي است! همه چيز را كاوش مي كند. تا قله اورست مي رود. تا قطب شمال و كره ماه مي رود اما هرگز به فكرنمي افتد سري هم به درون خويش بزند! اين بزرگترين بيماري است كه انسان گرفتار ان است. تنها جايي كه انسان كاوش نكرده دنياي درون خويش است. و گنج واقعي در آنجاست. تو تا زماني كه وارد معبد وجود خويش نشوي، زندگي ات خسران خواهد بود. خسراني جبران ناپذير. ما فرصتي بسيار گرانبها را از دست مي دهيم اما حتي آگاه نيستيم كه در حال از دست دادن چنين فرصتي هستيم. چنان ناآگاهيم كه همچنان تمام چيزهاي باارزش را دور مي ريزيم و به جمع آوري آت و آشغال مشغوليم. مردماني وجود دارند كه مشغول جمع آوري مجسمه هايي قديمي هستند. چنين مي پندارند كه اين مجسمه ها هرقدر قديمي تر باشند،‌ بهترند. مردماني ديگر به جمع آوري پول و ديگر چيزهاي مزخرف مشغول اند. اينان در واقع در جست و جوي باستاني ترين گنج خويش هستند اما در راهي نادرست. يگانه گنجي كه ارزش جست و جو دارد، طبيعت خود توست. ماجراي واقعي سفر به درون خود توست. آنگاه كه دانسته، آگاه، و متعهد تصميم به اين كار بگيري، تصميم به اينكه «‌هر اتفاقي بيفتد، ‌بايد خودم را، ‌طبيعت ام را،‌ وجودم را بيابم. اين فرصت زندگي را از دست نخواهم داد »، ‌آنگاه كه اين تصميم، صريح و روشن گرفته شود و تمام انرژي ات را صرف آن كني، هيچ بهانه اي براي شكست خوردن وجود نخواهد داشت. هيچكس تاكنون در اين راه شكست نخورده. هركس كه انرژي اش را صرف جست و جوي درون كرده موفق به يافتن خود شده است.

شب:

از همان كودكي به ما مي آموزند كه دردنيا براي خود اسم و رسمي به هم بزنيم. معروف و مشهور شويم. به موفقيت دست يابيم. وزير يا نخست وزير شويم. برنده جايزه نوبل و شخص استثنايي شويم- خلاصه اينكه براي خود كسي شويم. همه كودكان با پندار كسي شدن مسموم مي شوند، در حاليكه در واقعيت،‌ ما هيچكس هستيم. و اين واقعيت بينهايت زيباست! يك هيچكس بودن چنان نشاط آور و چنان سرمست كننده است كه نمي تواني حتي تصورش را بكني! شهرت هيچ چيزي به بار نمي آورد. بازيچه اي احمقانه، كودكانه و خام است. موفقيت چيزي است كه حتي مرگ نيز نتواند آنرا زايل كند. هرچيزي كه مرگ بتواند آنرا از تو بگيرد، نه موفقيت واقعي، بلكه يك بازيچه است. از اين لحظه يك هيچكس شو و از هيچكس بودن و احساس رهايي اي كه به بار مي آورد لذت ببر. بي نام و نشان شو تا نشاط را ببيني! هيچ نگراني و دلواپسي وجود ندارد چون هيچ «‌خود »‌ي وجود ندارد. تو آسيب پذير نيستي. هيچ چيزي نمي تواند به تو آسيب برساند. اگر كسي به تو توهين كند مي تواني به تماشا بايستي و خوش باشي، زيرا هيچكس در درون تو نيست كه احساس آسيب بكند يا به او بربخورد. مي تواني خوش باشي و بخندي. روزي كه انسان بتواند به توهين هايي كه به او مي شود بخندد و لذت ببرد، روزي است كه او به موفقيت دست يافته. جزيي از ابديت شده و به دنياي جاودانگي وارد شده است.

215

انرژي

هنگاميكه درختي از زندگي لبريز مي شود، ‌شكوفا مي گردد و گل مي دهد. تنها هنگاميكه بيش از اندازه داريد و نمي توانيد آنرا مهار كنيد،‌ لبريز مي شويد. معنويت، گل دادن است. وفور نعمت است. اگر از حيات لبريز شويد،‌ چيزي همچون يك گل طلايي، ‌درونتان شكوفا مي شود. حق با ويليام بليك بود كه مي گفت:‌ «‌ انرژي مايه وجد و شعف است. »‌ هرچه انرژي بيشتري داشته باشيد، ‌شادي و شعف بيشتري حس مي كنيد. نااميدي هنگامي شما را فرا مي گيرد كه انرژي هاي تان از جايي به هدر مي رود و شما نمي دانيد چگونه اين انرژيها را بازسازي و بازيابي كنيد. با هزار و يك فكر، نگراني، آرزو، توهم، رويا و خاطرات مختلف انرژي خود را به هدر مي دهيد. در حاليكه مي توان جلوي اين هدر رفتن انرژي را به سادگي گرفت. مردم هنگاميكه نياز نيست كاري انجام دهند، نمي توانند ساكت جايي بنشينند، گويي حتما بايد كاري بكنند. انسان بيش از اندازه خود را مشغول انجام كارهاي مختلف كرده است. گويي اين مشغوليت، به نوعي او را از فكر كردن به مشكلات زندگي باز مي دارد و راه فراري از اين مشكلات است. او به قدري خود را مشغول نگاه مي دارد كه هرگز با خود خويش روبرو نمي شود و به اين ترتيب، انرژي اش را بيهوده صرف مي كند. بايد ياد بگيريد تا غير ضروريات را از زندگي خود حذف كنيد. نود درصد زندگي معمولي، غير ضروري است و مي توان آنرا به سادگي حذف كرد. اگر تنها به ضروريات بپردازيد، انرژي اضافي در شما ذخيره مي شود؛ ‌به طوريكه ناگهان روزي بدون دليل شروع به شكوفا شدن مي كنيد.

21 اکتبر

Death is so powerful, but one thing it can not take away from you, that is meditation. If you can become rooted in your being, alert, conscious, watchful, you will see that you are not the body, and you are not the mind, and you are not the heart. You are simply the witnessing soul, and that witnessing will go with you. Then you can witness even death.

مرگ بسیار قدرتمند است، اما یک چیز را نمی تواند از تو بگیرد، و آن مراقبه است. اگر بتوانی در وجودت پا بگیری، و با همه وجود هشیار، خودآگاه و سراپا گوش باشی، در خواهی یافت که تو جسم نیستی، تو ذهن نیستی، و تو قلب نیستی. تو فقط روح شاهدی و آن شهادت با تو رخت بر خواهد بست. آنگاه تو می توانی حتی مرگ را گواه باشی.

Be ecstatic, joyful, celebrating, singing, dancing. Let God be allowed to be playful through you. Let playfulness be your only prayer. Let joy be your only worship.

سرشار شو از وجد،‌ پر سرور. نغمه خوان، پايكوبي و سرخوش. بگذار خداوند در وجود تو شاد باشد. بگذار شادي تنها در نيايش تو باشد. بگذار لذت بردن از زندگي تنها ستايش تو باشد.

+  گردآوري و تنظيم در  سه شنبه 1393/07/29ساعت   توسط توحید  | 

214

مراقبه 28/7/:

 

روز:

هرگاه انساني پاي به عرصه وجود مي گذارد كه زندگي اش را وقف مرامي مي كند، انساني كه در راه كشف حقيقت تلاش مي كند، جامعه بي درنگ دشمن او مي شود. شروع به انتقام گرفتن مي كند. نمي تواند با اومدارا كند، زيرا پايه جامعه بر دروغ استوار است و انساني كه اهل حقيقت است خطري براي مصلحتهاي دروغين است: ‌بايد او را كشت. انسان از دير باز به اين كار مشغول بوده است. ذره اي تغيير نيافته و حتي امروز نيز همانگونه است. در ساير زمينه ها – از نظر فني و علمي – پيشرفتهاي زيادي كرده است. انسان امروز بسيار پيشرفته است اما از نظر رواني مبتدي تر از هر زمان ديگري است.اما تو هر قدر در راه حقيقت آزار و اذيت بيشتري ببيني، بيشتر عاشق حقيقت مي شوي. منسجم تر و يكپارچه تر مي شوي. يك روح مي شوي. هرقدر بيشتر شكنجه شوي و آزار و اذيت ببيني، بيشتر سرسپرده حقيقت مي شوي. در آن عميق تر ريشه مي دواني. از راست بودن آن مطمئي مي شوي، زيرا اگر راست نبود، تو را به سبب آن آزار و اذيت نمي كردند. اينكه اشخاص زيادي از تو عصباني هستند و نمي توانند با تو مدارا كنند، نشاندهنده آن است كه تو به چيزي مهم دست يافته اي. مردم فقط از حقيقت مي ترسند و نه از هيچ چيز ديگر.

 

شب:

اگر تو آماده هيچكس شدن باشي، بزرگترين مي شوي. هيچ چيز باش تا همه چيز شوي. هيچكس باش تا همه كس شوي. خالي شو تا بزرگترين و برترين را در خود بشناسي. اما به ياد داشته باش: به سبب اينكه بزرگترين شوي هيچكس نشو، زيرا آنگاه نمي تواني هيچكس باشي. هيچكس بودن وسيله اي براي بزرگترين شدن نيست. بزرگي پيامد آن است، نه هدف آن، نه نهايت آن. همچون رايحه است. هدف و نهايت، گل است. گل دادن آگاهي ات مقصود است. رايحه خود به خود پديد مي آيد. اگر تو به دنبال رايحه بگردي گل را از دست خواهي داد و بدون گل هيچ رايحه اي وجود نخواهد داشت. اما اگر به دنبال گل بگردي، رايحه با پاي خودش خواهد آمد.اگر تو افتاده، فروتن و هيچكس باشي، دروازه هاي پادشاهي خداوند به رويت باز مي شوند و تو ميهمان خدا مي شوي. تا بالاترين نقطه اوج زندگي عروج مي كني. اما اين يك محصول جانبي است. به پادشاهي خدا رسيدن هدف نيست. آنرا كاملا فراموش كن! همه اسباب و آلات فرسوده را از درون وجودت بيرون بريز و كاملا خالي شو تا آن فضاي خالي از وجودت سرشار شود، زيرا آنگاه وجودت مي تواند رشد يابد و فضاي رشد را در اختيار خواهد داشت. مي تواند گلبرگهايش را باز كند. مي تواند نيلوفري با هزاران گلبرگ شود. آنگاه وجودت به رقص و آواز درمي آيد و زيبايي و جذابيتي فراوان در تو ايجاد مي شود. تمام شكوه در بند شده تو از بند مي رهد، زيرا ديگر هيچ مانعي در برابر خود ندارد. تو پهناور مي شوي. زندگي، انفجار نور، انفجار عشق و انفجار شادماني مي شود.

 

214

شخصيت

 

فرد روحاني شخصيتي ندارد. كسي چه مي داند فردا شما كه هستيد؟ حتي خودتان نيز نمي دانيد؛‌ زيرا نمي دانيد فردا با خود چه همراه مي آورد. افرادي كه از آگاهي برخوردارند، ‌هرگز درباره هيچ چيز قول قطعي نمي دهند. نمي توانيد به كسي بگوييد: ‌« ‌من تو را فردا هم دوست خواهم داشت. »‌؛ زيرا چه كسي مي داند... آگاهي راستين، شما را به قدري متواضع مي كند كه مي گوييد: «‌ من نمي توانم درباره فردا چيزي بگويم. اميدوارم فردا هم تو را دوست داشته باشم، ولي بدان كه هيچ چيز قطعي نيست »‌ و زيبايي زندگي هم در همين است. اگر شخصيت داشته باشيد، مي توانيد روشن و واضح باشيد. رها و آزاد زندگي كردن،‌ براي شما و اطرافيانتان آشفتگي به همراه مي آورد. اين آشفتگي زيبايي خاص خودش را دارد؛ چون زنده و پوياست و با امكانات جديد همراه مي شود.

 

20 اکتبر

 

The whole truth is: the body has its own reality, and consciousness has its own reality. And the miracle is, the mystery is, that these two separate realities are together, that these two separate realities are functioning in deep synchronicity. This is the mystery: matter dancing in tune with consciousness, consciousness dancing in tune with matter, This mystery I call God, this mystery I call truth, the whole truth.

 

کل حقیقت این است: جسم واقعیت خود را دارد و خودآگاهی واقعیت خود را. و معجزه این است، راز این است که این دو واقعیت مجزا با هم هستند، که این دو واقعیت مجزا با همزمانی کامل عمل می کنند. راز این است: ماده هم کوک با خود آگاهی در رقص است. خودآگاهی همساز  با ماده در رقص است. من این راز را حقیقت می نامم. کل حقیقت.

 

Reality and unreality are not qualities of the objective world; they are qualities of subjective consciousness. For Buddha everything is real. For you, fast asleep, snoring, everything is unreal. Become more alert; the world becomes even more real when you are at the peak of your awareness, the world is so radiantly real that it is difficult to call it matter. One has to call it God; nothing else will do.

 

واقعيت و غير واقعيت كيفيتهاي جهان واقعي نيستند،‌اينها كيفيتهاي آگاهي ذهني اند.  براي بودا همه چيز واقعي است. براي تو آنگاه كه در خوابي و خرناس ميكشي، ‌هر چيزي غير واقعي است. هر قدر بيشتر هوشيار باشي،‌ جهان واقعي تر خواهد بود. باز هم بيشتر هوشياري، ‌بازهم جهان واقعي تر. آنگاه كه بر قله آگاهي پا بگذاري، ‌جهان چنان عريان واقعي خواهد شد كه مشكل بتواني آنرا ماده بخواني. چنين جهاني را بايد خدا نام نهاد، ‌نام ديگري بر آن متصور نيست.

 

 

 

+  گردآوري و تنظيم در  دوشنبه 1393/07/28ساعت   توسط توحید  | 

213

مراقبه 27/7/:

 

روز:

انسان مي تواند دوباره زندگي كند: يا مي تواند مرداب راكد انرژي شود يا اينكه مي تواند جرياني پويا و رودخانه انرژي شود. مرداب راكد چيزي فراتر از خودش را نمي شناسد، زيرا هرگز از چارچوب خودش فراتر نمي رود. مرداب راكد انرژي، به «‌خود »‌ تبديل مي شود. انرژي كه همچون رودخانه روان است به تو كمك مي كند همواره از خودت فراتر بروي. همواره در حال فراتر رفتن است. حركتش به سوي درياست. به سوي بي نهايت، به سوي بي حد و مرز. زندگي بايد همچون رودخانه باشد: هميشه روان، بدون توقف. هميشه آماده رفتن به سوي ناشناخته، هميشه آماده دست شستن از آشنا و استقبال از خطر ناآشنا. راه درست زندگي، دل به دريا زدن است. هميشه در حال اكتشاف بودن. هميشه به ستاره ها رسيدن. آنگاه زندگي به گونه اي طبيعي مراقبه گرانه مي شود، زيرا هر لحظه با خود شگفتي مي آفريند. هر لحظه تازه است. تو نمي تواني به چيزي بينديشي. مجبوري با آن رو در رو شوي. انسان تكراري پذير مي تواند براي زندگي اش طرح و نقشه بكشد. او مي داند كه فردا و پس فردا چه كاري بكند. اما انسان مراقبه گر پيش بيني ناپذير است، نه فقط براي ديگران، بلكه براي خودش نيز. نمي داند كه لحظه بعد چه اتفاقي خواهد افتاد، از اين رو با طرح و نقشه كشيدن و انديشيدن ناآشناست. زندگي او باز و پذيراست. شاداب تر و تازه به استقبال لحظات مي رود. و با آن قلب پذيرا تو آهسته آهسته از چيزي آگاه مي شوي كه خدا، حقيقت، فرآگاهي ( نيروانا ) ، روشني مي خوانندش- نامهايي مختلف براي يك چيز واحد.

 

شب:

يگانه چيزي كه بايد به ياد بسپاري اين است كه دانش، معلومات اندوزي نيست. يادگيري از ديگران نيست، برعكس، از ياد بردن است. تو زماني داننده واقعي مي شوي كه همچون يك كودك دوباره پاك و ساده شوي. آنگاه كه آيينه آگاهي ات كاملا صاف و شفاف و درياچه آگاهي آنچنان آرام و بي موج باشد كه حتي موجي كوچك به پا نخيزد. آنگاه كه همه آسمان، همه هستي با تمام شكوه اش، با تمام زيبايي اش،‌ با تمام عظمتش از تو باز تابد. و اين همان تجربه خداست. خالي شو! آرام شو! نيست شو! هيچ چيز شو تا كل بتواند در تو نازل شود. تا كل بتواند از آگاهي تو بازتابد. اين، تنها تجربه ديني و عرفاني است. تجربه اي است كه به تو درباره خدا يقين مي بخشد. نه باور، بلكه يقين كامل! خدا تجربه خود تو مي شود. نه اينكه محمد اينگونه مي گويد، نه اينكه مسيح و بودا اينگونه مي گويند يا من اينگونه مي گويم، بلكه تو خود آنرا مي داني. اين تجربه به ژرفاي وجود تو رخنه مي كند و به جزيي از وجودت تبديل مي شود. آنگاه تو به مقصد مي رسي و زندگي ات به بار مي نشيند.

 

213

آشفتگي شاد

 

شفافيت به ذهن مربوط مي شود. هرچه زنده است، به هم ريخته و آشفته است. تنها آنچه مرده است، منظم و شفاف است.هرگز بدنبال وضوح و شفافيت نباشيد؛ زيرا در اينصورت، به بدبختي هاي خود مي چسبيد. اگر دچار بيماري باشيد، پزشك كاملا واضح و روشن آنرا تشخيص مي دهد. اگر سرطان يا بيماري ديگري داشته باشيد، تشخيص آن ساده است، ولي اگر سالم باشيد، ديگر بيماري اي براي تشخيص وجود ندارد. دانش پزشكي تعريفي براي سلامتي ندارد. مطابق دانش پزشكي مي توان به شما گفت كه بيمار نيستيد، ولي درباره اينكه سالم هستيد،‌ نمي توان اظهار نظر كرد. شادي از سلامتي بالاتر است. سلامتي، شادي بدن فيزيكي است. در حاليكه شادي، سلامتي روح است. بنابراين خود را در باره نظم،‌ وضوح و شفافيت زحمت ندهيد. به هم ريختگي و آشفتگي هراس آور است، ولي در آن چالش و ماجراجويي وجود دارد. با اين چالش رو به رو شويد. بيشتر بر شادي متمركز شويد تا آشفتگي؛‌ زيرا به هر صورت، آشفتگي، وجود دارد. هنگاميكه وارد ابعادي جديد از زندگي مي شويد. كه قبلا هرگز تجربه نكره ايد، تمامي الگوهاي قديمي تان در هم مي ريزد. به شادي توجه كنيد و اجازه دهيد راهبر شما باشد. اجازه دهيد شايد مسير شمار را انتخاب كند و اين مسير را ادامه دهيد.

 

19 اکتبر

 

Do not waste time. Time is really precious, far more precious than money, far more precious than anything in the world, because it is through time that you can contact eternity.

 

وقت تلف نکن. زمان براستی گرانبهاست، بسیار گرانبها تر از پول، بسیار گرانبها تر از هر چیزی در دنیا، زیرا از طریق زمان است که می تواین به ابدیت بپیوندی.

 

Pace has to dance and silence has to sing. And unless your innermost realization becomes laughter, something is still lacking. Something still has to be done.

 

آرامش بايد برقصد و سكوت ترانه بخواند و تا آن زمان كه شناخت در ژرفاي وجودت به خنده مبدل نگردد،‌ هنوز چيزي كم داري،‌ آري هنوز بايد كاري انجام پذيرد.

 

 

 

+  گردآوري و تنظيم در  یکشنبه 1393/07/27ساعت   توسط توحید  | 

212

مراقبه 26/7/:

 

روز:

زندگي تنها زماني زندگي است كه چراغ عشق در درون وجودت بسوزد. آنگاه كه شعله هاي عشق تو چنان شعله ور باشند كه گرداگرد تو را روشن سازند، به ديگران سرايت كنند و ديگران بتوانند آنرا احساس كنند. آنگاه كه عشق تو چنان ملموس باشد كه ديگران بتوانند آنرا لمس كنند. آنگاه عشق نه فقط به خودت، بلكه به همه كس بركت خواهد رساند. انسان راستين همواره جهان و هستي را غني تر مي كند. او از خود چيزي به هستي مي بخشد. و تا زماني كه تو چيزي از خود نبخشي، هرگز احساس شادماني نخواهي كرد. از راه ازخود بخشيدن به هستي است كه در كار آفرينش مشاركت مي كني، زيرا آنگاه تو يك آفريننده مي شوي. آفريننده بودن، ‌جزيي از خدا بودن است. هيچ راه ديگري غير از اين نيست.

 

شب:

حقيقت هميشه هست. حقيقت ما را فراگرفته اما درون ما چنان آشفته است كه قادر نيستيم آنرا باز بتابانيم. ماه كامل در آسمان است. ستارگان در آسمان اند اما درياچه پرتلاطم است. امواجش خروشان است. نمي تواند ماه كامل را باز تاباند. نمي تواند در زير نور ماه و ستارگان شادي كند. در برابر آسماني كه جلوي چشمش هست كور است. درياچه فقط بايد اندكي آرام تر شود. درياچه آگاهي ات را آرام كن. اين كار شدني است. فقط تلاشي اندك لازم است نه هيچ چيز ديگر... اندكي تيزهوشي كه همه از آن برخور دارند. و آنگاه كه سكوت و آرامش دروني بيابي،‌ تغييري بنيادين رخ مي دهد. مي تواني بگويي «‌ من شادمانم. »‌

 

212

غير قابل بيان

 

اتفاقات حقيقي هميشه غير قابل بيان هستند. هنگاميكه هيچ اتفاقي رخ نمي دهد، هرچقدر دوست داريد مي توانيد درباره اش صحبت كنيد، ولي درباره اتفاقات حقيقي صحبت كردن، غيرممكن است. هنگام روي دادن اتفاقات حقيقي، انسان نمي تواند بگويد چه رخ داده است. وقتي قوه بيان خود را كاملا از دست مي دهيد، ‌اتفاق حقيقي رخ داده است.

 

18 اکتبر

 

Life is an eternal pilgrimage. There is no goal to it, it is a pure journey. Hence the joy of it. Life knows nothing of full stops. Life is a continuum, a song that never ends, a story that goes on unfolding. Each moment something new is ready to happen if you are available.

 

زندگی مهاجرتی ابدی است. هیچ هدفی برای آن منظور نیست. سفری ناب است. همین طور لذت آن. زندگی از نقطه های پایانی جمله چیزی نمی داند. زندگی تداوم است؛ آوازی که هرگز به آخر نمی رسد؛ داستانی که همچنان ادامه دارد. اگر تو در دسترس باشی، هر لحظه چیزی نو آماده روی دادن است.

 

Beauty is not matter and beauty does not belong to parts. Once you dissect a flower, once the wholeness of the flower is gone, beauty is also gone. Beauty belongs to the whole; it is the grace that comes to the whole. It is more than the sun.

 

زيبايي ماده نيست و زيبايي به اجزا وابسته نيست. آنگاه كه گلي را پر پر مي كني،‌ آنگاه كه تماميت آنرا از بين مي بري، زيبايي نيز پرپر مي شود. زيبايي قايم به تماميت است، ‌موهبتي است كه به كل رخ مي نمايد. چيزي فراتر از مجموعه اي ساده.

 

+  گردآوري و تنظيم در  شنبه 1393/07/26ساعت   توسط توحید  | 

211

مراقبه 25/7/:

 

روز:

عشق همه را شاعري بزرگ مي سازد و اگر عشق نتواند تو را يك شاعر سازد، هيچ چيز ديگر نخواهد توانست. عشق دروازه دنيايي كاملا متفاوت را به روي تو مي گشايد. بدون عشق، در دنياي محدود عقل محصور خواهي ماند. آنگاه كه عشق در زندگي پديد آيد، عقل از ميان برمي خيزد و به فراز مي رسد. به همين دليل است كه ذهن عقل گرا، عشق را ديوانه كور مي نامد. عقل هميشه عشق را به كوري و ديوانگي محكوم ساخته و به آن نسبتهاي ناروايي داده، به اين دليل است كه از درك آن عاجز است. دنياي عسق،‌ دنيايي كاملا متفاوت است كه هيچ ارتباطي با حساب، منطق و علم ندارد. عشق،‌ سنجش ناپذير و ناشناختني است. هيچكس آنرا به درستي نمي شناسد. دقيقا نمي دانيم كه چيست. حتي كساني كه تا اعماق عشق رخنه كرده اند. خود را لال و زبان بسته يافته اند- عشق قابل بيان نيست. اما تجربه عشق بسي با عظمت و چنان سرمست كننده است كه در اشكال گوناگون متجلي مي شود. شايد در رقص متجلي شود يادر موسيقي يا در شعر يا در نقاشي يا در انواع آفرينشها. عشق هميشه آفريننده است و دنيا بسيار ويرانگر بوده، زيرا به انسان آموخته انرژي عشق را سركوب كند. عشق سركوب شده، ويرانگر مي شود و عشق ابراز شده، آفريننده.

 

شب:

دين بر باورها متكي نيست. دين ريشه در تجربه دارد. تمام باورها مانعي در برابر تجربه حقيقت اند. اگر تو باوري داشته باشي از جست و جو دست برمي داري. اگر باوري داشته باشي گمان مي كني كه از قبل مي داني. باور يعني اينكه تو تمام شك و ترديدهايت را سركوب كرده اي و جست و جو فقط زماني آغاز مي شود كه تازه، باطراوت و جوان باشي. شك و ترديدها را نبايد سركوب كرد. از آنها بايد بعنوان سكوي پرش استفاده كرد. شك و ترديد چيز بدي نيست. هيچ عيب و ايرادي ندارد. اما تو نبايد هميشه در شك و ترديد به سر بري. تو بايد شك و ترديدها را در راه جست و جوي حقيقت بكار گيري. و وقتي تو خودت حقيقت را بيابي، معنا و كيفيتي كاملا متفاوت خواهد داشت. نه باوري مرده،‌ بلكه حقيقتي زنده خواهد بود: حقيقت خودت. مي تواني زندگي ات را به خاطر آن به خطر بيندازي.

 

211

بي مسووليتي

 

هنگاميكه نسبت به خود احساس مسووليت مي كنيد، چهره غير واقعي خود را به دور مي اندازيد. ديگران ممكن است از اين مساله ناراحت شوند؛ زيرا از شما انتظاراتي داشتند و شما آنها را برآورده مي ساختيد. حال آنها تصور مي كنند كه شما بي مسووليت شده ايد. اين به نظر آنها يعني بي مسووليتي؛ يعني اينكه ديگر تحت امر و خواست آنها نيستيد، ديگر آزاد شده ايد و آنها براي محكوم كردن اين آزادي، به آن برچسب بي مسووليتي مي زنند. آزادي شما در حال گسترش و رشد است و در حال پذيرش مسووليتي بزرگ هستيد. اين مسووليت، يعني توان پاسخ دادن به مسايل،‌ نه وظيفه اي كه در زندگي عادي بر عهده داريد. اين نوعي حساسيت براي عكس العمل در موقعيتهاي مختلف است. هرچه حساسيت شما به اين شكل بالاتر رود، ديگران بيشتر احساس مي كنند شما از بار مسووليت ها شانه خالي مي كنيد – هيچ اشكالي ندارد، آنرا قبول كنيد؛ ‌زيرا اين منافع آنهاست كه به خطر افتاده است. هيچكس در اين دنيا زندگي نمي كند تا توقعات و انتظارات ديگران را به جا آورد. مسووليت اوليه آدمي در قبال خويشتن است. به همين دليل كسي كه مراقبه مي كند، ابتدا بسيار خودخواه مي شود، ولي پس از مدتي، هنگاميكه بيشتر در وجود واقعي خود متمركز مي شود، انرژي هايش شروع مي كند به لبريز شدن و ديگران را نيز سيراب مي سازد. البته به هيچ وجه يك وظيفه نيست كه بايد حتما انجام شود، بلكه نوعي مشاركت است كه فرد از انجامش لذت مي برد.

 

17 اکتبر

 

Live in the world without any idea of what is going to happen. Whether you are going to be a winner or a loser. It does not matter. Death takes everything away. Whether you lose or win is immaterial. The only thing that matters, and has always been, is how you played the game.

 

در دنیا زندگی کن، بدون هیچ دغدغه ای در این باره که چه اتفاقی قرار است بیفتد. اینکه برنده شوی یا بازنده، چه اهمیتی دارد؟ مرگ همه چیز را با خود می برد. بردن و باختن تو غیر مادی است. تنها چیزی که اهمیت دارد و همیشه اهمیت داشته است، این است که تو چطور مسابقه را بازی کردی.

 

Love is a must. It is the only nourishment for the soul. The body can exist with food; the soul can exist only with love. Let is not remain just a word; allow it to become a penetrating experience.

 

عشق يك ضرورت است، تنها غذاي روح. جسم با غذا دوام مي يابد و روح تنها با عشق زنده مي ماند. مگذار عشق تنها در سطح واژه اي بماند، بگذار عشق به آزموني نافذ فرا رويد.

 

 

 

+  گردآوري و تنظيم در  جمعه 1393/07/25ساعت   توسط توحید  | 

210

مراقبه 24/7/:

روز:

زندگي مي تواند حسابگرانه باشد اما در آن وقت زندگي يك نثر خواهد بود. رياضي و منطق خواهد بود. يك زندگي خشك و بي روح، نه گلي، نه رقصي، نه آوازي. آنگاه تو زندگي نخواهي كرد، جان خواهي كند. راه ديگر آن است كه زندگي را به شعر،‌به عشق، به موسيقي و به بزم شادي دگرگون ساخت. و انتخاب شيوه زندگي با ماست. هردو راه هميشه در برابر ما باز است. انسان آزاد به دنيا مي آيد. او هيچ سرنوشتي ندارد. اگر سرنوشتي وجود داشت، آزادي انسان از بين مي رفت و او تبديل به يك دستگاه مي شد. اما انسان يك دستگاه به دنيا نمي آيد. انسان در آزادي كامل بدنيا مي ايد. هرگامي كه برمي دارد بايد دست به انتخاب بزند. و اساسي ترين انتخاب انسان، انتخاب بين نثر زيستن يا شعر زيستن است. منطقي زيستن يا عاشقانه زيستن، رياضي يا موسيقي، ماده يا آگاهي، در پيش گرفتن يك زندگي مادي يا زيستن در شادماني معنوي. از اين نكته آگاه باش و هشيارانه و هوشمندانه دست به انتخاب بزن. بگذار زندگي ات شعر شود تا بداني كه خدا چيست. خدارا فقط شاعران، عارفان، نقاشان، آوازخوانان و رقصندگان مي شناسند. در آن لحظه كه نقاش فراموش مي كند نقاش است و در آن لحظه نادري كه رقصنده در رقص خود ناپديد مي شود مي توان خدا را شناخت.

شب:

حقيقت را نمي توان خريداري كرد. هيچ راهي براي گرفتن حقيقت از ديگران نيست. حقيقت قابل انتقال نيست. تو بايد خودت حقيقت را كشف كني. با هيچ پول و قدرتي نمي تواني حقيقت را بخري. اما اگر به درون خويش وارد شوي، مي تواني حقيقت را بيابي. حقيقت پيشاپيش به تو داده شده است، چيزهايي كه در مورد حقيقت مي داني، فقط واژه هايي هستند، ‌خود حقيقت نيستند. واژه هايي خالي و بي محتوا هستند. حقيقت آن است كه توخودت تجربه اش كني. حقيقت كالا نيست و هيچكس نمي تواند آنرا در اختيار تو بگذارد و گرنه ارزشش را از دست مي داد. حقيقت كاملا فردي است. تو آنرا در خلوت تنهايي ات مي شناسي. دروني ترين درخشش تو، معبد واقعي تو جايي است كه حقيقت هميشه در آنجا منتظر توست.

210

كودكان

هر كودك يك معجزه است. به كودكان احترام بگذاريد. به آنها بي توجهي نكنيد. هر كودكي ملاقات ميان آسمان و زمين است. در كودكان، ماده و آگاهي با هم ملاقات مي كنند؛‌ دنياي مرئي و نامرئي. به كودكان احترام بگذاريد و به آنها توجه كنيد. هرگاه به كودكي بي توجهي كنيد، درست مثل اين است كه او را كشته ايد. سالهاي سال است كه در سرتاسر دنيا، كودكان به قتل مي رسند. هر روز كودكان در سرتاسر دنيا قتل عام مي شوند. لحظه اي كه به كودك خود احترام نمي گذاريد و او را به ديده دارايي خود مي نگريد، روح و روان كودك شما مي ميرد. كودكان روحاني هستند. وجود كودكان،‌ يعني اينكه خداوند هنوز به نجات و رستگاري انسانها اميد دارد.

16 اکتبر

First be selfish, first transform yourself. Your life in peace, in joy, in health, can be a great source of nourishment for people who are starving for spiritual food.

اول خود را بخواه، اول خود را دگرگون کن، زندگی تو در آرامش، شادی و سلامت می تواند بزرگترین منبع تغذیه برای کسانی باشد که گرسنه خوراک معنویت هستند.

Whatsoever you love, you become. Love is alchemical. Never love the wrong thing, because it will transform you. Nothing is as transforming as love. Love something which can raise you higher, to higher altitudes. Love something beyond you.

هرچه را كه دوست بداري همان خواهي شد. عشق كيمياگري است. هرگز دوستدار چيزهاي نادرست مباش، چون وجود تو را تغيير مي دهند. هيچ چيز چون عشق توانايي تغيير ندارد. عشق چيزي است كه مي تواند تو را بالا ببرد، ‌به عروجت برساند. چيزي فراتر از خود را دوست بدار.

+  گردآوري و تنظيم در  پنجشنبه 1393/07/24ساعت   توسط توحید  | 

209

مراقبه 23/7/:

روز:

مردم عادي وقتي كه تنها هستند خوشحال نيستند. احساس تهي بودن مي كنند. احساس مي كنند چيزي كم دارند. نمي توانند مدتي طولاني در تنهايي به سر برند. حتي يك ساعت كوتاه برايشان چندين ساعت به نظر مي آيد. آنان به روابط عاطفي پناه مي برند اما رابطه عاطفي نوعي گريز از خويش است. يك ارتباط حقيقي نيست. مرد و زن به اين دليل در عشق هم مي افتند كه از تنهايي درآيند. ارتباط حقيقي چيزي كاملا متفاوت است. تو نمي كوشي از خودت بگريزي. خودت را همانگونه كه هستي دوست مي داري. تنهايي ات را دوست داري. از آن لذت مي بري و هرگاه فرصتي يافتي به سوي آن مي روي. اما در تنها بودن تو چنان شادماني فراواني ايجاد مي شود كه چاره اي جز سهيم شدن آن با ديگران نداري. شور و شادماني تو همچون باري بر روي دوش يا همچون ابري پرباران است. ابر پرباران بايد كه ببارد. فرقي نمي كند كه آيا درختان تشنه باران هستند يا نه. بايد كه ببارد. بايد كه خودش را خالي كند. يادت باشد كه بزرگترين بار زندگي بار شادماني است. تو مي تواني بار همه چيز را با خود حمل كني ولي بايد بار شادماني را بر زمين بگذاري و آنرا ميان همه تقسيم كني. بار شادماني سنگين ترين بار است. شيرين و خوشايند اما كوهي از بار است. نمي تواني آنرا به تنهايي به دوش بكشي. به دوستاني نياز داري تا با تو شريك شوند. آنگاه ارتباط،‌ حقيقي و مثبت مي شود. تو در عشق نمي افتي، در عشق به پا مي خيزي. آنگاه مرد در عشق زن به پا مي خيزد.

شب:

تاريخ فقط وقايع را ثبت مي كند اما داستانها حقايق را. داستان زندگي دانيال نبي بسيار آموزنده است. به ذهنت بسپار؛ دانيال را كه حاضر نشده بود از ايمان خود دست بكشد در قفس شيري انداختند اما او بدون هيج آسيبي از آنجا سالم بيرون آمد. اين داستان فقط به يك چيز اشاره دارد: ‌اين كه عشق به حقيقت، برتر از خود زندگي است. اينكه بايد زندگي را فداي عشق كرد نه برعكس. هنوز حقيقت طلباني چون دانيال در رنج و عذاب به سر مي برند، زيرا جامعه بر دروغ متكي است و نمي تواند حقيقت را تحمل كند. انسان حقيقت طلب نبايد بترسد. هيچ چيز نمي تواند به او آسيب برساند، حتي شيرهاي درنده، زيرا او چيزي را مي شناسد كه در او جاودان و نابود نشدني است. حتي مرگ نيز نمي تواند آنرا از بين ببرد. زندگي در راه دروغ بي ارزش است و مردن در راه حقيقت يكي از بزرگترين بركات زندگي.

209

حماقت

جست و جو كردن بي فايده است؛‌ زيرا آنچه را در جست و جويش هستيم از قبل داريم. مدي تيشن كردن احمقانه است؛‌ زيرا مدي تيشن واقعي حالتي از بي عملي است. پرسيدن حماقت است؛‌ زيرا پاسخ نمي تواند از دنياي بيرون بيايد. پاسخ در دنياي درون رشد مي كند. در واقع پاسخ، ‌نوعي رشد كردن و بالغ شدن است؛ نوعي شكوفايي در وجودتان. لحظاتي كه تصور مي كنيد آنچه انجام مي دهيد حماقت است، لحظاتي نادر از خرد است. اگر هميشه احساس حماقت مي كرديد، به كمال رسيده بوديد! در سنت ذِن، ‌اين اتفاق بارها و بارها تكرار مي شود؛‌ فردي نزد استاد مي رود و مي گويد كه دوست دارد بداند چگونه مي تواند يك بودا شود و استاد به سختي او را مي زند؛‌ زيرا در خواست اواحمقانه است. گاهي اگر فرد آماده باشد و فاصله اي تا به كمال رسيدن باقي نمانده باشد، با اولين ضربه استاد،‌ از خواب غفلت بيدار مي شود. اين موارد مي تواند براي هر جوينده اي رخ دهد. هنگام مدي تيشن، ناگهان بارقه اي از نور مي بينيد و احساس مي كنيد كه چقدر احمقانه است. همين لحظات، لحظات ناب ونادر خرد است. تنها يك خردمند است كه مي تواند احساس حماقت كند. احمقها از حماقت خود غافلند و تصور مي كنند. تعريف يك انسان احمق اين است؛ ‌كسي كه فكر مي كند عاقل و فرزانه است. خردمند راستين فردي است كه مي داند همه چيز احمقانه است.

15 اکتبر

Live in your own innermost nature, with absolute acceptance of whosoever you are. Do not try to manipulate yourself according to others ideas. Just be yourself, your authentic nature… and joy is bound to arise; it wells up within you.

با فطری ترین نهاد خویش زندگی کن، با پذیرش همه جانبه هر آنکه هستی. سعی نکن خود را مطابق ایده های دیگران دستکاری کنی. فقط خودت باش، ذات حقیقی خودت.. و شادی به ناگزیر سر بر می آورد، شادی در درونت فوران می کند.

Truth has a tendency to reveal itself. Just be a little alert and your heart will show you the path. And then nothing will be able to hide behind love.

حقيقت تمايل به آشكار ساختن خود دارد. تنها كمي هوشيار باش و قلبت راه را به تو نشان خواهد داد و آنگاه هيچ چيز نمي تواند در پس عشق پنهان گردد.

+  گردآوري و تنظيم در  چهارشنبه 1393/07/23ساعت   توسط توحید  | 

208

مراقبه 22/7/:

 

روز:

خوب است كه اكنون در غرب تلويزيون را جعبه اي خرفت مي نامند. در حقيقت، فقط آدمهاي خرفت پاي تلويزيون مي نشينند. اين جعبه خرفت تر از كساني نيست كه پاي آن مي نشينند و پاي تلويزيون نشستن همچنان ادامه دارد. و به تماشاي چه مي نشينند؟ همان جنايت. همان خشونت. همان تجاوز. همان ماجراي قديمي. همان سه نفر: دو زن و يك مرد يا دو مرد و و يك زن. خيلي احمقانه است! برخي داستاني را بارها و بارها مي نويسند و احمقهايي پيدا مي شوند كه به تماشاي آن مي نشينند. ماجرا همان ماجرا و طرح همان طرح است. نقشه همان نقشه است. هيچ چيز جديد نيست. به تماشاي ذهن خود نشستن، بسي جالب تر از تماشاي تلويزيون است، زيرا ذهن بسيارديوانه تر و در عين حال بسيار مبتكرتر است. اگر پاي تماشاي ذهنت بنشيني بيشتر شگفت زده مي شوي. ذهن بسي شگفت انگيز است! انواع خشونتها و قتلها را انجام خواهي داد. اقدام به خودكشي خواهي كرد و همه چيز اتفاق خواهد افتاد. تو فقط به تماشا كردن خود ادامه بده. و معجزه اينجاست كه تماشاي ذهن مجاني است. تو هيچ پولي بابت آن نمي پردازي! وقتي ذهنت را تماشا كني كم كم همه صحنه ناپديد خواهد شد. با هشيارتر و آگاه تر شدن تو، ذهن چنگالهايش را از روي تو خواهد برداشت. روزي بزرگترين معجزه زندگي اتفاق خواهد افتاد: ذهن كاملا ناپديد و فضايي بزرگ ايجاد خواهد شد. ديگر چيزي براي تماشا كردن وجود نخواهد داشت و تو با خلوت كامل تنها خواهي ماند- اين همان مراقبه است. و از اين خلوت هزاران گل شادمان ، زيبايي، حقيقت و خدايي شكوفا خواهد شد.

 

شب:

لذت راستي چنان است كه هيچكس دوست ندارد در رنج دروغ افتد. سادگي راستي چنان است كه هيچكس دوست ندارد با دروغ پيچيدگي و بغرنجي بيافريند. يك دروغ كوچك با خود هزاران دروغ ديگر مي آفريند، ‌زيرا تو مجبور مي شوي از آن دفاع كني و از دروغ نمي توان با حقيقت دفاع كرد. از دروغ فقط با دروغهاي ديگر مي توان دفاع كرد. و دروغهاي ديگر نيز در جاي خود نيازمند دروغهايي بيشتر هستند. كافي است يك دروغ ساده بگويي تا تمام زندگي ات دروغين و بي اعتبار شود. حقيقت با خود هدايا يي فراوان مي آورد اما تو بايد با مراقبه درهايت را به روي حقيقت بگشايي. هيچكس نمي تواند حقيقت را به تو بدهد. حقيقت پيشاپيش از جانب خدا به تو بخشيده شده است. چيزي نيست كه بتواني آنرا در جايي بجويي. از قبل در تو هست. عين وجود توست. تو فقط بايد چند گام كوچك به سوي درون برداري. رهروي يعني تصميم به يافتن حقيقت خود. يعني تعهد به اينكه «‌ از اين لحظه زندگي ام وقف يافتن حقيقت وجودم خواهد شد. » ‌حقيقت چندان دور نيست. فقط يك گام تا آن فاصله است. پس بهتر است آنرا گام نناميم: يك جهش كوچك است، جهشي از ذهن به بي ذهني.

 

208

حكم فرمايي

 

ميل به حكم فرمايي، از عقده حقارت سرچشمه مي گيرد. انسانها ميل به حكمروايي دارند، چون مي ترسند و از خودشان اطمينان ندارند. داستاني مشهور در شرق وجود دارد كه ... مردي نابينا زيردرختي نشسته بود. پادشاهي نزد او آمد، اداي احترام كرد و گفت: «‌ قربان، از چه راهي مي توان به پايتخت رفت؟ »‌پس از او نخست وزير همين پادشاه نزد مرد نابينا آمد و بدون اداي احترام گفت: «‌آقا، راهي كه به پايتخت مي رود كدام است؟‌» ‌سپس مردي عادي نزد نابينا آمد، ضربه اي به سر او زد و پرسيد:‌‌ «‌ احمق،‌راهي كه به پايتخت مي رود كدامست؟ » پادشاه و همراهان او راه را گم كرده بودند. هنگاميكه همه آنها مرد نابينا را ترك كردند، او شروع به خنديدن كرد. مرد ديگري كه كنار نابينا نشسته بود، از او پرسيد:‌ «‌ براي چه مي خندي؟ ‌»‌ نابينا پاسخ داد: «‌اولين مردي كه از من سووال كرد، پادشاه بود. مرد دوم نخست وزير او بود و مرد سوم فقط يك نگهبان ساده بود »‌. مرد با تعجب از نابينا پرسيد: «‌چگونه متوجه شدي؟ مگر تو نابينا نيستي؟ » نابينا پاسخ داد: «‌رفتار آنها ... پادشاه از بزرگي خود اطمينان داشت و به همين دليل اداي احترام كرد... ولي نگهبان به قدري از حقارت خود رنج مي برد كه حتي مرا كتك زد. او بايد با سختي و مشكلات فراوان زندگي كرده باشد. »‌ نيازي به حكمروايي بر ديگران نيست؛ ‌اصلا نيازي نيست.

 

14 اکتبر

 

Life is a mirror, it reflects your face. Be friendly, and all of life will reflect friendliness. People know perfectly well that if you are friendly to a dog even the dog becomes friendly to you, so friendly And there are people who have known that if you are friendly to a tree, the tree becomes friendly to you.

 

زندگی آیینه ای که چهره ترا منعکس می سازد. مهربان باش و آنگاه زندگی سراسر مهربانی را از خود باز میتابد. مردم خیلی خوب می دانند که اگر نسبت به یک سگ مهربان باشی، حتی سگ هم با تو مهربان می شود. بسیار مهربان. و افرادی هستند که می دانسته اند که اگر تو با درختی مهربان باشی، درخت با تو مهربان می شود.

 

Trees are in love with the earth; the earth is in love with the trees. The birds are in love with the trees; the trees are in love with the birds. The earth is in love with the sky; the sky is in love with the earth. The earth whle existence exists in a great ocean of love. Let love be your worship, let love be your prayer.

 

درختان با زمين و زمين با درختان، پرندگان با درختها و درختها با پرندگان، زمين با آسمان و آسمان با زمين عشق مي ورزند. تمام حيات در درياي بي انتهاي عشق موج مي زند. بگذار عشق پرستش تو باشد، بگذار عشق نيايش تو باشد.

 

+  گردآوري و تنظيم در  سه شنبه 1393/07/22ساعت   توسط توحید  | 

207

مراقبه 21/7/:

 

روز:

هرگز، هرگز حتي براي يك لحظه آزادي ات را از دست نده و هرگز آزادي كسي را سلب نكن. از نظر من دين يعني همين. انسان به راستي ديندار هميشه آزاد مي ماند تا و به كساني كه در سر راهش قرار مي گيرند كمك مي كند تا آزاد باشند. او هرگز بر كسي سلطه نمي جويد و هرگز به كسي اجازه نمي دهد بر او سلطه جويد. بايد هميشه مراقب بود، ‌زيرا ذهن پيوسته از ما مي خواهد كه اسير و دلبسته شويم و دل بسته شدن باعث آشفتگي ما مي شود. دلبسته شدن ما را به خودكشي وا مي دارد. سپس با وضعيتي بسيار عجيب روبرو مي شويم: از كسي كه دلبسته اش هستيم متنفر مي شويم. دوست داريم كسي را كه اسيرمان ساخته است از بين ببريم. اين وضعيت بسيار عجيب مي نمايد اما اگر تو آنرا درك كني، كاملا روشن و منطقي است. تو به اين دليل از آن شخص كه عاشقش هستي متنفر مي شوي كه او آزادي ات را سلب كرده است. تو از اين وضعيت متنفر مي شوي، زيرا در اسارت آن قرار داري. تو يك اسير هستي. بنابراين خود را به انجام كارهاي ضد و نقيض مشغول مي كني:‌ از يك طرف اسير و دلبسته مي شوي و از طرف ديگر آزادي آن را مي خواهي و اين وضعيتي است كه تمام مردم دنيا گرفتار آن هستند. مردم نمي توانند از آزادي طلبي دست بردارند، زيرا طبيعت باطني اشان اينگونه است. دل كندن از آزادي ناممكن است، به هيچ طريقي نمي توان از آزادي دل كند. تاكنون حتي يك نفر موفق به اين كار نشده است و در آينده نيز هيچكس موفق نخواهد شد، زيرا آزادي طلبي ما به اين دليل نيست كه عاشق آزادي هستيم، بلكه در حقيقت، ما خود آزادي هستيم و فقط در آزادي مي توانيم رشد پيدا كنيم.

 

شب:

هركس با خود حقيقتي را به همراه مي آورد. اين حقيقت را نبايد اختراع كرد. بايد آنرا كشف كرد يا بعبارت بهتر بايد آنرا دوباره كشف كرد. ما از قبل آنرا در خود داريم اما كاملا فراموشش كرده ايم. به خوابي عميق فرورفته ايم و از ياد برده ايم كه كيستيم. پس يگانه چيز لازم، ‌يادآوري است. تو بايد هشيارتر شوي. بايد آگاه تر شوي. تو هيچ چيزي را گم نكرده اي. فقط درحال ديدن رويا هستي- روياي اينكه تو يك گدايي، در حاليكه به راستي گدا نيستي. وقتي خواب از سرت بپرد و بيدار شوي، ناگهان درمي يابي كه در چه روياهاي مضحكي به سر مي بردي. بزرگترين گنج و زندگي جاودان از آن توست. پادشاهي خداوند از آن توست. غايت و نهايت از آن توست و تو آنرا همراه خود آورده اي. تو خود آن هستي! ‌پس لازم نيست جايي را جست و جو كني. فقط بايد از تمام انرژي ات براي بيدار شدن استفاده كني.

 

207

بله

 

به زندگي « بله » ‌بگوييد. تا مي توانيد از «‌ نه »‌ گفتن بپرهيزيد. اگر حتما بايد «‌ نه »‌ بگوييد، اشكالي ندارد، ولي سعي نكنيد از « نه »‌ گفتن لذت ببريد و در صورت امكان، حتي ‌« نه » ‌را در قالب «‌ بله »‌ بگوييد. حتي يك فرصت را براي «‌ بله »‌ گفتن به زندگي از دست ندهيد. هنگام « ‌بله »‌ گفتن،‌ با شادي و سرور بله بگوييد. از روي اجبار و با بي ميلي «‌ بله »‌ نگوييد. با عشق و اشتياق «‌ بله »‌ بگوييد. هنگاميكه «‌ بله » ‌مي گوييد، به «‌ بله »‌ تبديل شويد! شگفت زده خواهيد شد اگر بدانيد كه نود و نه درصد از «‌ نه »‌ گفتن انسانها را به سادگي مي توان حذف كرد. اينگونه «‌ نه ‌» گفتن، تنها از غرور و نفس است. يك درصد «‌ نه »‌ گفتن،‌ باقي مانده، ضروري است كه نمي توان آنرا حذف كرد، ولي مي توان آنرا بي ميل ادا كرد؛ زيرا «‌ نه »‌ معادل مرگ و «‌بلي »‌ معادل زندگي است.

 

13 اکتبر

 

Love gives you the first insight into eternity: love is the only experience that transcends time. That is why lovers are not afraid of death: love knows no death. A single moment of love is more than a whole eternity. But love has to begin from the very beginning. Love has to start with this first step: LOVE YOURSELF….

 

نخستین بصیرت را نسبت به ابدیت، عشق به تو می بخشد. عشق تنها تجربه ای است که از زمان فراتر می رود. به همین دلیل عشاق از مرگ نمی هراسند. عشق مرگی نمی شناسد. لحظه ای عشق، بیشتر از کل ابدیت است. اما عشق را باید از همان ابتدا آغاز کرد، عشق را باید با این گام نخست آغاز کرد: به خود عشق بورز...

 

Watch existence, listen to the existence and become part of it.

 

وجود را ببين. به حيات گوش فرا ده و ذره اي از آن باش.

 

 

+  گردآوري و تنظيم در  دوشنبه 1393/07/21ساعت   توسط توحید  | 

مطالب قدیمی‌تر
 

قالب وبلاگ